آموزش در خانه؛ چهار توصیه برای پدر-مادران

Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on print

چه کتاب‌ها و مجله‌هایی را این‌جا و آن‌جا می‌گذارید؟ وقتی دوستان‌تان را می‌بینید، درباره‌ی چه موضوعات و ایده‌هایی با هم بحث می‌کنید؟ با افراد دیگری که با روبه‌رو می‌شوید چگونه رفتار می‌کنید و چه نوع کنش و واکنش‌هایی رخ می‌دهد؟ کودکان عمدتاً با تقلید یاد می‌گیرند. نمونه‌هایی که شما هر روزه به شیوه‌های جزئی و معمولی در معرض دید می‌گذارید، کتاب‌هایی که روی میز قهوه دارید، وب‌سایت‌هایی که بازدید می‌کنید و کارهایی که به خانه می‌آورید و در موردشان صحبت می‌کنید -خواه شما وکیل مدافع، دندان‌پزشک، پرستار، یا راننده‌ی اتوبوس باشید- بیشتر از بسیاری کلاس‌های درسی به کودکان چیزهایی می‌آموزید.

من هشت سال در خانه آموزش دیدم؛ از ۱۱ سالگی تا وقتی که وارد کالج شدم. آن زمان، آموزش در خانه هنوز روشی جدیدِ والدین خودستا برای به‌رخ‌کشیدن تعهد پویای‌شان نسبت به آموزش فرزندان‌شان نبود. اکنون که میلیون‌ها والدین و خانواده به‌طرزی غیرمترقبه قصد دارند در هفته‌های آینده (و، صادقانه بگوییم، احتمالاً بیشتر از آن)، فرزندان‌شان را در خانه آموزش دهند، می‌ارزد که سعی کنیم درباره‌ی این‌که چگونه این کار را به روشی هرچه ساده‌تر، سالم‌تر و آگاهانه‌تر انجام دهیم، فکر کنیم.

یادگیری در خانه با یادگیری در مدرسه کاملاً فرق دارد. این امر ما را ملزم می‌کند که به نحوه‌ی افکارمان درباره‌ی یادگیری به‌طور کلی، و این‌که چگونه با اطفال خود -شاید هم حتی با خودمان- با این فرایند تعامل می‌‌کنیم، بازنگری کنیم. از نظر تاریخی، آموزش و پرورش قلمرو والدین بوده است. اما این پرسش که بچه‌ها چگونه وقت خود را می‌گذرانند، و یاد می‌گیرند، و رشد می‌کنند، موضوعی است که جامعه به‌طور کلی باید به آن توجه بنیادی‌تری داشته باشد، به‌جای این‌که آن را به عهده‌ی حامیان حرفه‌یی و مباحثات تکراری‌شان درباره‌ی مکاتب منشور، اتحادیه‌ها و یونیفرم‌ها واگذار کند.

آموزش در خانه هم‌زمان سنتی، رادیکال، قدرت‌بخش، اعصاب‌خردکن، و آگاهی‌بخش است. اما، مهم‌تر از همه، این‌که صددرصد هیچ‌کدام از موارد فوق نیست. این، به این دلیل است که آموزش در خانه، ماهیتاً، وابستگی زیادی به افراد دخیل در آن دارد. گذراندن مدت زمان بسیار طولانی با پدر و مادرم (من تنها فرزندِ [خانواده] استم)، هم طاقت‌فرساترین و هم سازنده‌ترین بخشی از آموزش در منزل بود. یافتن انگیزه‌های شخصی‌ام برای غلبه بر موانع، سخت‌ترین بخش کار بود. مرور هر ایده و مضمونی که حس کنجکاوی مرا بر می‌انگخیت، ارزشمندترین کار بود. به همین دلیل و دلایل دیگر، سعی کنید با همه دوستانِ (آنلاین و آفلاین)تان، درباره‌ی میزان سروکار فرزندتان با کتاب‌های مشهور، رقابت نکنید. این کار نه‌تنها از نظر اخلاقی و فکری زیان‌بخش است -به کودکان درس‌های غلطی درباره‌ی آنچه مهم است، می‌آموزد- بلکه آموزش در خانه یکی از بهترین فرصت‌هایی است که شما از همان ابتدا در مقایسه‌های اساسی‌تر و مهم‌تر افراط کنید. سعی کنید از این فرصت، برای گزینه‌ای واقعی‌تر استفاده کنید.

