سیستم سیاسی‌ای که اجتماعات گوناگون افغانستان را توانمند کند، بزرگترین راه‌حل افراط‌گرایی است زیرا موانع برطرف‌نشدنی را فراراه گروه‌هایی مانند طالبان ایجاد می‌کند.
اخگر رهنورد

افغانستان به رئیس‌جمهور ضعیف‌تری نیاز دارد

افغانستان در میان متمرکزترین کشورهای جهان با ریاست‌جمهوری فوق‌العاده قدرتمند قرار دارد که فضای کمی برای ساختارهای محلی رسمی باقی گذاشته است. با این وجود، قدرت این مرکز، با توجه به ولایت‌های دورافتاده‌ی کشور و زیرساخت‌ها و نهادهای ضعیف، نیز برای کنترل کشور ناکافی بوده است. تمرکززدایی از اختیارات فعلی ریاست‌جمهوری نباید به‌معنای تجزیه‌ی کشور یا تقسیم‌بندی آن باشد. در عوض، تمرکززدایی باید به‌معنای جستجوی راه‌حل‌های عملی برای خشونت بی‌پایان در کشور باشد. قراردادن قدرت بیش‌ازحد در دستان یک شخص می‌تواند منجر به بی‌عدالتی و نابرابری حتی در باثبات‌ترین کشورها شود. از طرف دیگر، تمرکززدایی می‌تواند حمایت بیشتری را برای حکومت ملی و اعتماد بیشتر به سیستم‌های ولایتی و محلی خلق کند و به مردم افغانستان این امکان را بدهد تا سرنوشت سیاسی خود را کنترل کنند.

امروز ما هیچ ایده‌ای نداریم چین و یا بقیه جهان در ۲۰۵۰ چطور خواهد بود. نمی‌دانیم مردم برای گذران زندگی چه خواهند کرد، نظام‌ها و دیوان‌سالاری‌ها چطور کارکرد خواهند داشت، روابط جنسیتی چه شکلی خواهند بود.
مرتضی نیکزاد

۲۰۵۰ برای ما چه در چنته دارد؟

پس بهترین توصیه‌ای که من می‌توانم به یک پانزده ساله‌ی گیرمانده در یک مکتبِ از کار افتاده‌ای در مکزیک، هندوستان یا آلاباما بدهم، این است: به بزرگ‌ها زیاد اتکا نکنید. اکثر آن‌ها نیت نیکی دارند، اما جهان را درست نمی‌شناسند. در قدیمْ پیروی‌کردن از بزرگانْ قمار بی‌خطری بود، چون آن‌ها جهان را به‌طور درستی می‌شناختند و جهان به‌آهستگی تغییر می‌کرد. اما قرن بیست و یک قرار است متفاوت باشد. به دلیل ضرباهنگ شتابنده‌ی تغییر نمی‌توانی مطمئن باشی آنچه بزرگان به تو می‌گویند خردِ رها از قید زمان است یا تعصب منسوخ‌شده.

آدورنو و بسیاری از همکارانش در مکتب فرانکفورت، که در ۱۹۳۳ به‌اجبار تبعید شدند، سرگرم فاشیسم، به‌عنوان یک موضوع تحقیق فرهنگی و جامعه‌شناسی، شدند.
اخگر رهنورد

زخم‌های دموکراسی؛ تئودور آدورنو و بحران لیبرالیسم

آدورنو فعال سیاسی نبود، اما آشکارا منتقد سیاست‌های لیبرالِ سال‌های بین دو جنگ بود و او و هم‌دانشگاهیان همفکرشْ خانه‌ای فراخور در انستیتیوت تحقیقات اجتماعی بر پا کردند که در بین دانشجویان در فرانکفورت به «کافه مارکس» معروف بود. در آن‌جا آن‌ها حتی انتزاعی‌ترین بینش‌های فلسفی خود را در زمینه‌ی مشکلات عینی در تاریخ و جامعه تدوین کردند و صرف نظر از این‌که چقدر از آجندای مارکسیستی یا نیومارکسیستی بنیانگذاران انستیتیوت منحرف شدند، درکی دیالکتیکی از رابطه‌ی فلسفه و تجربه‌ی زیسته، موضوع ثابتی در کار آن‌ها باقی ماند.

