دانشگاه‌های عصر گذار

بعد از سقوط طالبان، حدود ۱۳۰ دانشگاه و مؤسسه تحصیلات عالی خصوصی در افغانستان به فعالیت آغاز کرد. ده‌ها هزار دانشجو به صنف‌های درس و بحث در این نهادها وارد شدند. هزاران استاد برای تدریس استخدام شدند. هزاران نفر پشت میزها نشستند تا امور دانشگاه را مدیریت کنند. در سرزمینی که حتی مکتب نداشتیم، رسیدن به این همه دانشگاه دست‌آورد بزرگ بود و مایه‌ی خوشحالی و امیدواری. گامی بزرگ به‌سوی توسعه برداشته شده بود و روزنه‌ای بود به‌سوی فردای بهتر.

با کمک‌گرفتن از ادبیات توسعه، می‌توانیم دانشگاه‌های فعلی افغانستان را «دانشگاه‌های عصر گذار» بنامیم. عصری که دانشگاه نداشتیم و کم‌کم تجربه می‌کنیم تا به دانشگاه برسیم. براساس این ادبیات، مرحله‌ی اول را تأسیس دانشگاه، مرحله‌ی دوم را رسیدن به دانشگاه به‌صورت حداقلی، و مرحله‌ی سوم را رسیدن به دانشگاه به‌صورت حداکثری در نظر می‌گیریم. ما فعلاً در مرحله‌ی دوم قرار داریم.

عبور از مرحله‌ی اول به مرحله‌ی دوم، گام مهم در توسعه‌ی نظام تحصیلی و آموزشی افغانستان است. دانشگاه‌های خصوصی افغانستان در این مرحله از نظر کمی رشد چشم‌گیر دارد، اما متأسفانه از لحاظ کیفی با مشکلات جدی مواجه است. برای رسیدن به مرحله‌ی سوم، در کنار خوشحالی باید نگاه انتقادی به وضعیت دانشگاه‌های افغانستان داشته باشیم. ماکس وبر، جامعه‌شناس بزرگ آلمانی، دانشگاه‌های ۱۰۰ سال پیش آلمان را «مؤسسات صدور جواز تحصیلی» نامیده بود. گفته‌ی او درباره‌ی دانشگاه‌های امروز افغانستان نیز صدق می‌کند. در اکثر دانشگاه‌های ما نه «پوه» یافت می‌شود و نه «دانش»، اما مدرک تحصیلی صادر می‌شود. مشکلات دانشگاه‌های خصوصی افغانستان را تحت چند عنوان بررسی می‌کنم:

دانشگاه‌های بی‌دانشجو

۱. دانشجویان امروز، همان دانش‌آموزان دیروز است. از مکاتب فارغ‌التعلیم شده‌اند که در آن نه کتاب، قلم و کاغذ پیدا می‌شد و نه درس، معلم و مدیریت وجود داشت.

۲. دانش‌آموزان با استعداد، باهوش و درس‌خوان افغانستان، از طریق کانکور وارد دانشگاه‌های دولتی می‌شوند و یا هم از طریق بورس‌های تحصیلی به خارج از کشور برای تحصیل می‌روند. ناکام‌های کانکور به دانشگاه‌های خصوصی رو می‌آورند.

۳. افلاطون باور داشت که «دانش و علم، فضیلت است». اما در باور اکثر مردم أفغانستان، دانش و مدرک دانشگاهی فضیلت نیست،‌ بلکه سود است و نان. اکثر دانشجویان دانشگاه‌های خصوصی برای کسب علم به سراغ دانشگاه‌ها نمی‌روند، بلکه برای رسیدن به سند تحصیلی ثبت‌نام می‌کنند. بناءً تلاش می‌کنند مدرک به‌دست بیاورند و با آن به‌دنبال نان بروند. در پی فهم و دانش، درک و دانایی، نیستند. کم نیستند فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های خصوصی که درست خط خوانده نمی‌توانند و  در پی آن نیز نیستند تا خط‌خوان شوند. (البته آن‌ها اشتباه می‌کنند. متوجه نیستند که در أفغانستان، نان بیش‌تر با دروغ، فریب و واسطه به‌دست می‌آید، نه مدرک دانشگاهی. کم نیستند ماستران و داکترانی که بی‌کار و بی‌نان هستند. اما بسیارند کسانی که سند تحصیلی ندارند، ولی به کرسی‌های مهم سیاسی رسیده‌اند و در طبقه‌ی بلند اقتصادی قرار دارند).

