کارل مانهایم در ۲۷ مارچ ۱۸۹۳ در مجارستان زاده شد. پدر و مادرش یهودی و از طبقه متوسط بودند. در رشته‌ی فلسفه در دانشگاه «بوداپست» تحصیل کرد.
رضا فرزاد

تأملی بر اندیشه‌های کارل مانهایم

کارل مانهایم در «ایدئولوژی و اتوپیا» تمرکز بر این دارد که «افراد به‌واقع چطور می‌اندیشند؟» مانهایم با تکیه بر سنت مارکسیستی، که بر اساس آن «وجود اجتماعیِ» انسان، تعیین‌کننده‌ی «آگاهی اجتماعی» او دانسته می‌شود، اظهار داشت که افراد در گروه‌های سازمان‌یافته‌ی متفاوت، علیه یکدیگر عمل می‌کنند و در خلال آن، به‌جای یکدیگر و علیه یکدیگر می‌اندیشند؛ بنابراین موقعیت اجتماعی افراد بر رفتار آنان تأثیر می‌گذارد. افرادی که از موقعیت اجتماعی مساعد برخوردارند، خواهان حفظ وضع موجودند و کسانی که در موقعیت اجتماعی نامساعد قرار دارند، پشتیبان تغییرات اجتماعی‌اند.

فلسفه با عقل خودبنیادش نتوانسته ما را به رهایی برساند. علم با رویکرد عینی‌اش به زنان سهم نداده است. زن نیست که فزیک‌دان و ریاضی‌دان باشد.
هفته‌نامه پیرامون

زن و چالش‌های هستی‌شناسی

فلسفه با عقل خودبنیادش نتوانسته ما را به رهایی برساند. علم با رویکرد عینی‌اش به زنان سهم نداده. زنی نیست که فزیک‌دان و ریاضی‌دان باشد. اخلاق خود‌آیینی هم زن‌ستیز بوده. در جامعه‌شناسی هم نگاه بدبینانه به زن شده است. برعلاوه‌ی این‌ها، خود زنان همیشه خود را سرکوب می‌کنند و نتوانسته‌اند که برای‌شان جایگاه تعریف کنند. اما زنان از خلاقیت‌های زیادی برخوردارند ولی حقوقش را به دست خودشان پایین آورده‌اند. برای بیرون‌رفتن از این وضعیت، زنان باید با سوبژکتیف دوپاره، خود را روبه‌رو کنند، نه سوژه و ابژه. زن هم باید در مقام سوژه و ابژه قرار گیرد و عملاً‌ در این راستا گام بردارد.

حکومتی که در ذیل اندیشه‌ی سکولار است به تمام اقلیت‌های مذهبی و اعتقادی احترام می‌گذارد و از تمام شهروندان که در محدوده‌ی این نظام زندگی می‌کنند حمایت ...
فرید ارشاد

در دفاع از نظام سکولار

نظام حاکم در جوامع چندمذهبی نباید نگاهی تک‌دینی و تک‌مذهبی در مورد مسایل جمعی داشته باشد. باید به همه شهروندان از یک منظر نگاه کند و در قانون اساسی‌اش اولین ارزش باید به شهروندان آن جامعه داشته باشد، نه این‌که بر دیدگاهی دینی و اوامر متعالی که دارد، تکیه کند. جوامعی که متشکل از گروه‌های مذهبی و دینی است بر یک امر متعالی اعتقاد ندارد و ارزش‌ها در بین آن‌ها متفاوت است. دولت به‌عنوان یک نهاد حاکم باید نگاهی کوردینانه به تمام شهروندان داشته باشد.