چهار نکته‌ی اساسی هست که تمام کسانی که در حال حاضر آموزش در خانه را تجربه می‌کنند، باید در نظر داشته باشند. اول، یافتن الگوی کارِ شما، زمان می‌برد. ممکن است بدیهی به نظر برسد، اما تقسیم اوقات اول (بیش از حد بلندپروازانه)، یا دومی (محدودشده) یا حتی سومی که به ذهن‌تان خطور می‌کند، بعید است که کاملاً مناسب باشد. و این را شما فقط در نتیجه‌ی همه ناامیدی‌ها، ناکامی‌ها و دلخوری‌هایی که شما و اطفال‌تان با آن مواجه می‌شوید، درک خواهید کرد.

فهم آنچه در اغلب موارد مؤثر است، ابتدا مستلزم این است که بدانیم چه چیزی مؤثر نیست، و بعد تعدیل آن. از آن‌جا که ما همه انسان هستیم، برای ما تغییر تقریباً همیشه دشوار است. فقط تقسیم اوقات ایده‌آل خود را به فرزندان‌تان تحمیل نکنید، و هنگامی که آن‌ها (و شما) مطابق آن عمل نتوانستند، ناامید شوید. ریاضیات برای من دشوار بود، و بنابراین برای ماه‌ها آن را کنار گذاشتم. بعد، برای این‌که ریاضیات را بیاموزم، آن را اولین کاری که هر روز صبح باید انجام می‌دادم، قرار دادم -و ترس من از ریاضیات فروکش کرد و درک من از آن بهتر شد.

اما هنوز زمان زیادی را برای یادگیری مثلثات صرف می‌کردم. این کار نه‌تنها زمان می‌برد، بلکه شکست‌ها و خطاهای فراوانی را در پی دارد تا دریابیم که چگونه همه‌ی این‌ها را به‌طرزی رضایت‌بخش ترتیب کنیم. انتظار داشته باشید که در این کار، چندین بار تجربه، اشتباه، و اولویت‌های‌تان را بازآرایی کنید.

ترجمه‌های دیگر

شخصیت ما با مکان زیست ما چه ارتباطی دارد؟

سکس‌شناسی اسلامی

«چارپایی بر او کتابی چند»

گاهی، مؤثرترین شیوه مقاومت، دست زیر الاشه نشستن است

دوم، با فرزندان‌تان درباره‌ی آنچه می‌خواهند، و آنچه برای‌شان مفید و مؤثر است، صحبت کنید. (بله، آن‌ها می‌خواهند بیشتر تلویزیون ببینند؛ نه، منظورم این نیست.) بسیاری از سیستم‌های آموزشی به‌دلیل این‌که در برانگیختن، درگیرکردن و تقویت علاقه‌ی دانش‌آموزان ضعیف عمل می‌کنند، بی‌اعتبار می‌شوند. دانش‌آموزان غالباً از مشارکت در آموزش خود دل‌سرد می‌شوند. از این گذشته، چند نفر از آن‌ها می‌توانند کتاب‌هایی را که می‌خوانند، یا رشته‌ی علمی‌ای را که دنبال می‌کنند، انتخاب کنند؟ از اطفال‌تان بپرسید که چه چیزی علاقه‌ی آن‌ها را بر می‌انگیزد، و حتماً این کار را مکرراً انجام دهید، زیرا آن‌ها هرچه بیشتر یاد می‌گیرند، جواب‌های‌شان تغییر می‌کنند. شاید آن‌ها فقط بخواهند دیرتر بخوابند (که پژوهش‌ها نشان می‌دهد که استراحت از هر لحاظ برای سلامت جسمی، انگیزشی و فکری آن‌ها خوب است). شاید آن‌ها از هندسه و مثلثات خسته شده باشند، که صادقانه بگویم، اغلب طوری آموزش داده می‌شوند که گویا آن‌ها عاملان بی‌حس و کرخت‌اند. (الجبر معمولاً قبل از این‌که در دوره‌ی لیسه خیلی طوطی‌وار شود، نیز دل‌چسب است.)