استادان دانشگاه

دانشگاه‌های خصوصی افغانستان تنها بی‌دانشجو نیستند، بلکه بی‌استاد هم‌اند. بخش زیادی از استادان، محصول همین نظام آموزشی ناکام افغانستان استند. استادان امروز همان دانشجویان دیروز و دانش‌آموزان «پریروز»اند. از مکاتب و دانشگاه‌های بی‌درس و بحث افغانستان فارغ‌التحصیل شده‌اند. از نظام آموزشی کشور و آموزگارانش بیش‌تر از دانش و دانایی، تبعیض و تعصب و تحقیر به آن‌ها رسیده است.

اکثر استادان دانشگاه‌های افغانستان در یک سال یک کتاب مطالعه نمی‌‌‌کنند، در عمرشان حتا یک مقاله‌ ننوشته‌اند که در یک هفته‌نامه و یا روزنامه‌ی‌ افغانستان قابل چاپ باشند. بسیاری از استادان دانشگاه‌های افغانستان نیاز دارند خودشان در چوکی دانشجو بنشینند و درس بخوانند.

برای اکثر استادان، تدریس یافتن نان است نه انتقال دانش، درد، آگاهی و مسؤولیت. در تمام دانشگاه‌های خصوصی، استادان براساس لیاقت و شایستگی‌شان استخدام نمی‌شود، بلکه براساس روابط و نسبت‌های‌شان با مسؤولین و صاحب امتیاز دانشگاه، استاد می‌شوند.

کارمندان اداری دانشگاه‌های خصوصی

دانشگاه‌های خصوصی یک پدیده‌ی نو در افغانستان است. افغانستان مدیران کارکشته و باتجربه در امور دانشگاه ندارد. هیچ دانشگاهی برای آموزش مدیرانش سرمایه‌گذاری نکرده است. به‌همین خاطر در بخش مدیریت امور دانشگاه‌، ما با مشکلات زیاد مواجه استیم.

دانشگاه‌های خصوصی،‌ کانون‌های استثمار

«الکس کالینیکوس» معتقد است: تلقی مارکس از طبقه‌ی کارگر را آن‌گونه نپنداریم که رسانه‌ها و کلیشه‌های آکادمیک به‌عنوان کارگرانِ یدیِ در کارخانه‌های صنعتی به ما می‌نمایانند؛ برای مارکس طبقه بر مبنای رابطه میان استثمارکننده و استثمارشونده تعریف می‌شد. از این منظر، کارگربودن مستلزم فقدان استقلال اقتصادی در جهت حفظ خود و بر مبنای منابع خود است. زنده‌ماندن مستلزم وجود اجبار در جهت فروش نیروی کار به بنگاه سرمایه‌داری است و از آن رو که توان چانه‌زنی برای کارگر بسیار کم است، نتیجه‌ی این امر، استثمار کارگر خواهد بود. کارگربودن در این معنا مستلزم کار یدی در کارخانه نیست. می‌تواند کار در دفتر، بیمارستان، مدرسه و یا دانشگاه نیز باشد.

هر کس که مجبور است برای امرار معاش کار کند و حقوق بگیرد، کارگر است. مارکس نه‌تنها یک آموزگار، بلکه یک مدیر مدرسه و حتی خواننده‌ای را که در کاباره می‌خواند یا نویسنده‌ای را که در ازای دریافت مزد برای مؤسسه‌ای خصوصی می‌نویسد، عضوی از طبقه‌ی کارگر می‌داند.

