کتاب «دو هزار و بیست رقم منت» شامل ده داستان کوتاه است و همه‌ی داستان‌ها درباره‌ی رخدادها و حوادثی است که در افغانستان اتفاق افتاده‌اند.
امان شادکام

«دو هزار و بیست رقم منت»؛ حامل واقعیت‌های عینی و چرند و پرند

خوب است که کتاب «دو هزار و بیست رقم منت» حجم کم دارد و الا احمق‌بودن آدم را ثابت می‌کند که چرا این کتاب را خریده است. چون در درون کتاب چیزی نیست که آدم را شیفته‌اش کند. من به‌عنوان یک دوست به آقای سروش مشوره می‌دهم که خواهشاً دیگر از این کتاب‌های چرند و پرند ننویسد و اگر می‌نویسد، کمی خوب‌تر بنویسد و حتا می‌تواند یک‌بار دیگر سوژه‌های همین کتاب را بازنویسی کند اما در صحنه‌سازی‌اش کمی تجدید نظر کند و بی‌پرواتر بنویسد تا کتابش ارزش خواندن پیدا کند و جایزه کسب کند و خوانندگانش از مرز هزاران کتاب‌خوان عبور کند.

فیلم افسانۀ «تومیریس» در کشورِ قزاقستان ساخته شد. این فیلم را «آکان ساتایف» کارگردانی کرد و در سالِ ۲۰۱۹م. منتشر شد. در میانِ فارسی‌زبانان، این فیلم به ...
پورپامی ابدی

پای تحریف به هنر هفتم رسید

نزدیک به یک قرنِ پیش، خانه‎تکانیِ زیرِ نامِ «تاریخِ شرق باستان» به ویژه «اِران ویجه» شروع شد. این خانه‎تکانی در تاریخِ کشورها دست‎درازی کرده و در تبانی با حاکمانِ کشور‎های سودجو و فاشیست آن را به نام‎ها و جاهای دیگر عوض کرده است. از جمله تحریف‎های بزرگ با همکاری دولتِ رضا خانی، تغییرِ جای اران ویجه از مرکزِ افغانستان/ خراسان به غربِ کویرِ نمک و وارد کردن سلسلۀ واهی هخامنشی به تاریخ که افتخاراتِ «کیانیانِ بلخ» را به نامِ آن خودساخته، نوشتند.

با درنظرداشت تعریف هایدگر از شعر، به نظر می‌رسد، شعر، در همان ابتدا، در فراسوی زبان/کلمات قرار دارد. یعنی، کلمات به‌مثابه اجزای زبان، قایل به ذات است.
مهدی آرش

شعر بازی با کلمات نیست

در پاسخ به این پرسش که آیا در شعر از کلمات عبور می‌کنیم یا کلمات آخرین ایستگاه شعر است، نمی‌توان با اطمینان سخن گفت. مقوله‌ای هم وجود دارد که اساس آن به آموزه‌های افلاطون برمی‌گردد: این‌که شعر، و قاعدتاً هنر، با مسائل جدی و عقلانی سروکار ندارد. گرچند این دیدگاه راجع به شعر و هنر، طی سالیان متمادی، تحولات شگرفی را تجربه کرده، با آن‌هم، به نظر می‌رسد هنوز هم نمی‌توانیم افلاطون را فراموش کنیم. چنین است که هرازگاهی به ریشه‌های تعریف شعر دقت می‌کنیم و از خود می‌پرسیم، به کجا رسیده‌ایم؟

رمان «لبه تیغ»، اثر سام مرست موآم، نویسنده‌ی بزرگ انگلیسی است و برای نخستین‌بار در سال ۱۹۴۴ چاپ شد. داستانِ رمان بعد از جنگ بین‌الملل اول است.
غفور حیدر

رمان «لبه تیغ» و ‌مسأله‌ی ازخودبیگانگی

نویسنده شرایط بحرانی سرمایه را شرح می‌دهد اما نمی‌تواند که مناسبات و شرایط اجتماعی را تحلیل کند. او در سراشیبی سقوط در پرتگاه بورژوازی عصر فاشیستی می‌افتد. ناخوداگاه‌ به‌دنبال راه برای حل موضوع و چالش جوامع غربی است. به عرفان و حل مسأله‌ی خیر و شر و حل ازخودبیگانگی می پردازد درحالی‌که ازخودبیگانگی به اثر تقسیم کار در فرایند ‌تولید کالا در جامعه و کارخانه‌های صنعتی اتفاق می‌افتد.‌ عرفان و مذهب نیز یکی از علت‌های ازخودبیگانگی است؛ به این صورت که دین انسان را از شناخت خود منحرف کرده و به‌سوی تسلیم، تعبد و فرمان‌بری از خدایی که خودش ساخته است، می‌کشاند.