درباره‌ی مهارت‌های جایگذاری و حل (plug-and-chug) اطفال‌تان زیاد نگران نباشید. به آن‌ها احساسی از ایده‌ها و اثبات‌هایی را بدهید که ریاضیات مدرن واقعاً بر آن استوار است (و فراتر از فهم و استعداد کسی نیست) و درباره‌ی‌شان کتاب‌های جدید و قابل دسترس زیای نوشته شده‌اند: مثل، «عشق و ریاضی» (۲۰۱۳) از «ادوارد فرنکل» و «هم‌نشین عاشقانِ ریاضی» (۲۰۱۷) از ادوارد اساینرمن. یا چند داستان کوتاه کلاسیک را با اطفال‌تان بخوانید و به آن‌ها نشان دهید که چگونه تحت تأثیر ادبیاتی قرار گرفته‌اید که امیدوارید آن‌ها یاد بگیرند. اگر متوجه شدید که واقعاً داستان‌هایی را که انتخاب کرده‌اید، دوست ندارید، سعی کنید دلیلش را توضیح دهید. با این کار، شما خیلی بیشتر از هر رمان پیش‌بینی‌پذیر، اخلاق‌گرا و، صادقانه بگویم، ملال‌آورِ مناسب سن جوانان، چیزهایی به فرزندان‌تان می‌آموزید. من داستان‌های کوتاه «ایزاک بشویس سینگر» را توصیه می‌کنم -واضح، منطقی، قدرتمند، و به‌نوعی مناسب و نامناسب برای کل خانواده.

سوم، شاید دشوارترین جنبه‌ی آموزش در خانه، رابطه‌ی والدین-دانش‌آموز و مشکلات بی‌شماری است که این کار به‌میان می‌آورد. مطمئناً شما آموزش در خانه را دشوار می‌یابید -تلاش می‌کنید این کار را در کنار کار روزانه‌ی‌تان انجام دهید! احتمالاً ما باید فرهنگ خرکارپرور غربی را در این باره مقصر بدانیم که تا حد زیادی نقش والدین و معلم را از هم جدا می‌کند. امروزه با آموزش و پرورش در مکاتب بیشتر به‌عنوان فراگیری واقعیت‌ها (فاکت‌ها) و تکنیک‌ها برخورد می‌شود. هرچه باشد، این چیزی است که مکاتب بر اساس آن محک زده می‌شوند. با این حال، واقعیت‌ها و تکنیک‌های ساده چیزهایی نیستند که اکثر افراد را چه وقتی دانش‌آموز استند و چه بعداً در مشاغل کاری‌شان، عمیقاً شکل دهند. فراتر از سواد ابتداییِ خواندن و نوشتن و محاسبه، سرنوشت‌سازترین یادگیری ناشی از کارهایی است که بچه‌ها می‌بینند والدین، ​​بزرگان و دوستان‌شان هر روزه انجام می‌دهند.

چه کتاب‌ها و مجله‌هایی را شما این‌جا و آن‌جا می‌گذارید؟ وقتی دوستان‌تان را می‌بینید، درباره‌ی چه موضوعات و ایده‌هایی با هم بحث می‌کنید؟ با افراد دیگری که با روبه‌رو می‌شوید چگونه رفتار می‌کنید و چه نوع کنش و واکنش‌هایی رخ می‌دهد؟ کودکان عمدتاً با تقلید یاد می‌گیرند. نمونه‌هایی که شما هر روزه به شیوه‌های جزئی و معمولی در معرض دید می‌گذارید، کتاب‌هایی که روی میز قهوه دارید، وب‌سایت‌هایی که بازدید می‌کنید و کارهایی که به خانه می‌آورید و در موردشان صحبت می‌کنید -خواه شما وکیل مدافع، دندان‌پزشک، پرستار، یا راننده‌ی اتوبوس باشید- بیشتر از بسیاری کلاس‌های درسی به کودکان چیزهایی می‌آموزید. آموزش فرزندان‌تان کمتر به کتاب تمرین و آزمون (workbook) که برای آن‌ها انتخاب می‌کنید بستگی دارد، تا آنچه که در وقت ناهار درباره‌اش صحبت می‌کنید. به‌طور مثال، در خانه‌ی من، رادیو اغلب روشن، و روی هم‌چیز کوک بود، از «ایمی گودمن» در سمت چپ تا «راش لیمبو» در سمت راست، با تعداد زیادی از رادیوهای عمومی ملی در وسط. من در مورد سیاست از این طریق بیشتر آموختم تا در صنف آموزش‌های مدنی یک لیسه‌ی متوسط.