آرنت معتقد بود در تفکر، فرد «تمایل به زندگی مشترک روشن با خود» را ایجاد می کند و این به عنوان یک بازدارنده از انجام کار اشتباه عمل می کند.
محمد محمدی

هانا آرنت و مراتب کنش انسان (۲)

آرنت معتقد بود در تفکر، فرد «تمایل به زندگی مشترک روشن با خود» را ایجاد می کند و این به عنوان یک بازدارنده از انجام کار اشتباه عمل می کند: «بهتر است که رنج ناق بکشید تا این که عمل نادرست را انجام بدهید، زیرا شما می‌توانید با یک رنج‌دیده دوست باشید، اما چه کسی می‌خواهد با یک قاتل زندگی کند؟» آرنت تشخیص داد که تفکر فعالیت سیاسی نیست، اما دست‌کم، تفکر باید مانع نقض معاشرت انسانی شود. همان‌طور که تبادل نظر عمومی پیش از جهان واقعیت‌های خود تأیید‌کننده رسانه‌های اجتماعی کاهش می‌یابد، ممکن است تفکر زمینه‌ای برای ذهن شکاک و تمرین رابطه دیالوگ سازنده جامعه سیاسی ایجاد کند.

هاروکی موراکامی، یک صاحب سبک با ظرافت و یک مرد معمولی خودرأی، ارباب تعلیق و جامعه‎شناسی است، زبان او پرده‌ی ساده‌ی فریب‌دهنده با رمزی نهفته در آن سویش است.
مرتضی نیکزاد

دنیاهای زیرزمینی هاروکی موراکامی

از آخرین‌باری که مصاحبه داشتیم ده سال می‎گذرد و در مدت این ده سال چند اتفاق مهم افتاده است. برای مثال، من ده سال پیرتر شده‎ام. این بسیار مهم است -حداقل برای من. من روزبه‌روز پیرتر می‌شوم و هم‌چنان‌که پیرتر می‌شوم در مورد خود نسبت به روزهای جوانی متفاوت‎تر می‎اندیشم. این روزها تلاش می‌کنم یک «جنتلمن» باشم. همان‌طور که شاید بدانید جنتلمن‌بودن و رمان‎نویس‌بودن کار ساده‎ای نیست. به این می‎‎ماند که یک سیاست‌مدار بخواهد هم ترامپ باشد و هم اوباما. اما من تعریفی از یک جنتلمنِ رمان‎نویس دارم: یکم، او در مورد مقدار مالیات بر درآمد خود گپ نمی‎زند؛ دوم، او در مورد دوست‎دختر سابق و همسر سابق خود نمی‌نویسد؛ و سوم، او در مورد جایزه‌ی ادبیات نوبل فکر نمی‎کند. پس، دبورا، خواهشا از من در مورد این سه نپرس. وگرنه در بد مخصمه‌ای خواهم افتاد.

هانا آرنت در وضع بشر کنش انسانی را به سه سطح تقسیم می‌کند. پایین‌ترین سطح کنش، کار پرزحمت تبدیل محیط ارگانیک به تغذیه انسانی است.
محمد محمدی

هانا آرنت و مراتب کنش انسان (۱)

هانا آرنت کار را فعالیتی «بیان‌نشدنی» می‌خواند،‌ چرا که چیزی بیش‌تر از جاودان‌سازی زندگی فانی انجام نمی‌دهد،‌ و گواه آن جنبه از وجود انسانی است که در تمام موجودات ارگانیک دیگر مشترک می‌باشد. جایگاه پایین کار در یونان باستان چنین به‌نظر می‌رسد که کارهایی که بقا را تضمین می‌کنند، از چشم خانوار پنهان بودند و به‌دست کسانی (زنان و غلامانی)‌ که پایین‌ترین رتبه را در دولت ـ شهر یونانی داشتند، اجرا می‌شدند.

