ادای احترامی به عبدالصمد امیری: نامه‌ای به دختر شیرخوارش

Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on print

پدرت با تمام توان تلاش کرد تا افغانستان را به مکانی بهتر برای تو ... و برای همه زنان و کودکان بسازد. در ۳ سپتامبر، او نوشت: «من نمی‌توانم رؤیاهای آینده‌ی افغانستان و جایگاه آن را به‌عنوان بخشی از این جهان فراموش کرده یا نادیده گیرم. تغییر مثبت زمانی در افغانستان رونما خواهد شد که هر شهروند بداند که ما وظیفه داریم برای بهبود و پیشرفت کشور کار کنیم. با وجود مشکلات، من زندگی‌ام را مدیون این سرزمین هستم و تا زمانی که زنده‌ام در راستای پیشرفت آن کار خواهم کرد». تنها چند ساعت پس از این نوشته بود که او از سوی طالبان ربوده و بعداً کشته شد.

صمد، قهرمان حقوق بشر، دوست عزیز من بود و در ۴ سپتامبر ۲۰۱۹ توسط طالبان کشته شد. صبح روز ۳ سپتامبر، هنگامی که با موتر از کابل به ولایت زادگاهش، غور، سفر می‌کرد، ربوده شد. طالبان، پیش از کشتن‌اش، به وی اجازه دادند تا با همسرش تماس بگیرد. در آن تماس تلفنی، او آخرین آرزوهایش را برای دختر شیرخوارش، هلن، ابراز کرد. این نامه را به «هلن»، به‌عنوان ادای احترام به پدرش، مهربان‌ترین مردی که تاکنون شناخته‌ام، می‌نویسم.

هلن عزیز!

به‌یاد دارم که هشت ماه پیش، هنگامی که تو متولد شدی، فکر می‌کردم تو یکی از خوشبخت‌ترین دخترانی استی که در افغانستان متولد می‌شوند. می‌دانم که اندیشیدن درباره‌ی این‌که افغان‌ها «زندگی‌شان را بدتر از هر کسی در روی زمین ارزیابی کردند» و «زنان افغان ناخوش‌ترین زنان جهان‌اند»، ممکن است تکان‌دهنده باشد، اما پدرت بیشتر از هر کسی که من می‌شناختم، تلاش می‌کرد تا این وضعیت را تغییر دهد. برخلاف بسیاری از مردان افغانستان که دختر دارند، او به تولد تو به‌عنوان یک نعمت و موهبت می‌نگریست، نه یک بلا. او به آموزش و پرورش تو متهعد بود، به این‌که کمک‌ات کند تا عضو پربار جامعه شوی، و این‌که زندگی مملو از سعادتمندی و فرصت‌ها را برایت فراهم کند.

پدرت یک حامی واقعی حقوق زنان بود. هر روز برای او «روز جهانی دختر» بود. او زندگی‌اش را وقف برجسته‌سازی و پرداختن به نیازها و چالش‌های فراروی زنان و کودکان، و در عین حال ترویج توانمندسازی دختران و تحقق حقوق بشری‌شان کرد. او کاملاً علاقه‌مند و عاشق مادرت بود. ۹ خواهر داشت که تحسین‌شان می‌کرد و دوست‌شان داشت -پنج تن‌شان قبل از او متولد شدند و چهار تن دیگر، پس از او. او قبلاً نیمی از عمرش را صرف کار و فداکاری کرده بود تا آینده‌ای روشن را برای همه عمه‌هایت تضمین و فراهم کند. بنابراین من اطمینان داشتم که او و مادرت، تو را با عشق، حمایت و تغذیه‌ی ذهن، بدن و روح‌ات بار می‌آورند.

پدرت با تمام توان تلاش کرد تا افغانستان را به مکانی بهتر برای تو … و برای همه زنان و کودکان بسازد. در ۳ سپتامبر، او نوشت: «من نمی‌توانم رؤیاهای آینده‌ی افغانستان و جایگاه آن را به‌عنوان بخشی از این جهان فراموش کرده یا نادیده گیرم. تغییر مثبت زمانی در افغانستان رونما خواهد شد که هر شهروند بداند که ما وظیفه داریم برای بهبود و پیشرفت کشور کار کنیم. با وجود مشکلات، من زندگی‌ام را مدیون این سرزمین هستم و تا زمانی که زنده‌ام در راستای پیشرفت آن کار خواهم کرد». تنها چند ساعت پس از این نوشته بود که او از سوی طالبان ربوده و بعداً کشته شد.