آدورنو و بسیاری از همکارانش در مکتب فرانکفورت، که در ۱۹۳۳ به‌اجبار تبعید شدند، سرگرم فاشیسم، به‌عنوان یک موضوع تحقیق فرهنگی و جامعه‌شناسی، شدند.
اخگر رهنورد

زخم‌های دموکراسی؛ تئودور آدورنو و بحران لیبرالیسم

آدورنو فعال سیاسی نبود، اما آشکارا منتقد سیاست‌های لیبرالِ سال‌های بین دو جنگ بود و او و هم‌دانشگاهیان همفکرشْ خانه‌ای فراخور در انستیتیوت تحقیقات اجتماعی بر پا کردند که در بین دانشجویان در فرانکفورت به «کافه مارکس» معروف بود. در آن‌جا آن‌ها حتی انتزاعی‌ترین بینش‌های فلسفی خود را در زمینه‌ی مشکلات عینی در تاریخ و جامعه تدوین کردند و صرف نظر از این‌که چقدر از آجندای مارکسیستی یا نیومارکسیستی بنیانگذاران انستیتیوت منحرف شدند، درکی دیالکتیکی از رابطه‌ی فلسفه و تجربه‌ی زیسته، موضوع ثابتی در کار آن‌ها باقی ماند.

فهم پروسه‌ای است که در آن معرفت و شناخت از حقیقت شناور است. به فهم از نگاه‌های متفاوت نظراندازی شده است. اندیشمندان در دوره‌های مختلف در میسر ....
محمد زمان سیرت

نگاه گادامر به فهم

اما دومین منظر فهم از نظر گادامر منش زبانی آن است. گادامر با پیروی از اندیشه‌ی هایدگر بر دو نکته از این منظر توجه و تاکید دارد. نخست آن‌که همانند هایدگر فهم را همان تأویل می‌داند و سپس آن‌که اعتقاد دارد هر فهمی بر پایه‌ی گفتگو استوار است. در همین راستا ترجمه‌ی متنی از زبانی به زبان دیگر را نمونه‌ای از همین اعتقادش می‌آورد. در واقع گادامر می‌گوید که هر ترجمه، گفتگویی میان دو زبان بر سر یک امر واحد است. در اصل تأویل زبانی را می‌بایست شکل هرگونه تأویلی دانست. این زبان است که توانایی برقراری ارتباطات تجربه‌های مختلف را داراست و پس‌زمینه‌ی کنش فهم در هرگونه ارتباطی است.

طالبان می‌گفتند که شهروندان هندوی افغانستان بايد لباس زرد بپوشند و بر بام خانه‌های‌شان پرچم زرد نصب کنند تا تفاوت آن‌ها با «امت اسلامی طالبان» آشکارتر گردد.
زلمی کاوه

ناسیونالیسم قومی و اسلام سیاسی در افغانستان (۶)

در جنبش طالبان قومیت و رهبرْ رابطه‌ی نزدیک داشته و تعلق قومی رهبر که امیرالمؤمنین است و از جانب خدا به‌عنوان خلیفه‌ی مسلمانان منصوب شده است، مشخصه‌ی طالبان به‌شمار می‌رود. ایدئولوژی رهبر اسلام است و پایگاه مطلق آن قومیت و نقش آن مطلق بوده و مشروعیت دستورها ورهنمودهای آن قابل اجرا و تبعیت است. تأکید بر مطلقیت رهبر و مرکزیت رهبریت، این جنبش را با جنبش‌های نازیستی شبیه ساخته است.

با درنظرداشت تعریف هایدگر از شعر، به نظر می‌رسد، شعر، در همان ابتدا، در فراسوی زبان/کلمات قرار دارد. یعنی، کلمات به‌مثابه اجزای زبان، قایل به ذات است.
مهدی آرش

شعر بازی با کلمات نیست

در پاسخ به این پرسش که آیا در شعر از کلمات عبور می‌کنیم یا کلمات آخرین ایستگاه شعر است، نمی‌توان با اطمینان سخن گفت. مقوله‌ای هم وجود دارد که اساس آن به آموزه‌های افلاطون برمی‌گردد: این‌که شعر، و قاعدتاً هنر، با مسائل جدی و عقلانی سروکار ندارد. گرچند این دیدگاه راجع به شعر و هنر، طی سالیان متمادی، تحولات شگرفی را تجربه کرده، با آن‌هم، به نظر می‌رسد هنوز هم نمی‌توانیم افلاطون را فراموش کنیم. چنین است که هرازگاهی به ریشه‌های تعریف شعر دقت می‌کنیم و از خود می‌پرسیم، به کجا رسیده‌ایم؟

