مفهوم ازخودبیگانگی واژه‌ی علمی و آکادمیکِ همان واژه‌ی «جن‌زدگی» یا «دیوزدگی» است که ما در حرف و حدیث‌های عامیانه به‌کار می‌بریم.
فرید ارشاد

ازخودبیگانگی

کار از نظر مارکس یک امر بسیار مهم بود. او می‌گفت زیستن یعنی کارکردن. چگونه مارکسْ کار را عامل ازخودبیگانگی می‌دانست؟ وقتی انسان ناچار باشد برای ادامه‌ی حیات خود، کار خود را و در واقع خویشتن خود را مانند کالا بفروشد. کارل مارکس می‌گوید: «انسان از طریق الوهیت و ایدئولوژیْ «خود حقیقی‌اش» را تحقق نمی‌بخشد، بلکه از طریق اتحاد با جهان به‌وسیله‌ی کار خلّاق، فعالیت سازنده و روابط اجتماعی عینی و هماهنگ‌اش، ذات خود را محقق می‌سازد».

در این‌جا هفت واژگونی واقعیت توسط نظام سرمایه‌داری توضیح داده خواهد شد. با کمی دقت متوجه خواهید شد که این واژگونی‌ها به‌خاطر از دست‌رفتن رابطه‌ی کل و جزء است.
امین قضایی

هفت واژگونی نظام سرمایه‌داری

شاید بارها از کارخانه‌داران شنیده باشید که می‌گویند اگر من نباشم، صدها کارگر زیر دست من بیکار می‌شوند. صدها نفر و خانواده‌شان با کسب‌وکار من ارتزاق می‌کنند. این یک واژگونی بی‌شرمانه‌ی واقعیت است. این کارفرما است که به کار کارگر نیاز دارد. کارگر بدون کارفرما می‌تواند کار کند، اما نظام سرمایه‌داری، این واقعیت منطقی و ساده را واژگونه می‌کند، یعنی آنچه در کل درست است در جزء برعکس دیده می‌شود: اکنون به‌نظر می‌رسد که کارگران هستند که به کار نیاز دارد.

نمی‌توان بسیاری از تفاوت‌ها بین زنان و مردان را از بین برد، اما رویکرد صحیح و رهایی‌بخش، در گرو کاستن از تفاوت‌ها جنسیتی و رفتارهای متعارض جنسیتی است.
امین قضایی

چه چیزی موجب شکل‌گیری جنسیت و تفاوت‌های جنسیتی می‌شود؟

کلیشه‌ها و تفاوت‌های جنسیتی، فقط یک چیز سلیقه‌ای و یا برای ایجاد شباهت بین زنان و مردان نیست. نابودی آن‌ها کمک می‌کند تا زنان دیگر نتوانند از جذابیت ظاهری و جنسی خود به‌عنوان سرمایه‌ای جنسی برای امتیازگیری و ارتقای اجتماعی استفاده کنند و مردان طبقه‌ی حاکم نیز نتوانند امتیازات طبقاتی خود (برای مثال، قدرت خرید که از آنان قهرمانان رمانتیک شب ولنتاین می‌سازد) را تحت عنوان یک توانایی مردانه به جامعه تحمیل کنند. اما امروزه، اصحاب رسانه و قدرت، توانسته‌اند با شعارهای فمینیستی و برابری‌خواهانه، تفاوت‌های جنسیتی را تعمیق کنند.

هدف فلسفه اخلاق، تامل روی فضایل است تا بتوانید موقعیت‌های شادمانه‌ی بیشتری در زندگی به‌وجود آورید که وابسته به اراده‌ی شما باشند.
امین قضایی

فلسفه اخلاق و شادمانی؛ چرا هرآنچه درباره اخلاق می‌گویند، غلط است؟

برای اثبات این‌که هدف اخلاق، شادمانی است چنین می‌توان استدلال کرد: (۱) هر عملی باید هدفی داشته باشد. (۲) برای انتخاب این هدف هم باید دلیلی وجود داشته باشد. و آن دلیل حتماً یک هدف دیگر است. پس از این‌جا به این نتیجه می‌رسیم که مجموعه‌ی اعمال ما در زندگی باید یک هدف غایی داشته باشد. برای مثال اگر از کسی بپرسید که چرا سخت مشغول کار کردن است، ممکن است بگوید که هدف وی خرید یک خانه است. اگر این سئوال را تکرار کنید و بپرسید چرا به‌دنبال خرید یک خانه است، او ممکن است دلیل دیگری ذکر کند و بگوید که هدف اصلی‌اش، اقامت در جایی است که بزرگ و نزدیک به محل کارش باشد. اگر باز هم بپرسید که چرا به‌دنبال زندگی در جایی بزرگ و نزدیک به محل کارش هست، در نهایت خواهد گفت که این‌طور شادمان‌تر است.

دین مزدایسنا، دینی خردگرا و به وجود آمده خرد زرتشتی می‌باشد. کردار نیک، گفتار نیک و اندیشه نیک از پایه‌های اصلی آن می‌باشد.
عصمت‌الله فیضی

خرد و ایمان در دین زرتشتی

دین مزدایسنا، دینی خردگرا و به‌وجودآمده از خرد زرتشتی می­باشد. کردار نیک، گفتار نیک و اندیشه نیک از پایه‌های اصلی آن می­باشد. فروزه‌ی اهورامزدا خدای یکتای زرتشتی، خرد می­باشد. او هستی را بر مبنی خرد خویش ایجاد کرد و هستی در اوست. زرتشت اولین آموزگار و پیامبر این دین، آیین خویش را با تفکر و اندیشه نیک به وجود آوردند. ارتباط بین باورمندان این دین با خدایش، یک ارتباط خردمندانه هستند و شخص با تفکر نیک به هستی، پی به حقیقت آیین و خدای خویش می­برد.