یک پروفیسور ادبیات ساعات زیادی را روی تحلیل صد سال تنهایی گذاشت و آخر به این نتیجه‌ رسید: این‌که این کتاب هیچ راه‌حلی پیشنهاد نمی‌کند.
مرتضی نیکزاد

تجربه‌های شاعرانه کودکان

من باید خواننده‌ی ساده‌دلی باشم چون هیچ‌گاه فکر نکرده‌ام که رمان‌نویس‌ها بیش از آنچه گفته‌اند، گفته باشند. آن‌گاه که فرانتس کافکا می‌گوید صبحی از روزها که گریگوری سامسا از خواب بلند می‌شود به یک حشره‌ی غول‌پیکر تبدیل شده است، تداعی هیچ نمادی در ذهنم مجسم نمی‌شود و تنها چیزی که همیشه برایم کنجکاوی‌برانگیز بوده این است که او به چه نوع حشره‌ای تبدیل شده است. به باور من روزگاری وجود داشته که قالین‌ها به پرواز در می‌آمده‌اند و جن‌ها در بوتل‌ها محبوس بوده‌اند. من باور دارم، چنانچه در انجیل هم آمده، باسن بلام حرف می‌زده است و تنها چیز پشیمان‌کننده این است که صدایش ضبط نشده است.

یافته‌های پژوهش «بررتون» در افغانستان، اواخر روز پنج‌شنبه به وقت آسترالیا زمانی‌که کشور از خواب بیدار شد، باعث شوک و خشم گردید.
اخگر رهنورد

«ما از آسترالیا انتظار بهتری داشتیم»

شواهدی وجود دارد که در برخی موارد، قتل‌های ادعاشده به دستور فرماندهان گشت، که به سربازان جوان می‌گفتند اولین قتل خود را با کشتن زندانیان انجام دهند، صورت گرفتند؛ عملی که به «خون‌ریزی» معروف بود. در گزارش آمده است که قربانیان ادعاشده، جنگ‌جو نبودند و هیچ تردید یا ابهامی درباره‌ی نیت سربازان نیروهای ویژه وجود نداشته است.

فمینیست‌‌هایی که آرزو دارند تا زنان را از تمام اشکال ستم پدرسالاری رهایی بخشند، نمی‌توانند از موانع ایجاد شده به وسطه سرمایه‌داری جلوگیری کنند. بازتولید
زلمی کاوه

تولید و تولید مثل؛ ستم مضاعف سرمایه‌داری بر زنان -قسمت دوم و پایانی

فمینیست‌‌هایی که آرزو دارند تا زنان را از تمام اشکال ستم پدرسالاری رهایی بخشند، نمی‌توانند از موانع ایجاد شده به وسطه سرمایه‌داری جلوگیری کنند. بدیهی است که امروز هشت مرد به اندازه ۳٫۵ میلیارد نفر که ۷۰٪ آن‌ها زن و دختر هستند، ثروت دارند. زنان به احتمال زیاد فقیر و شاغل در مشاغل عاریه‌ای، موقتی، نامشخص یا غیر رسمی هستند. این مساله جدا از شرایطی نیست که کارگران مولد کار بازتولید را انجام می‌دهند.

مارکس کار مولد را به‌مثابه کاری تعریف می‌کند که باعث ایجاد ارزش مبادله می‌شود .این تعریف کاملاً خاص و مبتنی بر تحلیل شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری است.
زلمی کاوه

تولید و تولید مثل؛ ستم مضاعف سرمایه‌داری بر زنان

سرمایه‌داری زنان را در وضعیت کار تولید مثل بدون مزد واگذار می‌کند، هرچند امروز درست‌تر است که بگوییم این شرایط، فشار اضافی کاری سنگینی برای اکثریت قریب به اتفاق زنان به‌وجود می‌آورد. سرمایه‌داری برای تولید مثل نیروی کار، به این وظایف ناعادلانه اتکاء دارد، اگرچه هیچ ارزش اضافی از این فعالیت‌ها استخراج نمی‌شود زیرا ارزش مبادله حاصل نمی‌شود (یعنی نمی‌توان در بازار مبادله کرد). کار تولید مثل حیاتی است، اگرچه ارزش یا ارزش اضافی ایجاد نمی‌کند. طبق منطق سرمایه، این‌ها کارهای غیرمولدند.