هاروکی موراکامی، یک صاحب سبک با ظرافت و یک مرد معمولی خودرأی، ارباب تعلیق و جامعه‎شناسی است، زبان او پرده‌ی ساده‌ی فریب‌دهنده با رمزی نهفته در آن سویش است.
مرتضی نیکزاد

دنیاهای زیرزمینی هاروکی موراکامی

از آخرین‌باری که مصاحبه داشتیم ده سال می‎گذرد و در مدت این ده سال چند اتفاق مهم افتاده است. برای مثال، من ده سال پیرتر شده‎ام. این بسیار مهم است -حداقل برای من. من روزبه‌روز پیرتر می‌شوم و هم‌چنان‌که پیرتر می‌شوم در مورد خود نسبت به روزهای جوانی متفاوت‎تر می‎اندیشم. این روزها تلاش می‌کنم یک «جنتلمن» باشم. همان‌طور که شاید بدانید جنتلمن‌بودن و رمان‎نویس‌بودن کار ساده‎ای نیست. به این می‎‎ماند که یک سیاست‌مدار بخواهد هم ترامپ باشد و هم اوباما. اما من تعریفی از یک جنتلمنِ رمان‎نویس دارم: یکم، او در مورد مقدار مالیات بر درآمد خود گپ نمی‎زند؛ دوم، او در مورد دوست‎دختر سابق و همسر سابق خود نمی‌نویسد؛ و سوم، او در مورد جایزه‌ی ادبیات نوبل فکر نمی‎کند. پس، دبورا، خواهشا از من در مورد این سه نپرس. وگرنه در بد مخصمه‌ای خواهم افتاد.

غول مدفون، نوشته‌ی کازوئو ایشی‌گورو کتابی است که اکثر ویژگی‌های یک کتاب خوب را در خود دارد. می‌توان آن را یک کتاب ایده‌آل تعریف کرد.
علی مرادی

به یاد می‌آورم؛ نگاهی به کتاب «غول مدفون»

غول مدفون، نوشته‌ی کازوئو ایشی‌گورو با ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت، کتابی است که اکثر ویژگی‌های یک کتاب خوب را در خود دارد. می‌توان آن را یک کتاب ایده‌آل برای هرخواننده‌ای یا دست‌کم خوانندگانی چون من تعریف کرد. روان ترجمه شده است. نثر ساده و زیبا دارد. شخصیت‌ها، صحنه‌ها و حوادثِ داستان به بهترین شکل ممکن پردازش شده است. به این می‌توان گفت یک روایت نادر و درست از داستان. هر خواننده‌ای که با آثار کلاسیک غرب آشنا باشد به سرعت در می‌یابد که نویسنده از الگوهای کلاسیک از جمله نمایشنامه‌های شکسپیر بسیار استفاده کرده است. تک‌گویی‌های سِر گوِین (شهسوار پیر)، یکی از شخصیت‌های مرکزی داستان را می‌توان با تک‌گویی‌های معروف نمایشنامه‌ی «هملت»، اثری از شکسپیر مقایسه کرد. تقارن میان مونولوگ‌های این‌دو کتاب (غول مدفون، هملت) بسیار برجسته است.