بر این اساس، می‌توان گفت استادان دانشگاه‌های خصوصی «پرولترهای دانشگاهی» استند. کارگرانی استند که در امور تحصیلی و آموزشی مصروف‌اند. با این نگاه، دانشگاه‌های خصوصی کانون‌های رنج اکثریت و گنج اقلیت است. استادان  و کارمندان دانشگاه، کار کرده و سود تولید می‌کنند، اما این سود و پول به جیب پول‌دارانی می‌ریزد که دانشگاه‌ها را ساخته‌اند. خودشان کار نمی‌کنند، اما سود سرسام‌آوری به‌دست می‌آورند. اکثر استادان دانشگاه برای یافتن نان،‌ لباس و سرپناه معمولی، با مشکل مواجه‌اند. من خودم باری استادی را دیدم که گفت «کرایه‌ی این ماه خانه‌ام را پرداخت نتوانستم. صاحب خانه‌ام، امروز جوابم کرد که باید از خانه‌اش بیرون شوم. نمی‌فهمم زن و بچه‌ام را گرفته کجا بروم».

کارگران اداری و خدماتی و پاک‌کاری دانشگاه‌های خصوصی، حتا روزانه تا ۱۵ ساعت نیز کار می‌کنند. اکثر آنان بین هشت الی ۱۵ هزار افغانی معاش می‌گیرند. با این پول، زندگی در افغانستان سخت و دشوار است. اما آنان مجبورند هم‌چنان کار کنند و برای صاحبان دانشگاه‌های خصوصی، سود تولید کنند. مارکس می‌گفت «کارگران در نظام‌های سرمایه‌داری آزادند که کار کنند و برای سرمایه‌داران سود تولید کنند. یا کار نکنند و از گرسنگی بمیرند». بناءً این کارگران برای زنده‌ماندن خود و فرزندان‌شان، راهی به‌جز تن دادن به ۱۵ ساعت کار ندارند. این در حالی است که بسیاری از دانشگاه‌های خصوصی در یک سال در حدود صد میلیون افغانی نیز سود به‌دست آورده‌اند.

دانشگاه‌های خصوصی، کانون افزایش فاصله‌ی طبقاتی

با نگاه سوسیالیستی، دانشگاه‌‌های خصوصی باعث می‌شوند فاصله‌ی طبقاتی بیش‌تر شود و نابرابری را از یک نسل به نسل دیگر منتقل می‌کنند. مردم غریب و فقیر (طبقه‌ی پایین) جامعه پول ندارند و نمی‌توانند هزینه‌ی تحصیل در دانشگاه‌های خصوصی را فراهم کنند. فقط پول‌داران طبقات متوسط و بالای اجتماعی می‌توانند فرزندان‌شان را به دانشگاه‌های خصوصی بفرستند. تحصیل در رشته‌هایی مثل طب و انجینیری … هزینه‌های بیش‌تر نیاز دارد. در این رشته‌ها، فرزندان گروه‌های کم‌پول و کم‌درآمد جامعه نمی‌توانند تحصیل کنند. اکثراً سرمایه‌داران درس می‌خوانند. در نتیجه، جوانانی که از تحصیل محروم شده‌اند، در آینده در جایگاه‌های پایین قرار خواهند گرفت، خود و فرزندان‌شان با محرومیت روزگار سپری خواهند کرد. کسانی که تحصیل کرده‌اند، در جایگاه بهتری قرار می‌گیرند. آنانی که در رشته‌های پردرآمد (طب و انجینیری) تحصیل کرده‌اند، در آینده به شغل‌های پردرآمدی خواهند رسید. خلاصه این‌که دانشگاه‌های خصوصی تحرک اجتماعی را برای گروه محروم و فقیر جامعه مسدود می‌کنند و نابرابری اجتماعی، سیاسی، اقتصادی … را در جامعه نهادینه کرده و از یک نسل به نسل دیگر منتقل می‌کنند.