طالبان می‌گفتند که شهروندان هندوی افغانستان بايد لباس زرد بپوشند و بر بام خانه‌های‌شان پرچم زرد نصب کنند تا تفاوت آن‌ها با «امت اسلامی طالبان» آشکارتر گردد.
زلمی کاوه

ناسیونالیسم قومی و اسلام سیاسی در افغانستان (۵)

تیولوگ‌ها و نظریه‌پردازان ناسیونالیسم قومی با استفاده از آماری که مورد شک و تردیدند به دعواهای قومی و جدال‌های درون‌گروهی و نژادی دامن می‌زنند. استفاده از آمار سرشماری به‌منظور روشن‌شدن ابهام‌ها و یا حل مشکلات برنامه‌ریزی برای توسعه‌ی انسانی و برنامه‌های انکشافی امر درست می‌باشد. اما زمانی که آمار سرشماری جنبه‌های ایدئولوژیک می‌گیرند و در خدمت اهداف ناسیونالیستی قومی و نژادی قرار می‌گیرند خصلت‌های علمی و انسانی‌شان را از دست می‌دهند.

شلایرماخر باور دارد برای رسیدن به تأویلی صحیح از یک اثر که می‌خواهد طور قاعده‌مند بازآفرینی کرد و بایست آن اثر را با روش بازآفرینی به فهمی دقیق رسانید.
محمد زمان سیرت

افق فهم در اندیشه‌ی شلایرماخر

شلایرماخر معتقد است که فهم اصلی نویسنده‌ی یک اثر تنها نمی‌تواند تحت تأثیر ویژگی‌های معمول و خاص او باشد بلکه این فهم نیازمند فهم جزئی به‌منزله‌ی امر جزئی است. او این فهم شهودی را «پیش‌گویی» می‌نامد. اما تأویل از کجا شروع می‌شود؟ تأویل در فضایی میان امر پنهان و آشکار آغاز می‌شود و به همین خاطر من عنوان این مطلب را «افق فهم…» گذاشتم، چون افق پنهان‌کننده آشکار و آشکارکننده پنهان است. برای ورود به این فضا، راهی وجود دارد که از طریق آن می‌توان به سررشته‌ی مسیر ‌تأویل ورود کرد.

در تاریخ‌نگاری ناسیونالیستی افغانی همواره از مبارزات خوانین و سران اقوام و فیودال‌ها به‌ویژه علیه انگلیس‌ها تقدیس به عمل آمده و ستوده می‌شوند.
زلمی کاوه

ناسیونالیسم قومی و اسلام سیاسی در افغانستان (۴)

در فرایند ملت‌سازی در افغانستان، پا به پای گسترش دیگاه‌های ناسیونالیستی، اسلام به‌عنوان شاخص سیاسی و هویت مردم معرفی گردید. مذهبی‌بودن به‌سان تعلق ملی، هویت افراد را تعیین می‌کند. این تقسیم‌بندی و تمایز پایه‌هایش را از قوانین ملی نمی‌گیرد بلکه معنویت مذهبی نقش برجسته و بارز پیدا می‌نماید. انسان مسلمان از حقوق و مزایایی برخوردار می‌شود که فرد غیر مسلمان از آن محروم می‌گردد. این‌که افراد غیر مسلمان نجس تلقی می‌شوند در پایداری محرومیت کافرها و پیروان مذاهب دیگر از داشتن حق برابر و فروکاستی آن‌ها در اجتماع نوع بی‌ارزش‌انگاری حق انسانی بشر است که در نظام حقوقی اسلام انسان با گرایش‌های اعتقادی دیگر ارزش مساوی با انسان مسلمان ندارد. در این نگرش، ناسیونالیسم با اسلام وجه مشترک دارد که خودی‌ها به‌طور عام امتیاز بیشتر دارند نسبت به بیگانه‌ها.