شعر بازی با کلمات نیست

شعر از آن‌رو که همواره در جستجوی کشف لذت و حقیقت بوده است؛ اسطوره‌آفرین و افسانه‌پرداز، تخیل‌برانگیز و حقیقت‌ساز از مسیری گذشته که در ابتدا و انتهای آن زبان و کلمات جای دارد. به نظر می‌رسد شعر در متن زبان و کلمات شناور است.

در پاسخ به این پرسش که آیا در شعر از کلمات عبور می‌کنیم یا کلمات آخرین ایستگاه شعر است، نمی‌توان با اطمینان سخن گفت. مقوله‌ای هم وجود دارد که اساس آن به آموزه‌های افلاطون برمی‌گردد: این‌که شعر، و قاعدتاً هنر، با مسائل جدی و عقلانی سروکار ندارد. گرچند این دیدگاه راجع به شعر و هنر، طی سالیان متمادی، تحولات شگرفی را تجربه کرده، با آن‌هم، به نظر می‌رسد هنوز هم نمی‌توانیم افلاطون را فراموش کنیم. چنین است که هرازگاهی به ریشه‌های تعریف شعر دقت می‌کنیم و از خود می‌پرسیم، به کجا رسیده‌ایم؟

افلاطون که در ابتدای جوانی شاعر بود، بعد از دیدار با سقراط و شاگردی او، شعر را فراموش کرد، یا به‌نوعی می‌شود گفت، علیه شعر، موضع فلسفه را اختیار کرد، و آن را عمل تقلیدی خواند. باز هم این پرسش وجود دارد که آیا فلسفه درست در نقطه‌ای مقابل شعر قرار دارد؟

مارتین هایدگر هم در سال‌های پایانی عمر خود از فلسفه به شعر پناه می‌بُرد، اما هیچ‌وقت موضع خود را از شعر، علیه فلسفه تبیین نمی‌کند؛ بلکه فلسفه را برای گشودن «وجود» و پرداختن به هستی، ناکافی می‌خواند. به بیان دیگر، هایدگر باورش بر این است که فلسفه، یا زبان فلسفه، وجود را به‌شکل بایسته‌ی آن بر نمی‌تابد. و با این حال، به شعر، یا زبان شعر، پناه می‌بُرد.

زبانی که هایدگر از آن سخن می‌گوید، تعریف معرف‌شناسانه است، نه صرفاً یک ابزار: زبان وسیله‌ی صرف نیست که انسان به‌مانند چیزهای دیگر مالک آن باشد. بلکه بر عکس، تنها به یاری زبان است که انسان در معرض گشودگی وجود قرار می‌گیرد. تنها در جایی‌که زبان است، جهان وجود دارد. با این تعریف، به نظر می‌رسد نه‌تنها فلسفه، که شعر و شکل تعمیم‌یافته‌ی آن، یعنی هنر نیز، نه به زبان ختم می‌شود و نه از آن شروع شده است.

در ابتدا پرسشی مطرح شد، این‌که، در شعر آیا از کلمات عبور می‌کنیم یا کلمات آخرین ایستگاه شعر است؟
با درنظرداشت تعریف هایدگر از شعر، به نظر می‌رسد، شعر، در همان ابتدا، در فراسوی زبان/کلمات قرار دارد. یعنی، کلمات به‌مثابه اجزای زبان، قایل به ذات است، و هرآنچه در ساحت زبان اتفاق می‌افتد، از زبان عبور نمی‌کند، بلکه زبان/کلمات یاری‌رسانِ آن (اتفاق) برای گشودگی وجود است.

طردشدگان جمهوری افلاطون (شاعران)، طی سالیان، دوباره برمی‌گردند، و بر مسند زبانی/کلماتی تکیه می‌زنند که گاهی آن را فلسفه از آن خوانده است و گاهی ادبیات؛ نه برای ابزار قراردادن آن بلکه برای خاستگاه گشودگی وجود و پرداختن به حقیقت هستی.

پرسش بعدیِ که می‌تواند این مقدمه‌چینی را توجیه کند این است که: آیا شعر صرفاً بازی با کلمات است؟
اگر ملاحظه داشته باشم، یا جانب اشخاصی را بگیرم که ادعا می‌کنند، شعر، صرفاً بازی با کلمات است، بایستی به آرامی نجوا کنم که اشتباه می‌کنند. آنقدر آرام نجوا کنم که دیگران نشنوند و رسوایی به‌پا نشود.
اگر هم بدون ملاحظه باشم، گزیر و گریزی نیست که این تعداد شاعران را، یا شعرشان را صرفاً یک سفسطه‌ی بی‌معنا قلمداد کنم.

