زنان و جامعه طبقاتی

جامعه به‌اساس گروه‌های بزرگ مردم، که طبقات نامیده می‌شوند، منقسم است. غیر از این، در جامعه گروه‌های بزرگ دیگری هم وجود دارند که از هم متفاوت‌اند، اما نه بر اساس آن‌چه که طبقات را از هم جدا می‌سازد. برخی از این تقسیمات، علل طبیعی (سن، جنس و نژاد) دارند، در حالی‌که برخی دیگر دارای منشأ اجتماعی‌اند. تفاوت‌های طبیعی بین مردم به‌خودی خود، تفاوت‌ها و نابرابری‌های اجتماعی را به‌بار نمی‌آورد. تنها تحت شرایط اجتماعی معین است که تفاوت‌های طبیعی بین مردم با نابرابری اجتماعی پیوند می‌خورد. نابرابری جنسیت‌ها (زن و مرد)، علل طبیعی نه، بلکه تاریخی دارد. یعنی زن ذاتاً و طبیعتاً با مرد نابرابر و «مادون» نبوده و نمی‌باشد. پس در طول تاریخ، مسأله‌ی اساسی زن عبارت بوده است از نابرابری اجتماعی با مرد و مبارزه برای حل آن.

در بسیاری جوامع، اگر مردان از یک یا چند ستم رنج می‌برند، زنان به‌علت صرفاً زن‌بودن‌شان، متحمل ستم مضاعف می‌گردند. زنان در بین طبقات مختلف، بخش درجه‌دوم و پایینی آن‌ها را تشکیل می‌دهند. این است مسأله‌ی آنان.

آیا ستم‌کشیدگی و نابرابری زن و مرد، از زمان پیدایش بشر وجود داشته و برای همیشه چنین خواهد بود؟

معمولاً همین‌طور فکر می‌شود که زن همواره تحت ستم مرد قرار داشته و این امر (ستم مرد بر زن)، ریشه در سایکلوژی (روان‌شناسی) یا بیولوژی انسان دارد. یا چنان‌که در کشور ما می‌گویند خدا مرد را مرد آفریده است و زن را زن. زن، نصف مرد است و باید تابع مرد باشد و از اول این‌طور بوده و تغییرناپذیر است!

اما این حقیقت ندارد. در جوامع اولیه، مرحله‌ای وجود داشته است به‌نام مادرسالاری (Matriarchy). در این مرحله، که مردان اکثراً به شکار و ماهی‌گیری می‌پرداختند، زنان گیاه‌های خوردنی جمع‌آوری می‌کردند، اطفال را پرورش می‌دادند، چربی را از پوست حیوانات دور و از آن‌ها پارچه درست می‌کردند. زنان، مادر رئیس طایفه به‌شمار می‌رفته و در جامعه از احترام برخوردار بودند. زنان پس از ازدواج در قبیله‌ی خود باقی می‌ماندند و شوهران به قبیله‌ی زنان‌شان می‌پیوستند. اگرچه زنان و مردان دارای وظایف جداگانه بودند، اما هردو در تصامیم مهم، نظیر جنگ و صلح، با دسته یا طایفه‌ی دیگر سهم داشتند. زوج‌ها همراه با کودکان‌شان یک‌جا زندگی می‌کردند، ولی روابط جنسی آزادتر و جدایی بسیار آسان‌تر از جوامع بعدی بود.

سپس، زمانی‌که زراعت و مال‌داری در دست مردان قرار گرفت، زنان در خانه می‌ماندند تا بچه‌داری کنند و مردان برای چراندن مواشی و فراهم‌آوری آذوقه به بیرون می‌رفتند. بدین‌ترتیب، مادرسالاری جایش را به پدرسالاری سپرد و مرد می‌توانست رئیس طایفه باشد.

اما زمانی‌که تولید افزایش یافت، زراعت پدید آمد و تربیه‌ی حیوانات و رمه‌داری منبع تغذیه و ثروت گردید (مزارع و مواشی، نخستین اشکال مالکیت خصوصی بود) و مالکیت خصوصی تکامل یافت، همراه با آن طبقات نیز شروع به پدیدآمدن کردند. مردانِ صاحب ثروت می‌توانستند به کارهای دیگری برای خود دست زنند، برده بخرند و از مالکیت دیگران استفاده کنند. آن‌ها همان‌طوری‌که مالک مواشی، زمین و برده‌ها بودند و به ثروت خود می‌افزودند، هم‌چنین شروع کردند به تملک زنان؛ توأم با قراردادن آنان در موقعیت پست و انتقال ثروت خود به فرزندان پسرشان. بدین‌ترتیب، ستم‌کشیدگی زن از زمانی آغاز شد که جامعه‌ی طبقاتی رو به ظهور نهاد.

