«عشق و انتحار؛ انتحارگری که عاشق شد» عنوان کتابی‌ست از نادرشاه نظری که از سوی انتشارات دانشگاه به‌چاپ رسیده است. از وی تا کنون چندین داستان کوتاه
رحمت رشیق

«عشق و انتحار»؛ با تسامح می‌توان گفت داستان است

نویسنده از قول مادر نقیب که بی‌سواد مطلق است دیالوگ‌هایی را آورده که کلاً وصله‌ی ناجور است. او به روایت از مادر نقیبِ انتحارگر از عیسای مسیح و گوتاما بودا یادآور می‌شود. مادر نقیبِ انتحارگر برای این‌که نقیب را، به‌واسطه‌ی عشق پلوشه، از انتحار مانع شود خطاب به پلوشه می‌گوید: «تو در شکل‌دهی سرنوشت و شخصیت نقیب؛ نقش اساسی داری؛ زیرا روزی که تو در لوگر بودی و در مکتب درس می‌خواندی، پسرم یک فرشته‌ی ناب بود. عیسای مسیح بود. گوتاما بودا بود…» (نظری، ۱۳۹۹:‌ ۳۱). زرغونه، مادر نقیب، در دیالوگی اصطلاح سیستماتیک و بیولوژیک و سمبولیک را نیز به‌کار می‌گیرد (نظری، ۱۳۹۹:‌ ۱۹).

از دید من «پیراهن گلدار» یکی از بهترین داستان‌های زریاب است. او در این داستان جامعه‌ی طبقاتی و وضعیت یک خانواده‌ی فقیر شهری را به تصویر کشده است.
عظیم بشرمل

رهنورد زریاب و آرزوی جامعه بی‌طبقه

از دید من «پیراهن گلدار» یکی از بهترین داستان‌های زریاب است. او در این داستان جامعه‌ی طبقاتی و وضعیت یک خانواده‌ی فقیر شهری را به تصویر کشده است. داستان بر محور یک خانم فقیر و دختر ریزه‌گک‌اش می‌چرخد. آن‌ها در خانه‌ی کرایی زندگی می‌کنند. صاحب خانه از آن‌ها می‌خواهد تا خانه را ترک کنند. مادر و دختر در کوچه‌ها به‌دنبال خانه‌ی کرایی می‌گردند. به‌خاطر وضعیت فقیرانه و روزگار بد‌شان به‌حدی تحقیر و توهین می‌شوند که در پایان داستان هردو به گریه می‌افتند.

رهنورد زریاب، از آن‌جایی که فردی اجتماعی و خوش‌مشرب بوده، با بسیاری‌ها دوستی و آشنایی داشته است و همین دوستی و آشنایی سبب شده است
علی جلالی تمرانی

«یادش باقی‌ست، چنان که کلام و کلماتش باقی‌ست»

محمد اعظم رهنورد زریاب، نویسنده‌ی پرکار و مشهور کشور، جمعه‌ی هفته‌ی پیش (۲۱ قوس ۱۳۹۹) در سن ۷۶ سالگی، در شفاخانه‌ی چهارصد بستر شهر کابل، درگذشت. گفته می‌شود که رهنورد زریاب، بر اثر ابتلا به بیماری کرونا فوت کرده است. او در روزهای پیش از فوت‌اش بیمار و در شفاخانه بستری بود.
زریاب ده‌ها داستان کوتاه و چندین رمان نوشته است. مشهورترین رمان آقای زریاب، «گلنار و آیینه» است. «گلنار و آیینه»، اولین و بهترین رمان وی است.

ستاره‌ها برآمده‌اند، لابد مادر نگران شده است. پیش از این هیچ‌گاهی شب در قبرستان نرفته بودم، ولی امشب دلم نمی‌شود از این‌جا بروم.
رجب طیب

حسرت | داستان کوتاه

داد زدم: «یا اباالفضل.» و افتادم. بهوش که آمدم، روی تخت بیمارستان بودم. سیروم قطره‌قطره از خریطه می‌آمد پایین و می‌رفت به رگ‌هایم. «داکتر این چی مرگش هست!» آن‌روز متوجه شدم ریش پدر تار انداخته. مادر با پلاستیک پر از میوه داخل آمد: «خدا را شکر بهوش آمدی.» داکتر فشارم را گرفت: «چیزی خاصی نیست، می‌توانید ببرید.» مادر یک سیب برایم پوست کند: «از یک دست که صدا نمی‌خیزد. فراموشش کن دیگه.» از آن پس هر وقت از کوچه‌تان می‌گذرم، نگاهم بی‌اختیار می‌چرخد و تا ته کوچه را می‌پاید.

توصیه می‌کنم داستان یورش دوم به نانوایی را، بی‌آن‌که در تار و پود دام نمادگرایی گرفتار شوید بخوانید. دانشجویان خواب‌رفته، مک دونالد، نان و ... را رها کنید ...
صدیقه حسینی ریحانه

یورش دوم به نانوایی؛ یک داستان چندوجهی

داستان از زبان راوی اول شخص روایت می‌شود و به‌صورت یک گفتگوی درونی، که می‌تواند هم اعتراف به گناه، هم شانه خالی‌کردن از زیر بار گناه و توجیه استادانه باشد. راوی همکاری خود در سرقت را غیرعمدی می‌داند، حال آن‌که کوچکترین تلاشی برای جلوگیری از سرقت نمی‌کند و کاملاً منفعل است. در واقع او شبیه کودکی رفتار می‌کند که می‌خواهد کار بدی انجام دهد و می‌داند تنبیه در پی خواهد داشت، اما با کودک دیگری همراه می‌شود و در تمام طول ارتکاب جرم‌شان متذکر می‌شود که این کار نظر دیگری است. از آن‌جا که داستان از زبان مرد روایت می‌شود، او می‌تواند به‌راحتی دست به تحریف آن بزند. این یک احتمال است که حرف‌های مرد آن را به‌وجود آورده و تقویت ‌کند.