دانشگاه‌های خصوصی، کانون سلطه و بازتولید وضعیت موجود

دانشگاه‌های خصوصی کانون‌های محافظه‌کاری، سلطه و بازتولید وضعیت موجود است. تمام آموزش و پرورش، براساس اصول و ارزش‌های گروه اکثریت و مسلط جامعه انجام می‌شود. دانشگاه‌ها، به‌گفته‌ی «آنتونیو گرامشی»، متفکر بزرگ ایتالیایی، کانون گسترش و بازتولید «هژمونی فرهنگی»اند. در این نظام تحصیلی، استادان دانشگاه‌ها تمام ارزش‌ها، باورهای اعتقادی، سبک و روش زندگی گروه مسلط و حاکم جامعه را به نسل جدید تزریق می‌کنند. به‌طور مثال، از آموزش اجباری مضمون «ثقافت اسلامی» در تمام رشته‌های دانشگاهی می‌توان یاد کرد. هشت سمستر به دانشجویان شیعه، فیقه حنفی درس می‌دهند. دانشجویانی که هیچ عقیده‌ی اسلامی ندارند، به‌خاطر اجبار باید ثقافت اسلامی بخوانند. به‌طور نمونه، از دانشجویان سیک و هندوی افغانستان یاد می‌کنم.

زبان و ادبیات فارسی، در کل، نه ادبیات رهایی است و نه ادبیات انتقادی. برعکس، محافظه‌کار، اشرافی، دین و مذهب‌زده است. اکثر بزرگان و پدران ادبیات فارسی، درباری بودند و در مدح شاهان و حاکمان شعر سروده و ستایش کرده‌اند. اصلاً ادبیات فارسی،‌ ادبیات طبقه‌ی حاکم است. در همین ادبیات، از شاهان،‌ امیران، فرمان‌روایان و در کل گروه‌های حاکم همیشه تمجید شده است. شاه، خان و حاکم، نماد نجابت و شرافت است. برعکس کارگران، دهقان‌ها، مزدورها و فقرا در این ادبیات گم‌اند. به‌دردها و مشکلات این‌ها توجه نشده است. اصلاً این ادبیات،‌ ادبیات ستم‌دیدگان و محرومان نیست. مزدور و فقیر در این ادبیات، نماد تنبلی و بدی است. در دانشگاه‌های افغانستان همین ادبیات در نبود یک نگاه انتقادی تدریس می‌شود.

حقوق و قوانین  در جامعه‌ی طبقاتی، تحت تأثیر وضعیت طبقاتی وضع می‌شود. در چنین جوامعی، قانون، جامعه‌ی نابرابر را رقم می‌زند. قانون ابزاری می‌شود برای مشروعیت‌دادن به‌ نابرابری و بی‌عدالتی موجود. اگر با نگاه مارکس به قانون و حقوق نگاه کنیم «قانون و حقوق علم نیست،‌ بلکه ایدئولوژی است. ایدئولوژی‌ای که در خدمت طبقه‌ی حاکم قرار دارد». قانون تمجید و تقدیس می‌شود. در ذهن توده‌ها، فقرا و ستم‌دیدگان تزریق می‌شود. آنان را به این باور می‌رسانند که با تطبیق قانون، دردهای آنان درمان می‌شود. با چنین تمجید و تقدیس از قانون، نابرابری و بی‌چارگی مردم غریب را به‌جای دیگر (عدم تطبیق قانون) محول می‌کنند. بر نابربری و بی‌عدالتی در خود قانون، سرپوش می‌گذارند.

مطالب مرتبط

با این‌که با تطبیق قوانین فعلی نیز فاصله‌ی طبقاتی و درد محرومان و ستم‌دیدگان درمان نمی‌شود. اصلاً این قانون ابزار دست طبقه‌ی حاکم است و در خدمت  گروه و طبقه‌ی حاکم قرار دارد. به‌طور نمونه، به چند نکته‌ی کاملاً طبقاتی و هژمونیک در قانون اساسی افغانستان اشاره می‌کنم. قانون اساسی، اقتصاد بازار را که عامل نابرابری اجتماعی است، رسمیت بخشیده است. براساس ماده‌ی ۶۲ قانون اساسی افغانستان، سیک‌ها و هندوهای افغانستان حق ندارند حتا در انتخابات ریاست‌جمهوری نامزد شوند. در همین قانون، به ظاهرشاه، بابای ملت، و به مسعود، قهرمان ملی، لقب دادند. بعدها، گروه‌های بر سرِ قدرت هزاره‌ها، با چانه‌زنی برای مزاری لقب «شهید و حدت ملی» را به‌دست آوردند. با این‌که نه ظاهرشاه، بابای ملت بود و نه مسعود، قهرمان ملی. و نه مزاری به‌خاطر وحدت ملی کشته شد. همین قانون، در نبود یک نگاه انتقادی، در دانشگاه‌های خصوصی و دولتی افغانستان تدریس می‌شود.

