مسأله زنان در افغانستان

اگر ما مسأله زنان افغانستان را همان مسائلی بدانیم که برای زنان کشورهای پیشرفته‌ی غربی و حتی بسیاری از کشورهای جهان سوم مطرح است، کلی‌گویی خواهد بود. البته مسأله‌ی زنان در تمام کشورها حتی کشورهای سوسیالیستی وجود دارد، اما مسأله زنان در این جوامع همانند سایر مسایل انقلاب آن کشورها با مسأله زنان و دموکراسی در افغانستان تفاوت‌های فراوان و بارزی داشته، در سطح دیگری مطرح می‌باشد و نباید هر دو را با هم یکی گرفت. زنان در کشور ما به‌اندازه‌ی عقب‌افتادگی وحشتناک اقتصادی و اجتماعی کشور ما، ضد انسانی‌ترین ستم‌ها را تحمل می‌کنند.

در کشور ما وضع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و دین و عنعنات همه دست به دست هم داده و به‌مثابه زنجیر سوزان و سنگینی بر جسم و روح زنانْ پیچ خورده است.

غیر از الغای قانون کنیزی، و چند رفرم دیگر در دوران شاه امان‌الله، دیگر در هیچ دوره‌ای، نه قبل و نه بعد از آن، هیچ حلقه‌ای اساسی از آن زنجیر گسسته نشده است. «بردگی خانگی» و جهنمی را که در آن زنان کشور ما می‌سوزند در کمتر کشوری می‌توان مشاهده کرد. نمونه‌هایی از ستم‌هایی که در افغانستان عملاً جریان دارند:

  • زنان در برابر قانون و قضا با مردان مساوی نیستند.
  • میزان میراثی که به زنان تعلق می‌گیرد، کمتر از مردان است.
  • میزان سواد در میان زنان و مردان، تفاوت قابل توجهی دارد.
  • مجبور به اطاعت از هرگونه خواست و نیازهای شوهر بوده و حق ندارند از عذابی که از طرف خانواده شوهران متحمل می‌شوند، دم برآرند.
  • طلاق‌گرفتنْ گذشته از این‌که بسیار دشوار و وقت‌گیر می‌باشد، به‌معنی رنج ابدی و نابودی شخصیت زن است.
  • زنان صرفاً به‌عنوان وسیله‌ی اطفای شهوت مردان، ماشین تکثیر، پرورش اطفال، پخت‌وپز، تأمین پاکی و صفایی خانه، البسه و سایر اشیای مردان محسوب می‌شوند.
  • فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی مطلقاً کار مردان شمرده می‌شوند و زنان از این فعالیت‌ها و نیز کار در ساحات معین تولیدی محروم‌اند.
  • تولد پسر را خانواده‌ها جشن می‌گیرند، اما تولد دخترْ نیمه‌ماتم تلقی می‌گردد.
  • ازدواج زنان بیوه -هرچند هم جوان باشند- مصیبت، تهمت‌خوردن و انگشت‌نماشدن را به‌دنبال دارد.
  • برای زنان در فابریکه‌ها و سایر نهادها کار نیست و اگر احیاناً در این‌جا و آن‌جا به کار و وظیفه‌ای اشتغال یابند، احساس امنیت نمی‌کنند. مردانْ در درجه‌ی اول به آنان به‌مثابه گدی‌گگ و سرگرمی جنسی خود نگریسته، اذیت کرده و به فساد کشانده می‌شوند.
  • مردان با تکیه‌ی مطلق روی درک و قضاوت خود و بدون هیچ دلیل و برهان مقنعی می‌توانند به زن «بدگمان» شده و او را به‌سادگی با کشتن یا طلاقْ قربانی «غیرت» خویش سازند.
  • اکثریت زنان کشور ما تا اخر عمر از مردان «روی‌گیر» باقی می‌مانند. در برخی از نقاط کشور آنان حتی بستگان بسیار نزدیک خود را هم دیده نمی‌توانند.
  • قبل از تجاوز روس‌ها نیز افغانستان جزو چند کشوری در دنیا به‌شمار می‌رفت که در آن هنوز چادرپوشی به‌خاطر روی‌گیری از مردان رواج داشت، اما به‌هر حال حتی در نقاطی دورافتاده‌ی زنانْ نه‌تنها صورت‌شان را از مردان را نمی‌پوشاندند، بلکه به‌راحتی و با اعتماد بنفسْ وقتی با مردان روبه‌رو می‌شدند، با آنان دست می‌دادند. ولی با اشاعه‌ی بنیادگرایی از سوی مجاهدین، این وضع تقریباً ازبین رفت و زنان از ترس مردانِ بنیادگرا این ابتدایی‌ترین آزادی عنعنوی‌شان را هم از دست دادند.
  • زنان از طرف مردان (بالاخص شوهران‌شان) در حدی بی‌ارزش تلقی می‌شوند و به تحقیر گرفته می‌شوند که حتی ذکر نام آنان از طرف شوهران  «شرم» و «ننگ» پنداشته می‌شود و به همین دلیلْ مردان اکثراً زنان و همسران خود را «کوچ»، «خانه»، «سیاه‌سر»، «عاجزه» و چیزهای بی‌معنی دیگری از این قبیل می‌نامند.
  • ۹۰ درصد ازدواج دختران، بدون کوچکترین آشنایی با شخص مقابل یا آگاهی از خواستگاران‌شان، صورت می‌گیرد. دختران هرگز حق انتخاب و اظهار نظر درباره‌ی ازدواج‌شان را ندارند.
  • دختران (به‌ویژه در روستاها) اکثراً بسیار جوان و پیش از آن‌که به سن کامل بلوغ برسند، به شوهر داده می‌شوند. و اگر مخصوصاً پای پول در میان باشد، مانعی ندارد اگر عُمر طرف معامله، یعنی شوهر، از عمر پدر دختر هم بیشتر باشد.
  • زنان در بسیاری از نقاط کشور ما از حق تحصیل محروم‌اند. در مناطقی هم که دختران احیاناً مجاز باشد فقط دوره‌ی ابتدائیه را سپری کنند، هرگز به دوره‌های بالاتر نمی‌رسند.