در میان انبوه کتاب‌هایی که برای بزرگسالان در کتابفروشی‌های کابل و دیگر نقاط افغانستان به چشم می‌خورد، به‌سختی می‌توان کتاب کودک دید.
فاطمه جلالی

جای خالی کتاب کودک در افغانستان

هیچ چیزی جایگزین کتاب کودک نمی‌شود. نه موبایل و کامپیوتر و نه حتی بازی‌های کودکانه. کتاب در صدر فهرست چیزهای مفید برای کودکان است. باید برای کودکان کتاب خرید و خواند و آنان را تشویق به خواندن کتاب کرد. کودکی که کودکی را تجربه نکند و در کودکی کتاب نخواند به سختی می‌تواند آینده‌ی دل‌خواه خود را رقم بزند.

بدون شک هرکه سودای زبان و تاریخ و هویت دارد، می‌تواند خود را مخاطب «چه‌ها که نوشتیم!» یابد. نام این کتاب نیز از بیتی از واصف باختری به عاریت گرفته شده است.
مرتضی نیکزاد

به‌یاد رهنورد زریاب؛ مروری بر «چه‌ها که نوشتیم!»

در برگ-برگ «چه‌ها که نوشتیم!» می‌شود پاره‌روایت‌های طرفه‌ی تاریخی را خواند. یکی از نوشته‌های درخشان این کتاب، نوشته‌ی «نقش‌هایی از شقاوت‌های شرقی» است که به مناسبت یک صد و سومین سال تولد میر غلام محمد غبار نگاشته شده است. نویسنده در این نوشته به‌زیبایی بیان می‌کند که چطور کتاب «افغانستان در مسیر تاریخ» از تاریخ‌نگاری خشکی که با اعداد و اوصاف کلی سروکار دارد فراتر رفته و با زبردستی با وصف آدم‌ها، مکان، زمان، لحظات و حالات، فضاآفرینی می‌کند. شاید بتوان این نوشته را یکی از نقدهای غیر قابل چشم‌پوشی در باب ادبیات تاریخی به‌حساب آورد.

«عشق و انتحار؛ انتحارگری که عاشق شد» عنوان کتابی‌ست از نادرشاه نظری که از سوی انتشارات دانشگاه به‌چاپ رسیده است. از وی تا کنون چندین داستان کوتاه
رحمت رشیق

«عشق و انتحار»؛ با تسامح می‌توان گفت داستان است

نویسنده از قول مادر نقیب که بی‌سواد مطلق است دیالوگ‌هایی را آورده که کلاً وصله‌ی ناجور است. او به روایت از مادر نقیبِ انتحارگر از عیسای مسیح و گوتاما بودا یادآور می‌شود. مادر نقیبِ انتحارگر برای این‌که نقیب را، به‌واسطه‌ی عشق پلوشه، از انتحار مانع شود خطاب به پلوشه می‌گوید: «تو در شکل‌دهی سرنوشت و شخصیت نقیب؛ نقش اساسی داری؛ زیرا روزی که تو در لوگر بودی و در مکتب درس می‌خواندی، پسرم یک فرشته‌ی ناب بود. عیسای مسیح بود. گوتاما بودا بود…» (نظری، ۱۳۹۹:‌ ۳۱). زرغونه، مادر نقیب، در دیالوگی اصطلاح سیستماتیک و بیولوژیک و سمبولیک را نیز به‌کار می‌گیرد (نظری، ۱۳۹۹:‌ ۱۹).

از دید من «پیراهن گلدار» یکی از بهترین داستان‌های زریاب است. او در این داستان جامعه‌ی طبقاتی و وضعیت یک خانواده‌ی فقیر شهری را به تصویر کشده است.
عظیم بشرمل

رهنورد زریاب و آرزوی جامعه بی‌طبقه

از دید من «پیراهن گلدار» یکی از بهترین داستان‌های زریاب است. او در این داستان جامعه‌ی طبقاتی و وضعیت یک خانواده‌ی فقیر شهری را به تصویر کشده است. داستان بر محور یک خانم فقیر و دختر ریزه‌گک‌اش می‌چرخد. آن‌ها در خانه‌ی کرایی زندگی می‌کنند. صاحب خانه از آن‌ها می‌خواهد تا خانه را ترک کنند. مادر و دختر در کوچه‌ها به‌دنبال خانه‌ی کرایی می‌گردند. به‌خاطر وضعیت فقیرانه و روزگار بد‌شان به‌حدی تحقیر و توهین می‌شوند که در پایان داستان هردو به گریه می‌افتند.