هلن کوچک عزیز!

هر بار که به مرگ پدرت فکر می‌کنم، قلبم درد می‌گیرد. او مردی بسیار مهربان و رقیق‌القلب بود … مهربان‌تر و رقیق‌القلب‌تر از هرکسی که تا به‌حال می‌شناختم. باور کن، هلن، این‌ها فقط کلماتی نیستند که من برای دل‌داری همه کسانی که از مرگ او رنج می‌برند، می‌گویم. من این چیزها را درباره‌ی پدرت، از روزهای اولیه‌ی دوستی‌ام با او، گفته‌ام. او خود را وقف بلندکردن دیگران، آسایش آن‌ها و تسکین درد و رنج‌شان کرده بود. او درد دیگران را چنان احساس می‌کرد که گویی درد خودش است. یک‌بار به من گفت: «من، به‌عنوان یک برادر، می‌توانم هرگونه بدرفتاری را تحمل کنم، اما نمی‌توانم رفتار نامناسب و غیرمؤدبانه نسبت به خواهرانم را تحمل کنم». هلن،‌ او با تمام توان و ظرفیت‌اش، عاشق عمه‌هایت، یگانه کاکایت، مادرت و خودت بود؛ و ظرفیت او برای دوست‌داشتن دیگران و احساس همدلی با آنان بی‌نظیر بود.

پدرت وقتی فقط در کلاس نهم بود، عمه‌ات، ذکیه، را متقاعد کرد در امتحان کانکور، آزمون ملی افغانستان برای ورود به دانشگاه، شرکت کند. ذکیه هفت سال از او بزرگ‌تر بود. این اتفاق در سال ۲۰۰۶ افتاد، زمانی که چند دختر معدود در منطقه آموزش‌های ثانویه را به پایان رسانده بودند و هیچ‌کدام‌شان در آزمون کانکور شرکت نمی‌کردند. اما ذکیه توصیه‌های پدرت را شنید، لیسانس و ماستری‌اش را به‌دست آورد و اکنون به‌عنوان سر-مربی/ماستر ترینر در یک سازمان بشردوستانه‌ی بین‌المللی کار می‌کند. از آن زمان، پدرت شش تن دیگر از عمه‌هایت را در زمینه‌ی درخشش در دوره‌ی لیسه و ادامه‌ی تحصیلات دانشگاهی حمایت و تشویق کرد. اکنون، دو جوان‌ترین عمه‌ات دانشجویان دوره‌ی لیسانس استند، عمه‌ی سوم‌ات تقریباً ماستری‌اش را به‌پایان رسانده است؛ چهار عمه‌ی بزرگترت تحصیلات‌شان را به‌پایان رسانده و در موقف‌های رهبری حرفه‌ای در سازمان‌های غیردولتی بشردوستانه و یک وزارت کار می‌کنند. مادرت در سطح ولایت شما بالاترین نمره را در آزمون کانکور به‌دست آورد و یک بورسیه‌ی تحصیلی کامل را برای تحصیل در هند کسب کرد. او نیز در یک سازمان غیردولتی بشردوستانه کار می‌کند. اطراف تو را زنان روشن، سخت‌کوش و با استعداد احاطه کرده‌اند، و پدرت بزرگترین حامی و هوادار آن‌ها بود.

در سال ۲۰۱۶، چند ماه پس از دیدار من و پدرت، او به‌عنوان أفسر حقوق کودکان در کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان استخدام شد. این، برای او یک شغل رؤیایی بود. او می‌توانست از تحصیلات‌اش در رشته‌ی حقوق برای کمک به آموزش مردم غور درباره‌ی حقوق بشری‌شان، تحقیقات در مورد بدرفتاری‌ها، و برگزاری کارگاه‌های آگاهی‌دهی استفاده کند. تمرکز او بر حمایت از و توانمندسازی زنان و کودکان بود. او افتخار سرپرستی دفتر کمیسیون حقوق بشر در غور را داشت و خود را وقف اجرای مسئولیت‌های تمامی موقف‌هایش می‌کرد.

جنبه‌های فنی کار پدرت برای او آسان بود، اما چالش‌های عاطفی بسیار زیاد بود. به نظرم، او برای کارهایی که انجام می‌داد بیش از حد حساس به‌نظر می‌رسید، اما حساسیت‌اش بزرگترین قدرت او بود. بدرفتاری‌های فجیع و تأثرآوری که او با آن‌ها سروکار داشت، او را عمیقاً آزار می‌دادند، اما در اجرای عدالت و ایجاد تغییر او را هشیارتر و حساس‌تر می‌ساخت.