نکته چهارم و پایانی، از آن‌جایی که شما احتمالاً هنوز نمی‌دانید کدام کتاب‌های درسی یا کتاب‌های تمرین و آزمون را تهیه کنید، می‌توانم به شما اطمینان دهم که هیچ اثر واحدی برای هیچ مضمونی، هیچ‌گاه کافی نیست. اولین سروی تاریخ که پدرم، که اکنون یک چپ‌‌گرای جدیدِ مسن است، برایم خرید، کتاب سنت‌شکن هوارد زین، «تاریخ مردمی ایالات متحده» (۱۹۸۰) بود. این کتاب، روایتی آگاهی‌بخش از غارت‌ها و ویران‌گری‌های آمریکایی‌ها بود، و من نتوانستم تحمل‌اش کنم. من نه از سیاست این کتاب، بلکه از سبک یک‌نواخت و ملال‌آور اثر متنفر بودم. پدرم، صرف نظر از دیدگاه‌های سیاسی‌اش، مرا به خوانش دیدگاه‌های دیگر تشویق کرد. به عبارت دیگر، «تاریخ» جانب‌دارانه‌ی زین، مهیج بود، صرفاً به این دلیل که بخشی از یک آموزش و پرورش باز/آزاد بود. گاهی، کمی جانب‌دارای و تعلق، به‌راستی مفید است.

آموزش و پرورش افراد، اساساً، یک تجربه‌ی مستمر است. «جاناتان ساکس»، در مقدمه‌اش بر کتاب «The Koren Siddur» می‌نویسد که «عبادت/دعا کم‌تر درباره‌ی به‌دست‌آوردن چیزی است که ما می‌خواهیم، و بیشتر درباره‌ی این است که یاد بگیریم چه چیزی بخواهیم». گذشته از هر چیزی، چند هفته یا چند ماه آموزش در خانه، برای کسانی که معمولاً آموزش فرزندان‌شان را به دیگران واگذار می‌کنند، فرصتی است برای تشویق دانش‌آموزان ما که کار جدید، متفاوت، و غیر منتظره‌ای انجام دهند -تا یاد بگیریم چه چیزی را می‌توانیم و باید، برای آن‌ها و برای ما، بخواهیم.

ما، به‌عنوان یک جامعه، در تشویق کسانی که تحت تکفل ما استند، برای ویژه‌بودن و مستقل‌بودن، بیش از اندازه بد عمل کرده‌ایم. این کیفیات با آزمایش‌های استانداردشده سنجش نمی‌شوند، اما از نظر اجتماعی، درست به‌اندازه‌ی واکسن کووید-۱۹ مهم استند. ماندن در خانه برای چند هفته و چند ماه، در حالی‌که مجبور به آموزش در خانه استیم، چشم‌انداز اضطراب‌آوری است -اما هم‌چنین فرصتی فوق‌العاده برای پرورش فضایلِ استقلال و تفکر خلاق است.

پانوشت: مقاله‌ی فوق با عنوانِ «I was homeschooled for eight years: here’s what I recommend»، به‌تاریخ ۱۰ آپریل ۲۰۲۰ نشر شده است. برای خواندن متن اصلی، روی عنوان انگلیسی کلیک کنید.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on print

نوشته‌های مرتبط:

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.