سکته لبخند؛ نگاهی به زندگی هنری آصف جلالی

محمد آصف جلالی متولد ۱۳۴۵ در ولایت کاپیسا و بزرگ‌شده‌ی ولایت لوگر افغانستان بود. بیشتر عمرش را در کابل سپری‌کرد. جلالی از «تخنیکم» کابل فارغ‌التحصیل شده بود. تئاتر و سینما را به‌صورت آماتور فرا گرفت و برای اولین‌بار در نمایش‌نامه‌ای در رادیو تلویزیون ملی افغانستان ظاهر شد. در چندین فیلم نیز نقش بازی کرده بود. در اولین فیلمی که بازی کرد، نقش بلبل را داشت. در زمان حکومت طالبان، برنامه‌های طنزی‌اش را در خارج از افغانستان، روی نوار ضبط و به بازار عرضه می‌کرد.

پس از سقوط حکومت طالبان، سال‌ها در تلویزیون «یک»، برنامه‌ی «شبخند» را اجرا می‌کرد. در این اواخر مجری برنامه‌ی طنزی «خندستان» بود. در ۱۱ جدی سال جاری در اثر سکته‌ی‌ قلبی در یکی از بیمارستان‌های کابل چشم بر جهان بست و تعدادی زیادی از هم‌وطنان ما را سوگوار کرد. شاعرانی در سوگ او شعر سرودند، اهالی هنر پیام‌های تسلیت نشر کردند؛ مردم نیز از دلتنگی‌شان به‌خاطر ازدست‌دادن تنها مردی که با مردم و گاهی به مردم می‌خندید، نوشتند. منتقدین کاکا آصف اندک بود و حامیان‌‌اش فراوان. اما به هر روی، کاکا آصف را با نقش «بلبل» و فلم‌ کمیدی «میرک» به‌یاد می‌آوریم. او در هر دو نقش خود موفق بود و با همان بازی‌ها، کاکا آصفِ شهروندان کشور شد. اما او با برنامه‌های تفریحی تلویزیونی‌اش به شهرت رسید. با «خنده‌بازار» وارد برنامه‌های تلویزیونی شد و با برنامه‌ی «شبخند» مهمان خلوت‌های شیرین هزاران بیننده شد. در اواخر نیز برنامه‌ی «خندستان» را پیش می‌بُرد و احتمالاً در این برنامه کارهایش عالی‌تر می‌شد و کاستی‌های قبلی‌اش را جبران می‌کرد.

جلالی کارنامه‌ی هنری جدی نداشت که با نگاه هنری به بررسی زندگی و فعالیت‌های هنری‌اش بپردازیم، اما به‌‌خاطر استعداد ذاتی و روحیه‌ی طنزپردازی، توفیق همراهی مخاطبان عامه‌پسند را یافت. قرار گفته‌های بعضی‌ها، جلالی به ولایات زیادی به‌عنوان کلینر یا تکنیسین سفر کرده بود و این سفرها زمینه‌ی شناخت خرده‌فرهنگ‌ها و گویش‌های اقوام مختلف کشور را برایش فراهم کرد و جلالی به‌همین دلیل به گویش‌های زیادی تسلط داشت و می‌توانست با گویش‌های زیادی، روان و شیرین صحبت کند. از طرفی، همین گویش‌ها و شناخت او از تنوع فرهنگی افغانستان باعث شده بود تا وی تنوع و گوناگونی زبانی و فرهنگی را بپذیرد. پذیرش تنوع فرهنگی و استفاده از تنوع فرهنگی به‌عنوان یک ارزش فرهنگی در افغانستان یک ویژگی ارزشمند است. شاید یکی از دلایل محبوبیت جلالی همین بود که همه‌ی اقوام با گویش‌های مختلف، خود را در برنامه‌های کاکا آصف حس می‌کردند و به کاکا آصف تعلق خاطر داشتند.

بدیهه‌سازی (Improvisation) یکی از بحث‌های جدی و مؤثر در بازی‌گری تیاتر و برنامه‌های زنده (مستقیم) است. بدیهه‌سازی یعنی از اتفاقاتی که در صحنه یا استودیو رخ می‌دهند، بازیگر یا مجری به‌نفع خود و برنامه استفاده کند. به بیان دیگر، از اتفاقات غیر قابل پیش‌بینی به‌صورت آنی برای زیبایی برنامه کار گیرد. به این معنا که بازیگر باید این توانمندی را داشته باشد که هم‌زمان در مقابل دیالوگ غیر پیش‌بینی‌شده یا حرکات‌ غیر مترقبه‌ی‌ همکار یا هم‌بازی خود، واکنش معقول و قابل پذیرش نشان بدهد و بسازد. جلالی در بدیهه‌سازی ید بیضایی داشت و این استعداد او برای مخاطبان‌اش جذاب و گیرا بود. جلالی می‌توانست یک قصه یا اتفاق معمولی را بهتر از هر کسی ارائه دهد. پرورش این ظرفیت نیاز به استعداد و تجربه‌ی فراوان دارد.