ضرورت نقد و منتقدان متعهد در افغانستان
محمد زمان سیرت

ضرورت نقد و منتقدان متعهد در افغانستان

نقد دانش کاربردی شناسایی، تجزیه و تحلیل، سنجش و ارزیابی آفریده‌هاست. این دانش امکان تفسیر، تحلیل و تاویل یک تاًلیف را فراهم می‌آورد، و ابزار مناسبی است برای بازکردن گره‌های کور یک متن، توضیح و تشریح پیچیدگی‌های آن، آشکارساختن جنبه‌های پوشیده و پنهان آن، و پرتوافکندن بر تاریک‌ناهایش. علاوه بر این‌ها، نقد روشی است برای سنجش ارزش و مقام یک اثر ادبی و یک اندیشه، تشخیص و تمیز عیب‌ها و حسن‌ها، قوت‌ها و ضعف‌ها، و زشتی‌ها و زیبایی‌های آفریده‌ها و شناسایی سرچشمه‌های این ارزش‌های مثبت و منفی.

تفاوت­های بیولوژیکی زن و مرد باعث شدند خیال مردان از فرزندزایی، بارداری و قاعدگی، که امور سخت و دست‌وپاگیر و در حالاتی مانع پیشرفت هستند، تخت باشد.
فائزه راسخ

واکاوی مبانی تاریخی فرودستی زنان و فرادستی مردان

زنان در دوره‌هایی از تاریخ، خلاق‌ترین و فعال‌ترین قشر جامعه بوده است؛ اما پرسش مهم و عمیق این است که چرا زنان در اغلب ادوار تاریخ به جنس دوم تبدیل شده‌اند و بر این اساس، مثل برده‌ها خریدوفروش می‌شدند و آنان را در محافل و مهمانی‌ها می‌کشتند و از گوشت‌شان استفاده می‌کردند و در جاهایی، در میان بعضی اقوام، گوشت آنان را همانند گوشت سگْ بدمزه دانسته و از آن استفاده نمی‌کردند. عوامل و مؤلفه‌های این قساوت تاریخی علیه طبقه‌ی خلاق و لطیف جامعه چه بوده می‌توانند؟ در زیر، با تحلیل وضعیت خانوادگی، دینی، شغلی، اجتماعی و زیست‌شناختی زنان، این عوامل را جستجو خواهیم کرد.

جیسون، دوستم، همیشه با طعن و کنایه می‌گفت: «علی‌رغم تمام پیشرفت‌های پزشکی، میزان مرگ و میر ثابت باقی مانده است -یک نفر در هر نفر».
اخگر رهنورد

دیر یا زود مرگ به سراغ ما می‌آید؛ آیا مرگ‌آگاهی کمکی به ما می‌کند؟

رابطه بین مرگ‌آگاهی و داشتن یک زندگی رضایت‌بخشْ دغدغه‌ی اصلی مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی، بود که کارهایش الهام‌بخش ژان پل سارتر و سایر متفکران اگزیستانسیالیست گردید. هایدگر تاسف می‌خورْد که بسیاری از مردم -با هم‌رنگِ «جماعت» شدن، به‌جای صادق‌بودن با خودشان- زندگی‌شان را بیهوده تلف می‌کنند. اما هایدگر عملاً تلاش کرد تا مطابقِ آرمان‌های خودش زندگی کند؛ در ۱۹۳۳، به امید پیشرفت شغلی‌اش، به حزب نازی پیوست.

به تعبیر مارکس، آزادی بیان یعنی این‌که «نویسنده به سبک خود بنویسد و مجبور نشود دیدگاه‌ و نظرش را به چین و شکن تجویزشده آرایش کند».
بشیر یاوری

چین و شکن آزادی بیان در افغانستان

آزادی بیان در دوره‌ها و حکومت‌های افغانستان، سرنوشتی متفاوت داشته است. زمامداری که خواسته با رویکرد استبدادی‌تر حکومت کند، جلو آزادی بیان، فعالیت نشریه‌ها و نویسندگان را گرفته است. مثلاً در دوره‌ی نادرخان، فعالیت مطبوعات متوقف شد و در دوره‌ی صدارت هاشم‌خان تنها مطبوعات دولتی اجازه‌ی فعالیت داشت. در دهه‌ی دموکراسی (۱۳۴۲-۱۳۵۲ هـ.ش.) آزادی بیان، از دوره‌های قبل بهتر بود و نشریه‌هایی با دیدگاه انتقادی درباره‌ی حکومت و نظام اجتماعی و فرهنگی به‌‌وجود آمد.

پرسشی که راه کامو و سارتر را از هم جدا کرد: چگونه آزاد باشیم؟
محمد محمدی

پرسشی که راه کامو و سارتر را از هم جدا کرد: چگونه آزاد باشیم؟

اندیشه‌ی آزادی مرزی میان سارتر و کامو کشید، اما مبارزه‌ برای عدالت از آن‌ها متحدان سیاسی ساخت. آن‌ها متعهد به مواجهه با و رفع بی‌عدالتی بودند. در چشم‌ آن‌ها هیچ گروهی بیش‌تر از کارگران (پرولتاریا) مورد بی‌عدالتی واقع نمی‌شدند. سارتر و کامو می‌پنداشتند که «کارگری» زنجیری است به پای کارگران که انسانیت را از آن‌ها سلب می‌کند. برای آزادیِ آن‌ها نظام سیاسی تازه‌ای باید برپا شود.