ستم‌کشیدگی زن در جامعه طبقاتی

اگرچه زنان در جوامع اولیه از موقعیت مساوی با مردان برخوردار بودند، اما هیچ‌کس خواستار بازگشت بشریت به آن جوامع نیست. برابری زنان در آینده می‌باید بر بنای علم و تکنولوژی معاصر، که نیازهای انسان را مرفوع می‌سازد، استوار باشد. زن در یک‌چنان جامعه‌ی آینده می‌تواند قوی و آزاد باشد؛ چون او به‌مثابه مولد و آفریننده‌ی هر چیز نقش می‌داشته باشد، نه صرفاً برای آن‌که فرزندانش را پرورش می‌دهد یا ریشه‌ی گیاه‌ها را از زمین می‌چیند -آن‌طور که در جامعه‌ی اولیه بود. اما برای نیل به این آینده، باید از جامعه‌ی طبقاتی رهایی یافت. تاریخ نشان می‌دهد که موقعیت زنان به تناسب وابستگی آنان به طبقات مختلف متفاوت بوده است.

یونان باستان و روم، جوامع بردگی بودند. بردگانِ زن، هیچ حقی بر جسم و جان خود نداشتند. آنان از طرف مالک‌شان مورد استفاده‌ی جنسی قرار می‌گرفتند یا به دیگران فروخته می‌شدند و کودکان آنان نیز از آنان گرفته شده و به‌فروش می‌رسیدند. اما از جانب دیگر، دختران مالک در سنین پایین ازدواج می‌کردند و در خانه‌های‌شان محصور بودند تا نشان دهند که منسوب به طبقه‌ی برده‌دارند. در آن‌زمان، اگر زنان در بازار دیده می‌شدند یا نزدیک چاه خود را شست‌وشو می‌دادند، به‌معنی پذیرفتن این شرم بود که آن‌ها قادر به برده‌داری نیستند. زنان به احترامی که برده‌داران به آنان روا می‌داشتند، برای خود بهاء قایل بودند، هر چند این امر محدودیت‌های زیادی برای‌شان در پی داشت. زنان، برده‌هایی بودند که سعی می‌کردند خود را آزاد سازند، اما هیچ زنِ آزادی نبود که بکوشد برده گردد.

در اروپای قرون وسطی، سِرف‌ها زمین را برای ارباب کشت می‌کردند، اما بر خلاف بردگان، آنان بین خانواده‌های خود و بر قطعه‌ی زمین‌شان زندگی داشتند و می‌توانستند ملکیت زمین خود را به کودکان‌شان انتقال دهند. سرف‌های زن، مجبور به ازدواج با سرف‌های مرد و بازتولید نیروی کار برای ارباب بودند. اکثریت بردگان زن، در خانوارهای کوچک، متشکل از شوهر و فرزندان‌شان، می‌زیستند در حالی‌که زنان اشراف، زندگی کاملاً متفاوتی داشتند. آنان در خانوارهای بزرگ به‌سر برده و زمانی‌که ازدواج می‌کردند دارایی و روابط سیاسیِ باارزشی را با خود به خانواده‌های شوهران‌شان می‌بردند. آنان به‌عنوان جانشین‌ها یا بیوه‌ها معمولاً صاحب زمین بوده، سرف‌ها را در اختیار داشته و به‌نوبه‌ی خود به‌مثابه خانم ارباب عمل کرده و برای خود افراد مسلح جنگی نگه می‌داشتند.

در قرن‌های ۱۶ و ۱۷، زمانی‌که تولید کالا برای عرضه به بازار رایج گردید، کالاها در اوایل، در خانه‌های پیشه‌وران و مولدینِ خرده‌پا، توسط زنان و کودکان و نیز مردان تولید می‌شدند. در خانواده‌های مذکور نه مردان و نه زنان، برای کارکردن به خارج از خانه می‌رفتند، بلکه کالاها را برای سرمایه‌داران تاجر تولید می‌کردند. تولید برای آنان چنان اساسی بود که کودکان‌شان را به‌زودی پس از تولد به دایه‌ها می‌سپردند که وقتی از شیر جدا می‌گشتند به خانواده برگردانده می‌شدند (اگر زنده می‌ماندند). از هفت‌سالگی به‌بعد مجدداً به‌مثابه شاگرد و خدمتگار گماشته می‌شدند.