انجام برخی رفرم‌ها و منجمله اصلاحاتی در رابطه با وضع زنان در دوران اشغال کشور توسط آمریکا قابل بحث نیست. دولتی که خود دست‌نشانده و اسیر باشد و شدیداً درگیر جنگ مقاومت مردم، هیچ‌گاه نه می‌خواهد و نه می‌تواند قدم واقعی در راه آزادی زنان بردارد. اصلاحات رژیم مزدور جز وسیله‌ی تبلیغاتی برای عوام‌فریبی در داخل و خارج و سوءاستفاده از نیروی زنان چیزی دیگری نبوده است.

اما  در میان تمام ستم‌هایی که زن محروم افغان متحمل می‌شود، نفرت‌انگیزترین، ضد انسانی‌ترین و کثیف‌ترین آن‌ها همانا خریدوفروش دختران هنگام شوهردادن‌شان است.

طرفین این معامله‌ی جنایت‌بار (پدر دختر که می‌فروشد و طرفی که دختر را با پرداخت پول نقد یا مواشیْ می‌خرد) هردو همانقدر عادی و با خونسردی به این پستی تن می‌دهند که گویی بحث بر سر خریدوفروش گاو و گوسفند یا شئ بی‌جانی باشد و نه انسان. گاهی دختر از طرف پدر یا سرپرست مردش درست مثل یک شئ قابل خریدوفروش به مزایده گذاشته می‌شود و سرانجام همان خریداری وی را صاحب می‌شود که بالاترین قیمت را پرداخته باشد.

این نوع تحقیر و پست‌شمردن زن به‌خوبی نمایان‌گر سطح عقب‌افتادگی کم‌نظیر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور ماست. اگر زنان در کشورهای دیگر برای کسب حقوق مساوی با مردان مبارزه می‌کنند، باتوجه به رسم سوداگری دختر در افغانستان، برای زنان فعال کشور گام اول در واقع مبارزه به‌خاطر تساوی حقوق زنان با انسان‌های دیگر، یعنی هم‌طراز دانستن‌شان با انسان، و نه حیوان، مطرح است.