مطالب مرتبط

یا مبارزه یا مرگ؛ نگاهی به فیلم «کارل مارکس جوان»

جلالی با آن‌که بازیگر حرفه‌ای نبود، اما در این زمینه از هر بازیگری، بازیگرتر بود. قوه‌ی بیان داشت. در افغانستان متأسفانه کمتر اتفاق می‌افتد که بازیگران تیاتر یا سینما، نیم ساعت صحبت کنند و آدم در آن نیم ساعت ده‌بار از طرز بیان و گفتار و حرکات‌شان خجالت نکشد. اما جلالی قوه‌ی بیان خوبی داشت و حرکات وی باعث خجالت‌کشیدن بیننده نمی‌شد. براساس گفته آمدیم، کار جلالی ارزشمند بود، اما آن‌چنان که باید، محتوا نداشت. کاری پُرخنده اما تا جایی تهی از محتوا. جلالی سواد طنزپردازی یا کمیدی نداشت. او صرفاً استعداد طنزی و کمیدی داشت و طنز و بازی‌های کمیدی‌اش از اصول بازیگری و طنزپردازی تبعیت نمی‌کرد. خیلی کم اتفاق می‌افتاد که جلالی با خنده‌ای یا خنداندنی، مخاطب را به تفکر و تأمل وا دارد یا از آن خنده، هدفی غیر تفننی داشته باشد. او به هر قیمت مخاطبان خود را می‌خنداند و فرقی نمی‌کرد با چه و از چه طریقی‌. اگر با تسامح به کارهای‌ تفریحی جلالی بپردازیم و به توانایی و سواد وی نیز عنایت داشته باشیم، نمی‌توان خیلی او را مقصر دانست. برای این قضاوت به دو مسئله اشاره می‌کنم:

یکم. جلالی از دیپارتمنت بازیگری یا به‌صورت حرفه‌ای وارد بازار هنر و برنامه‌های تلویزیونی نشده بود. به‌دلیل نبود بازیگران حرفه‌ای فرصت یافت تا از طریق درامه‌های رادیویی و نمایش‌های تلویزیون ملی در عرصه‌ی بازیگری آماتور سینما پا بگذارد. در زمان طالبان، که دل و روده‌ی نوارهای ویدیویی و صوتی را از شکم‌شان بیرون می‌کردند، او برای مردم در نوارهای‌ صوتی جوک ضبط کرده به وطن می‌فرستاد. با روی‌کارآمدن رسانه‌های خصوصی، از طریق برنامه‌ی «خنده‌بازارِ» تلویزیون طلوع، وارد برنامه‌های تلویزیونی شد. تلویزیون طلوع یک تلویزیون تجارتی است و در پلان نشراتی این رسانه، جایی برای کارهای جدی هنری وجود ندارد و تمام برنامه‌های این تلویزیون جنبه‌ی تجاری و عامه‌پسندانه دارند. بنابراین، همان‌گونه که برنامه‌ی «ستاره افغان» باعث تحقیر موسیقی و آوازخوانان گردید/می‌گردد، برنامه‌ی «خنده‌بازار» هم محصولاتی بهتر از «نبی روشن» و برنامه‌ی «شبخند» بیرون نداد. جلالی در چنین شرایطی پا به عرصه‌ی فعالیت‌های هنری گذاشت. لذا نمی‌توان از جلالی انتظار داشت «چارلی چاپلین» می‌شد. جلالی با درنظرداشت چنین زمینه و بستری برای رشد استعدادهای هنری، بازهم قابل ستایش است که به‌صورت آماتور کار کرد، اما تلاش کرد تا به قواعد و اصول حرفه‌ای پابند بماند. این‌که چقدر موفق بود، علاقه‌مندان‌اش قضاوت می‌کنند.

دوم. بستر فرهنگی-اجتماعی افغانستان: در افغانستان با آن‌که تیاتر، پیشینه‌ای حداقل صدوچند‌ساله دارد، اما هنوز هم انتظار مردم از تیاتر همان «مسخره‌های» جبار رنگمال و سائین قناد است. تیاتر و بازیگری در تمام این مدت نتوانستند سواد هنری مردم را بالا ببرند، بلکه کار هنری را در حد فهم و توقع مردم پایین آورده‌اند. هنوز ذهنیت مردم درباره‌ی طنز، جوک‌گفتن‌های کوچه‌بازاری، و درباره‌ی تیاتر «مسخره‌بازی و ریشخندی‌های» رنگمال و قناد است. با چنین ذهنیت و انتظاری، جلالی مجبور بود مردم را بخنداند،‌ چون نان او در گرو خنداندن تماشاچی بود. مردم هم تا حرف‌های رکیک و جوک و فکاهی‌های جنسیتی نشنوند، برای‌شان نمی‌صرفد و نمی‌خندند. هرچند می‌توان خرده گرفت که جلالی نباید ادامه می‌داد، اما این کاری بود فراتر از توانایی جلالی و از حوصله‌ی یک برنامه نیز بیرون است. زمینه‌ی فقیر فرهنگی-اجتماعی و بستر فقیر و وامانده‌ی رشد هنر در افغانستان نمی‌تواند کمیدینی‌ بهتر از جلالی را پرورش بدهد.

به هر صورت، جلالی از بازیگری در نقش «بلبل» تا مجری‌گری در برنامه‌های «شب‌خند» و سال‌های آوارگی‌‌اش تلاش‌کرد شکوفه‌ی خنده از کنج لبان هم‌وطنان ما برچیده نشود و به هر طریق ممکن با مردم خندید و مردم را خنداند. در مملکتی خدادادی، که همه گلِ خنده می‌ستانند و غمِ جنگ می‌فروشند، کار و تلاش‌ جلالی جای تقدیر و گرامی‌داشت دارد. جلالی تنها مجری تلویزیونی‌ای بود که همه به او و برنامه‌اش تعلق خاطر داشت.

یاد جلالی گرامی باد.

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.