اما وضع زنان تجار فرق داشت. آنان خود را از کار در دکان یا انبارخانه کنار کشیده و در خانه‌های راحت همراه با خدمه‌های‌شان زندگی مرفهی را می‌گذراندند. جدایی کارِ خانه‌ی مردان و زنان به ساحات مجزا، از قبل در مورد این خانواده‌های طبقه‌ی متوسط انجام یافته بود.

انقلاب صنعتی قرن‌های ۱۸ و ۱۹، موجب جداشدن کار از چارچوب خانه برای طبقه‌ی کارگر نیز گردید. در اوایل، این زنان و کودکان بودند که از خانه‌های‌شان به‌سوی کارخانه‌ها کشانده شدند و بعد که صنعت هرچه بیشتر ماشینی شد، مردان را نیز در بر گرفت. اما شرایط کار زنان و کودکان در کارخانه‌ها چنان رنج‌بار و طاقت‌فرسا بود که کارگران شروع کردند به مبارزه به‌خاطر دفاع از خانواده، به‌مثابه ملجأ و مکانی برای زنان، کودکان، بیماران و بی‌کاران.

زنان مخصوصاً در نواحی کارخانجات نساجی، اکثراً تا آن زمانی کار می‌کردند که کودکان‌شان به سنی برسند که به‌جای آنان، نان‌آور دوم شوند. در عین حال، شرایط در شهرهای صنعتی قرن نزدهم، کارهای سنگین خانه را به یک ضرورت بدل ساخته بود و چون برای بیماران، چه جوان چه سال‌خورده، چاره‌ی دیگری وجود نداشت، باید در خانواده از آنان پرستاری به‌عمل می‌آمد که این وظیفه را نیز زنان به‌دوش داشتند. پس طبیعی بود که زنان جهت رسیدگی به امور خانه، کار در فابریکه را رها کنند. خواست مبنی بر تأدیه «مزد خانواده»، که با آن زنان بتوانند در خانه بوده و امور آن را به‌درستی پیش برند، از پشتیبانی وسیع کارگران برخوردار بود.

پس دیده می‌شود که در طول تاریخ، ستم طبقاتی بر همه‌ی زنان یک‌سان نبوده و زنان وابسته به طبقات استثمارگر و حاکم در اعمال ستم مردان‌شان بر افراد محکوم جامعه (چه زن، چه مرد) سهیم بوده‌اند و تا به امروز چنین است.

زنان و مبارزه طبقاتی

با توجه به آن‌چه پیشتر گفته شد، نتیجه می‌گیریم که زنان سرمایه‌داران، بروکرات‌های بزرگ و مالکان زمین، بر زنان و مردان زحمت‌کش استثمار و ستم روا داشته و آنان (زنان طبقات ستم‌گر و زنان طبقات ستم‌کش) را هیچ چیزی به‌هم پیوند نمی‌دهد. زنان فقط از طریق مبارزه‌ی طبقاتی است که می‌توانند به رهایی دست یابند. زیرا تا زمانی‌که در جامعه‌ای طبقاتی به‌سر می‌بریم، تمام زنان نمی‌توانند با کسب برابری با مردان به‌یک‌اندازه از آزادی برخوردار گردند. اگر مبارزه‌ی زنان برای آزادی در چارچوب مبارزه‌ی طبقاتی نباشد، در آن‌صورت اولاً دستاورد مبارزه (اگر دستاوردی داشته باشد) به‌نام عده‌ی محدودی از زنان طبقات ستم‌گرِ سازمان‌یافته‌تر نوشته می‌شود و نیز آن‌ها با سوءاستفاده از سطح نازل آگاهی زنان دیگر (که به‌طور عمده، حرکت‌شان جنبه‌ی طبقاتی نمی‌داشته باشد) سمت و حد آن را می‌توانند به میل خود تعیین نمایند. ثانیاً چون مبارزات غیرطبقاتی بر بنیان نظام حاکم، که موجد کلیه نابرابری‌ها (و منجمله نابرابری زن و مرد) است، نمی‌تازد، برای آزادی واقعی زنان فاقد ارزش اساسی است. ثالثاً زنجیر ستم طبقاتی متشکل از حلقه‌های متعدد، منجمله ستم بر زنان، می‌باشد که در جریان یک مبارزه‌ی انقلابی تحت رهبری طبقه‌ی کارگر می‌باید تمام حلقه‌های آن پاره شود تا بتوان از پیروزی به‌شمول رهایی واقعی زنان سخن گفت.