تاریخ افغانستان تحت تأثیر دین، مذهب،‌ ناسیونالیسم، تبارگرایی و طبقه‌ی حاکم نوشته شده است. بیش‌تر زندگی‌نامه‌ی شاهان است، نه تاریخ یک مردم. از شاهان ستایش شده است و به‌تاراج و جنایات‌شان، افتخار. چیزی که در این تاریخ مفقود شده و وجود ندارد، مردم ستم‌دیده و محروم است. همین تاریخ به دانشجویان دانشگاه‌های افغانستان تدریس می‌شود. درحالی‌که نه استاد نگاه انتقادی به تاریخ دارد و نه به دانشجو حق انتقاد داده می‌شود.

آنچه در دانشگاه‌های افغانستان تحت عنوان توسعه، توسعه‌ی سیاسی، مطالعات توسعه … تدریس می‌شود، در حقیقت تزریق ارزش‌های نظام سرمایه‌داری در افغانستان است. حتا اگر ما به این الگوی توسعه نیز برسیم، به‌گفته‌ی زنده‌یاد سمیر امین، به «توسعه‌ی نابرابر» می‌رسیم. توسعه‌ای که در آن تولید اقتصادی بیش‌تر می‌شود، اما فاصله‌ی طبقاتی از بین نمی‌رود. قدرت سیاسی بدون خشونت انتقال پیدا می‌کند، اما در کل، پول‌دارها به قدرت می‌رسند، نه شایسته‌ها. آموزش و پرورش گسترش می‌یابد، اما ارزش‌های طبقه‌ی حاکم آموزش داده می‌شود و براساس نیاز طبقه‌ی حاکم و سرمایه‌داران، کارگر تولید می‌شود. چنین نظام آموزشی خودش ابزاری برای گسترش فاصله‌ی طبقاتی و سلطه‌ی گروه‌های حاکم است.

غیبت خرد انتقادی در دانشگاه‌های افغانستان

آدورنو و هورکهایمر در کتاب «دیالکتیک روشنگری» نوشته بودند «هنگامی که خرد انتقادی غروب می‌کند، فاجعه ظهور می‌کند». تاریخ دانشگاه‌های افغانستان در غیبت یک خرد انتقادی مسیر پیموده است. فضای سلطه و روش‌های محافظه‌کار در دانشگاه‌های افغانستان حاکم است. نه استاد و دانشجو نگاه انتقادی به وضعیت و مضمون‌های درسی دارند و نه اجازه‌ی انتقاد به آن‌ها داده می‌شود. در دانشگاه‌های افغانستان، اطراف رهبران سیاسی، چهره‌های تاریخی و باورهای گروه اکثریت حاکم، خط سرخ کشیده شده است که کسی حق ندارد به آن نزدیک شود و تماس با آن و انتقاد از آن پیامدهای خطرناک به‌همراه دارد.

مدل نظام تعلیمی و تحصیلی‌ای در افغانستان حاکم است که پائولو فریره آن را «الگوی انباشتنی» نامیده بود. فریره می‌گفت «در این مدل آموزشی، با دانش‌آموز و دانشجو به‌مثابه ظرفی خالی برخورد می‌شود که باید توسط مواد ارائه‌شده از سوی استاد پر شود. چنین الگویی از آموزش، به انسان‌زدایی از هردو طرف (هم استادان و هم دانشجویان) منجر می‌شود. این الگو، انگاره‌ها و کنش‌های سرکوبگری را در جامعه بر می‌انگیزد». خرد انتقادی و نگرش اعتراضی در چنین نظام تحصیلی مفقود است. در این نظام، دانشجو انسان متفکر، فعال، معترض و منتقد نیست، بلکه فردی است منفعل، پذیرنده و سر به‌راه. در نتیجه، نظام آموزشی یک نسل سر به‌راه،‌ مقلد و محافظه‌کار را به جامعه تحویل می‌دهد.

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.