اندکی پس از آنکه پدرت کارش را با کمیسیون مستقل حقوق بشر در غور آغاز کرد، یکی از دوستان من مقاله‌ای نوشت که در آن در مورد مشکلات ولایت غور و این‌که چگونه نگرش‌های محافظه‌کارانه، آداب و رسوم، و ناامنی، به خشونت‌های تقریباً مداوم علیه دختران و زنان افغانستان کمک می‌کنند، بحث شده بود. پدرت متعهد شده بود جریان عمومی را در افغانستان عوض کند و برای تأثیرگذاری بر وضعیت به‌طور خستگی‌ناپذیری کار کرد. هشیاری او از طریق تو، مادرت، عمه‌هایت و عموی جوانت، به همه زنان و کودکان ولایت شما و افغانستان گسترش یافت.

هلن عزیز!

پدرت، جوانی فروتن، صادق، ناخودخواه و بی‌تکلف بود. او در فداکاری برای کمک به دیگران اندکی وسواس نمی‌کرد. قلب او، از هر کسی که تاکنون می‌شناختم، خالص‌تر بود. پدرت، تجسم محبتی بود که در کتاب مقدس، در اول قرنتیان ۱۳: ۴-۷ تعریف شده است: صبور و مهربان بود. حسادت نمی‌کرد، خودبینی نمی‌کرد، متکبر نبود. با دیگران رفتار ناشایسته نکرد، خودخواه نبود، به‌آسانی خشمگین نمی‌شد، کینه به دل نگرفت. او از شر و ناراستی لذت نبرد، اما از حقیقت و راستی شادمان می‌گردید. در همه حال صبر می‌کرد، در هر حال خوش‌باور و امیدوار بود، هر باری را تحمل می‌کرد.

در این «روز جهانی دختر»، عهد می‌کنم که به مادرت کمک کنم تا آخرین آرزوهای پدرت را برآورده کند. تو به مکتب خواهی رفت، شامل دانشگاه خواهی شد، مجبور به ازدواج نخواهی شد، مورد سوءاستفاده و بدرفتاری قرار نخواهی گرفت، تمام حقوق و امتیازات یک پسر را خواهی داشت، ما کمک‌ات خواهیم کرد تا اعتماد به نفس و پتانسیل رهبری‌ات را توسعه دهی، از فرصت‌های ظرفیت‌سازی بهره‌مند خواهی شد، و ما کمک خواهیم کرد تا با تلاشِ هم، برای بهبود افغانستان، تا زمانی‌که زنده‌ایم، رؤیاهای پدرت را به واقعیت تبدیل کنیم.

با تمام عشق و وعده‌های من،

کارا لوزیر

***

درباره‌ی نویسنده: «کارا لوزیر»، بنیان‌گذار «رؤیا» (ROYA) -منابع جوانان افغان است؛ سازمان خیریه‌ای که نزدیک به ۴۰۰ کودک فقیر افغان را برای آموزش در مکاتب خصوصی، یادگیری مهارت‌های انگلیسی و کمپیوتری و خلاص‌کردن‌شان از کار کودکان حمایت می‌کند. عبدالصمد از زمان آغاز به کار «رؤیا» در ۲۰۱۶، داوطلب کار در این سازمان شد و نقش داوطلب هماهنگ‌کننده‌ی محلی را در ولایت غور در اوایل ۲۰۱۹ پذیرفت. وی بلافاصله با جدیت تلاش کرد تا برنامه‌ی «رؤیا» را در غور، جایی‌که «رؤیا» ۱۴۰ دانش‌آموز نیازمند را حمایت می‌کند، بهبود بخشد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on print

نوشته‌های مرتبط:

یک پاسخ

  1. Long time supporter, and thought I’d drop a comment.

    Your wordpress site is very sleek – hope you don’t mind me asking what theme you’re using?
    (and don’t mind if I steal it? :P)

    I just launched my site –also built in wordpress like yours–
    but the theme slows (!) the site down quite a bit.

    In case you have a minute, you can find it by searching for “royal cbd”
    on Google (would appreciate any feedback) – it’s still in the
    works.

    Keep up the good work– and hope you all take care of yourself during
    the coronavirus scare!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.