پس نکته‌ی اساسی در مبارزه‌ی زنان زحمت‌کش به‌خاطر رهایی‌شان اینست که هیچ‌گاه فراموش نکنند که وضعیت زنان ستم‌کش و نابرابری آنان با مردان، قبل از هرچیز به‌علت ستم طبقاتی و نابرابری طبقاتی می‌باشد. و بناءً رهایی واقعی زنان زحمت‌کش، همانند حل بنیادی بسیاری از مسایل دیگر اجتماعی، در نبردهای طبقاتی هم‌دوش هم‌زنجیران مردشان در جنبش انقلاب متحد، که هدف آن سرنگونی نظام استثمارگر و ضد مردمی و استقرار نظامی فارغ از استثمار باشد، نهفته است.

لنین در ۱۹۱۹ گفت: «البته تنها قوانین کافی نیست و ما به‌هیچ‌وجه با صدور صرفاً قوانین راضی نیستیم. هرچند در ساحه‌ی قانون‌گذاری هرچه از دست ما ساخته بود انجام داده‌ایم تا زنان را در موقعیتی برابر قرار دهیم و ما کاملاً حق داریم به آن ببالیم. اکنون موقعیت زنان در روسیه‌ی شوروی در مقایسه با موقعیت آنان در پیشرفته‌ترین کشورها ایده‌آل است. ولی البته ما به خود ما می‌گوییم که این فقط آغاز کار است. زن به‌سبب کارش در خانه هنوز موقعیت سختی دارد. برای آن‌که زن به رهایی کامل برسد و با مرد برابری کسب کند، لازم است تا اقتصاد ملی سوسیالیستی شود و زنان در کار تولیدی مشترک سهم گیرند. در آن‌صورت، زنان از عین موقعیت مردان برخوردار خواهند شد».

نقش زنان در انقلاب‌ها

هیچ مبارزه‌ی طبقاتی و انقلاب واقعی در هیچ کشوری را سراغ نمی‌توانیم که انحصاراً کار مردان بوده باشد. تاریخ در کنار مردان قهرمان، شخصیت‌های تابناک زنان قهرمان را نیز در خود ثبت دارد. زنان بخشی از شورش‌ها، قیام‌ها و انقلاب‌ها را در جوامع طبقاتیِ گذشته و در مبارزات کارگران و سایر زحمت‌کشان علیه سرمایه‌داری، امپریالیزم، فئودالیزم و ارتجاع، در هر لباسی، در تاریخ معاصر تشکیل می‌داده‌اند.

در انقلاب کبیر فرانسه در ۱۷۸۹، زنان از همان آغاز یورش به باستیل، نقش مهمی در شورش‌ها و تظاهرات بازی کردند و علی‌رغم عدم تمایل رهبران میانه‌رو، انقلاب را به‌پیش راندند. یکی از زنان انقلابی اعلام کرد: «ما زنان همان‌طوری‌که زیر چوبه‌ی دار می‌رویم، مسلماً باید حق رفتن به پارلمان را هم داشته باشیم». روز بزرگ زنان در ششم اکتبر ۱۷۸۹ بود که در سرمای سخت و بارندگی شدید، در حالی‌که ساعت‌ها چیزی نخورده بودند، همراه با تعدادی توپ، دست به راهپیمایی به‌سوی «ورسای» زدند و بالاخره موفق شدند تا لویی شانزده و خانواده‌اش را مجبور سازند به پاریس رفته و قانون اساسی جدید را به‌رسمیت بشناسد. مورخین نوشتند: «مردان، باستیل را فتح کردند و زنان، سلطنت را گرفتند». زنان در هر سن‌و‌سالی، به‌خاطر دفاع از انقلاب در مقابل کشورهای متجاوز، دستجات مسلح خود را تشکیل دادند. عده‌ای از آنان، نظیر «ماری پل گارنت» و «لیبرت روزبارو»، به‌خاطر کارهای دلاورانه‌ی‌شان معروف شدند. زنان عضو «کلوب زنان جمهوری‌خواه انقلابی»، آگاه‌ترین بخش زنان به‌شمار می‌رفتند که آماده بودند تا بر زنان اشراف و طرف‌داران حزب میانه‌رو، در حرف و در عمل، حمله برند.