زنان افغانستان غیر از ستم‌های طبقاتی و ملی، زیر ستم مردان (پدر، برادر، شوهر و …) نیز فشرده می‌شوند. طبقات حاکم و مرتجعین کشور همانند طبقات ستم‌گر سایر کشورها همیشه از آن مقدار شعور برخوردار بوده‌اند که به‌شیوه‌ی خودشان با زنان برخورد کنند و نیروی آنان را در خدمت بگیرند تا به دو هدف خود نایل آیند: یکی اقتصادی (استفاده از نیروی کار ارزان زنان در تولید) و دیگری سیاسی و تبلیغاتی (رنگ و لعاب‌زدن رژیم یا حزب‌شان که گویا روشن‌بین و دمکرات‌اند).

مثلاً رژیم دست‌نشانده از یک‌سو خون‌بارترین کارنامه را دارد و هم‌اکنون حیاتش در گرو کمک نظامی و اقتصادی آمریکا است، از سوی دیگر کوشیده با به‌رخ‌کشیدن سازمان‌های متعدد زنان و موجودیت عده‌ای از زنان در چند فابریکه و نهاد خصوصی و دولتی، توجه خارجیان را به «ترقیات» کشور جلب کند. کم نبوده‌اند خبرنگارانی کوته‌فکری که با دیدن چنین ظواهر در کشور اشغال‌شده‌ی ما تحت تأثیر قرار گرفته و از «آزادی» زنان صحبت کرده‌اند.

از این مسخره‌تر، کوشش‌های احزاب بنیادگرا است که با آن‌که ماهیتاً خاینانه‌ترین و وحشی‌ترین سیاست‌ها و مواضع را نسبت به زنان دارند، ولی برای جلب و اطمینان خاطر اربابان خارجی‌شان و فریفتن افکار عامه‌ی جهان با بی‌شرمی خاصی فلم‌ها و عکس‌های دروغین از مشتی زنان را می‌سازند که گویا در حال علم‌آموزی و همکاری با مردان در مناطق زیر سلطه‌ی آنان‌اند.

این‌گونه عوام‌فریبی‌های بنیادگرایان هم‌پای تقویت و گسترش نسبی فعالیت‌های ظاهرگرایانه وسعت بیشتری یافته است. مسلماً دیر یا زود سایر احزاب بنیادگرا و احزاب ضد زن نیز به چنین حقه‌بازی‌های بی‌شرمانه متوسل خواهند شد.

ما باید به مسأله زنان در گفتگوهای بین‌الافغانیْ برخوردی مشخص داشته باشیم تا بتوانیم در جهت راه‌حل آن‌ها هم گام‌های مؤثر برداریم وهم زنجیری از زنجیرهای ستم بر زنان را پاره کنیم، نه این‌که بر زنجیرهای موجود بیفزایم. ولی آیا مسأله عمومی و خاص زنان در یک کفه‌ی ترازو قرار می‌گیرند؟ مطمئناً خیر. مسأله خاص زنان در رابطه با مسأله عمومی آنان جنبه تبعی و ثانوی به‌خود می‌گیرد. چگونه ممکن است زنان، به‌طور مثال، دخترفروشی یا لت‌وکوب زنان توسط مردان را نسبت به انتقام‌گیری از و یا تطبیق عدالت انتقالی بر طالبان مقدم بشمارند؟

در این‌جا شاید «رضایت» و «پذیرش خاموشانه» تمامی ستم‌ها از طرف خود زنان به‌عنوان مسأله و مشکلی در ذهن ما خطور کند. ما باید این اصل کلی را از یاد نبریم که مرد و زن تا زمانی که به آگاهی نرسیده‌اند نمی‌توانند به کلیه جوانب ستم بر خود و علت اصلی تلخکامی‌های‌شان پی ببرند. اگر چنین نبود ضرورت حیاتی نهادهای مدنی و کار بین مردم نمی‌توانست مطرح باشد و اساساً پروسه‌ی صلح این‌قدر طولانی و بغرنج نمی‌بود. سکوت زنان در قبال تیره‌بختی‌های موحش‌شان باید گفتگوکنندگان را متوجه دشواری وضعیت ساخته و تا سرحد نهایی در راه واژگونی آن برانگیزد نه این‌که در آن‌ها حس بی‌تفاوتی نسبت به زنان و سرزنش آنان ایجاد کند. پس برخورد جدی ما در عمل به مضاهر گوناگون ستم بر زن هم ممکن است هم ضرور و هم سودمند.

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.