بازی با کلمات مستلزم این پیش فرض است که زبان در اختیار آدمی است، حال آن‌که هایدگر زبان را بیرون از مالکیت انسان تعریف می‌کند. به دیگر سخن این‌که، انسان نمی‌تواند به زبان دسترسی داشته باشد، دست‌کم تا وقتی که، ابزار واقع نشود. یعنی این انسان است که در راه تعالی و رسیدن به حقیقت هستی ابزار واقع می‌شود، نه زبان/کلمات.
توجه داشته باشید که این نوشتار، با درنظرداشت تعریف هایدگر از زبان بسط پیدا می‌کند. و با تعریفی که بورخس از زبان دارد، به‌راحتی می‌شود این تعریف هایدگر را در هم شکست و گزاره‌های خورخه لوئیس بوخیس را مبنای آن قرار داد.

بازی زبانی چیست؟

مقوله‌ی «از اصل بیزار و به فرع پرداختن» مبنای خوبی است برای پرداختن به آنچه که بعضی از شاعران امروز، آن را بازی زبانی نامیده‌اند. همانطوری‌که که متذکر شدم، تعریف هایدگر از زبان و موضع افلاطون در مقابل شعر، مبنا و اساس این یادداشت است.

هایدگر می‌گفت: در جایی‌که زبان است، جهان وجود دارد. یعنی زبان مقدم بر جهان و انسان است. جهان و انسان در خدمت زبان قرار دارد و در خدمت به زبان است که تعالی می‌یابد و معناآفرین می‌شود. زبان در این تعریف غیر قابل دسترس و در هاله‌ای از تقدس فرو رفته است. از طرف دیگر، منظور کسی که ادعای بازی با زبان را دارد، چیست؟

مگر نه این‌که زبان در این ادعا به تعریف ابزاری خود باز می‌گردد که در مکتب به ما دیکته می‌شد؛ زبان عبارت از وسیله‌ایست که افهام و تفهیم با آن ممکن می‌شود؟ آیا شاعر با این تعریف بازدارنده و فروکاهنده و فرومایه از زبان، شعر می‌سراید؟ پاسخ هرچه که باشد این نتیجه تغییر نمی‌کند که زبان در شعر، با تعریفی که ارائه می‌کنند، انتها و هدف شعر است. و پرسش جدی‌تر اینکه: وقتی شعر به زبان ختم می‌شود، شروع آن از کجاست؟ از خلأ شروع می‌شود، جایی‌که در آن زبان وجود ندارد، و به زبان ختم می‌شود.

مختصر این‌که، سفسطه‌ی «بازی زبانی» یا «بازی با کلمات» نتیجه‌ی عدم دانش نظام‌مند از زبان است.
چند نمونه‌ای از بازی زبانی: دوش، گاو مرا دوشید. آفتابم ای کاش از غروب امشب. نرگسِ گل بریدن صبح…

نمونه‌ی اول را در نظر بگیرید. شاعر بعداً در توضیح می‌گوید: منظورم این بود که، دیشب گاو را دوشیدم. وقتی بپرسی چرا گفتی، گاو مرا دوشید، در دفاعیه‌اش می‌گوید، این یک بازی زبانی است که با آن، یا در آن، شعر اتفاق می‌افتد. این تفسیر از بازی با کلمات البته قابل دفاع نیست. و اما تفسیر دوم از بازی با کلمات در ساحت زبان اتفاق نمی‌‌افتد یا دست‌کم زبان را وسیله قرار نمی‌دهد.

در این تفسیر، که شاعران کارکشته و البته فیلسوفان، بیشتر از آن سود می‌برند، فی‌نفسه در شعر هم مطرح نمی‌شود، یا شعر با آن تعریف نمی‌شود؛ بلکه تعریف شعر، از یک جایی به بعد پذیرای این بازی در بدنه‌‌ی خود می‌شود. اسمش هم بازی با کلمات نیست، اگر هست، مناسب نیست. اسمش بایستی بازی با مفاهیم باشد.

یکی از نمونه‌های بارز این بازی که خیلی هم مناقشه‌برانگیز بوده، بازی با مفهوم «عدم» است: عدم می‌عدمد. خیلی‌ها این گزاره‌ی‌ فلسفی هایدگر را نقطه‌یی برای به نقد کشیدن آثار فلسفی او انتخاب کرده‌اند. از جمله نوئل کارول که در کتاب «مثل فیلسوف نوشتن» مرتب از همین نقطه وارد اندیشه‌های فلسفی هایدگر می‌شود.

آنچه که باید یادآور شوم این نیست که، بازی زبانی، آسمان و ریسمان را به‌هم بافتن است؛ بلکه دو تفسیر از بازی زبانی را باید از هم تفکیک کنیم. اولی قابل دفاع نیست و استفاده از آن شعر و زبان را به ابتذال می‌کشاند. تفسیر دوم اما، بحث جدی‌تری می‌طلبد که جایش در این یادداشت نیست.

بالندگی تمدن بشری، سکوی افتخارآفرینی است که در آن زبان جای دارد و انسان نیز. پس باید همواره به مسیری نگاه کنیم که تمدن با طی طریق کردن آن از بدویت به اکنون رسیده است.

***

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.