با آن‌که زنان در این انقلاب شکست خوردند و موقعیت‌شان تغییر نیافت، اما سنت فعالیت انقلابی زنان خاموش نشد. زنان در انقلاب ۱۸۴۸ دوباره به صحنه آمدند و در کمون پاریس (۱۸۷۱) زنان و نوجوانان، دوش‌به‌دوش مردان می‌جنگیدند و هزاران زن به‌خاطر دفاع از نخستین دولت کارگری جهان، جان باختند.

لنین، به‌نقل از یک روزنامه‌ی انگلیسی، درباره‌ی نقش زنان در کمون پاریس نوشت: «اگر ملت فرانسه فقط از زنان تشکیل می‌شد، چه ملت مهیبی می‌بود!»

از همین نویسنده

تکثر احزاب و دموکراسی چندقومی

بحثی در باب «انسان تک‌ساحتی»، نوشته‌ی هربرت مارکوزه

انقلاب صنعتی، زندگی طبقه‌ی کارگر را در بسیاری از نقاط اروپا، ولی قبل از همه در انگلستان، دگرگون ساخت. زنان در جنبش‌های طبقه‌ی کارگری صنعتی داخل بودند: آنان اتحادیه‌ها به‌وجود آوردند، اعتصاب کردند و در اعتراضات شرکت جستند. زنان به اتحادیه‌های کارگری که در سال‌های ۱۸۲۰ و ۱۸۳۰ عرض وجود کردند با علاقمندی پیوستند و نخستین جنبش سوسیالیستی به رهبری «رابرت اون» شامل زنان نیز بود.

اما صنایع معاصر، مردان و زنان را در برابر هم قرار داد، زیرا کارفرمایان می‌خواستند از زنان به‌مثابه نیروی کار ارزان استفاده کرده و مهارت و سازمان‌های مردان را تضعیف و تخریب نمایند. مردان هم می‌کوشیدند تا از ماهرشدن زنان در حرفه‌های متعددی جلوگیری کنند. در درون جنبش کارگری نیز افکار ارتجاعی نسبت به زنان وجود داشت که شاید سخیف‌ترین آن از پرودون در فرانسه بود که می‌گفت: «زنان باید خانه‌داری کنند یا به روسپی‌گری بپردازند». و بدین‌گونه میخواست تا زنان را از نیروی کار کاملاً حذف کند.

جنبش جوان کارگری در رابطه با مبارزه‌ی طبقاتی و مسأله‌ی زنان، دچار تفرقه و اغتشاش بود. تا این‌که مارکس و انگلس در ۱۹۴۸، «مانفیست حزب کمونیست» را انتشار دادند و در آن از مبارزه‌ی طبقاتی و آزادی زنان سخن گفتند. آنان برخورد طبقه‌ی حاکم را نسبت به ایده‌ی رهایی زنان به‌استهزاء گرفتند: «و اما الغاء خانواده! حتی افراطی‌ترین رادیکال‌ها نیز از این قصد پلید کمونیست‌ها به‌خشم در می‌آیند…. بورژوا زن خود را تنها یک افزار تولید می‌شمرد. وی می‌شنود که افزارهای تولید باید مورد بهره‌برداری همگانی قرار گیرند، لذا بدیهی است که نمی‌تواند طور دیگری فکر کند جز این‌که همان سرنوشت شامل زنان نیز خواهد شد. وی حتی نمی‌تواند حدس بزند که اتفاقاً صحبت بر سر آنست که این وضع زنان، یعنی صرفاً افزار تولیدبودن آنان باید مرتفع گردد».

«بورژواهای ما به این‌که زنان و دختران پرولتاریای خود را تحت اختیار دارند، اکتفا نمی‌ورزند و علاوه بر فحشاء رسمی، لذت مخصوص می‌برند وقتی‌که زنانِ یکدیگر را از راه بدر می‌کنند… بدیهی‌ست که با نابودشدن مناسبات کنونی تولید… فحشأ رسمی و غیررسمی نیز از میان خواهد رفت».

مارکس و انگلس

در انترناسیونال اول، مارکس و انگلس علیه نظرات ضد زن با دیگر گروه‌های سیاسی به مشاجره پرداختند. آنان از پیوستن زنان کارگر اعتصابیِ صنایع ابریشم لیون، استقبال کرده و کوشیدند تا یکی از آنان جهت دفاع از قطع‌نامه درباره‌ی حق زنان برای کار و عضویت در انترناسیونال، در کنگره‌ی انترناسیونال در «بازل» شرکت ورزد. اما این امر به‌علت مخالفت آنارشیست‌های باکونینی عملی نشد.

مارکس و انگلس اشتیاق فراوانی به تاریخ و منشأ ستم‌کشیدگی زنان داشتند. هنگامی‌که جنبش زنان برای تساوی حقوق در انگلستان اوج گرفته بود، انگلس در «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» نوشت: «در مورد تساوی حقوق زن و مرد  در ازدواج: نابرابری طرفین در مقابل قانون که میراث شرایط اجتماعی گذشته است، نه علت بلکه معلول سرکوب اقتصادی زنان است… در خانوار کمونیستی قدیمی، که زوج‌های متعدد و فرزندان آنان را در بر می‌گرفت، اداره‌ی امور خانه که به‌عهده‌ی زن بود همان‌قدر یک صنعت عمومی و اجتماعاً ضروری تلقی می‌شد که تهیه‌ی غذا به‌وسیله‌ی مرد. این وضع با پیدایش خانواده‌ی پدرسالار و از آن‌هم بیشتر با خانواده‌ی فردی تک‌همسری تغییر کرد. اداره‌ی امور خانه خصلت عمومی خود را از دست داد و دیگر امری نبود که مربوط به جامعه باشد. این یک خدمت خصوصی شد. زن اولین خدمتگار خانگی گشت و از شرکت در تولید اجتماعی بیرون رانده شد … خصلت ویژه‌ی تسلط مرد بر زن در خانواده‌ی نوین و ضرورت و نیز طریقه‌ی ایجاد تساوی اجتماعی واقعی بین آن دو، فقط هنگامی کاملاً واضح می‌شود که آن‌ها کاملاً از نظر قانونی یک‌سان باشند».

مبارزه‌ی زنان کارگر در روسیه درخشندگی بیشتر داشته است. زنان حتی قبل از اعتصاب‌های توده‌ای ۷-۱۹۵۰  به مبارزه به‌خاطر خواست‌هایی چون حقوق مادری، مهلت برای شیردادن کودکان‌شان، روزهای لباس‌شویی، پایان‌بخشیدن به فساد اداره‌ی کارخانجات، ازدیاد مزد وغیره دست زده بودند. در سال‌های اول نخستین جنگ جهانی، زنان به‌خاطر مبارزه علیه کاهش مزدها و اخراج از کارخانه‌ها متشکل شده بودند. آنان اتحادیه‌های خدمت‌گاران منازل، همسران سربازان و کارگران رخت‌شویی و نان‌پزی‌ها را ایجاد کردند.

زنان برجسته‌ی عضو حزب بلشویک، چون کولنتای، کروپسکایا، انیسا آرماند، کلودیا نیکولایوا، سیسیلیا بوبرو سکایا و بسیاری دیگر در مبارزات زنان شرکت جسته و آنان را به پیوستن به حزب تشویق می‌کردند. آنان ضمن مخالفت با جنبش زنان اشرافی و فمینیست‌های طبقه‌ی متوسط، زنان زحمت‌کش و همراه با طبقه‌ی خودشان فرا می‌خواندند.

دولت نوپای شوروی به‌زودی، رهایی حقوق زنان را محقق گردانید. طلاق و سقط قانونی اعلان گردید، حاکمیت کلیسا بر ازدواج برچیده شد و مسؤولیت رفاه مادران و کودکان را دولت بر عهده گرفت.

اما بلشویک‌ها قبول داشتند که رهایی حقوقی تنها اولین قدم در راه آزادی زنان است و بدون ایجاد تغییرات عمیق و بنیادی در شرایط اجتماعی و اقتصادی، زنان نمی‌توانند از آزادی‌ای که قانون مقرر می‌دارد، مستفید شوند.

انقلاب اکتبر، جنبش زنان در سراسر جهان را نیز سمت و نیروی تازه‌ای بخشید و از آن‌زمان تا کنون هیچ جنبش زنان، اگر ملهم از ایده‌های انقلاب اکتبر و رهبر کبیرش نبوده یا نباشد، به پیشرفت و پیروزی نرسیده و نخواهد رسید.

منابع:

  1. تاریخ حزب کمونیست (بلشویک)، ۱۳۸۵
  2. لنین درباره‌ی مسأله‌ی زنان، نوشته‌‌ی کلارا زتکین
  3. از کمون تا کمونیسم، ۱۳۵۹
  4. درباره‌ی دموکراسی نوین، جنوری ۱۹۴۰
  5. زن و سوسیالیسم، نوشته‌ی آگوست ببل
چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.