در دوره‌ی مدرنیسم ما با یک انقلاب در برابر واقع‌گرایی محض رئالیست‌ها، فراواقعیت‌گرایی سوریالیسم یا آرمان‌گرایی سمبولیسم‌ها مواجه هستیم.
علی افتخاری

اروتیسم؛ از حقیقت تا جبر

عدم پرداختن به اروتیسم در جوامع سنتی مثل افغانستان بیشتر از آن‌که از سر آگاهی و نبود تمایل یا دلیل علمی باشد، به‌خاطر جبر اجتماعی است. نظام فکری-سیاسی حاکم در جامعه‌ی افغانستان عامل اصلی مطرح‌نشدن مسائلی مثل اروتیسم در هنر و ادبیات یا به‌عنوان یک نیاز اساسی است. تأثیرات سکس هنرمندانه از نگاه روان‌شناسی بر رفتار، اخلاق و فعالیت ذهن انسان‌ها امری کوچکی نیست که بشود آن را انکار کرد یا از نظر انداخت. اما به دلیل نگاه‌های تند مذهبیون به اروتیسم و نسبت‌دادن آن به فرهنگ غربی‌ها، باعث شده است که کسی در جوامع سنتی مثل افغانستان گرایشی به اروتیسم نداشته باشد.

هر کسی کلمه خاص خودش را دارد که اگر مانند شاعر به غور و تفکر بپردازد و درون خود را کند و کاو کند و از چیزی نترسد و به خود زمان بدهد، به آن کلمه می‌رسد.
علی جلالی تمرانی

کلمه خاص ما چیست؟

بورخس، نویسنده این داستان کوتاه، مراحلی را برای تحول ذکر کرده است؛ مراحلی سه‌گانه. او تحول را امری طولانی‌مدت و مرحله‌وار می‌داند که ابزاری لازم دارد. ابزاری مانند درون‌کاوی و شجاعت. در آخر نیز این تحول ممکن است به مرگ بیانجامد یا جنون یا شکل دیگری از زندگی. گویا همه چیز به ما و نوع نگاه‌مان و کلمه خاصی که حاصل این دو است، بستگی دارد. کلمه‌ای که نویسنده معتقد است همان شناختن زیبایی‌ست؛ زیرا همان یک کلمه معنای واقعی زندگی ماست که پس از زمانی طولانی و رنج‌های بسیار به آن می‌رسیم. و چه چیزی از شناختن زیبایی بهتر؟

شاعر و شاه او بی‌آنکه خطر کنند و آن را با صدای بلند بخوانند، زیر لب زمزمه کردند، انگار که دعایی مخفی و یا کفرگویی بود. هر دو رنگ پریده یکدیگر را نگریستند.
هفته‌نامه پیرامون

آیینه و نقاب | داستان کوتاه

یک‌سال گذشت. در روز مقرر نگهبان‌های کاخ متوجه شدند که شاعر دست‌نوشته‌ای نیاورده است. شاه، مبهوت او را برانداز کرد؛ به‌نظر می‌رسید که شاعر کس دیگری شده است. چیزی که گذشت زمان نبود، خطوط چهره‌اش را برجسته کرده و تغییر داده بود. به‌‌نظر می‌آمد چشمانش دور دست را نگاه می‌کنند یا کور شده‌اند. از شاه خواهش کرد که موافقت کند و لحظه‌ای در خلوت با او صحبت کند. برده‌ها اتاق را ترک کردند.

رابطة فرم و ساختار در شعر همانند رابطة طرح و پیرنگ در داستان است. طوری که در یک اثر هنری ما با یک شکل کلی که فرم است مواجه می‌شویم، بعد از آن ساختار را در درون آن می‌بینیم.
علی افتخاری

سرشت آدمی، رازی‌ست که به خودش برمی‌گردد

درواقع با رجوع به درون، آدمی می‌تواند خالق بهترین‌ و مؤثرترین‌ها باشد. با توجه به این موضوع که سرشت آدمی به خود، درون، نهاد و ضمیرش برمی‌گردد دیگر غرور و تکبر و نژاد پرستی نیز معنایی نخواهد داشت و حقیقت این‌که ما انسان‌ها از عدم به وجود آمده‌ایم و سرشت‌مان یکی‌ست را فراموش نخواهیم کرد. پس چه نیاز است که بر هم فخر بفروشیم و نژاد و زبان اسم و رسم‌مان را به رخ هم بکشیم.

فیلم از ساخته‌های محسن مخملباف، فیلم‌ساز ایرانی است. ایشان در کشورهای مختلف چندین فیلم‌ ساخته‌اند و این یکی در کشور تاجکستان ساخته شده است.
امان شادکام

مروری به فیلم «سکس و فلسفه»

اگر از صفحات کتاب‌ جدا شویم و به سینما سر بزنیم؛ فیلم‌ها نیز با عشق و سکس عجین‌اند. کمتر فیلم‌ سینمایی را می‌توان یافت که در آن مساله‌ی عشق و سکس نهفته نباشد. حتا از صحنه‌ها‌ی جنجالی فیلم، همین مساله‌ی عشق و سکس است. در فیلم‌های بالیوودی، بچه و دختر بخاطر عشق با هر قِسم بن‌بست مبارزه می‌کنند اما در فیلم‌های هالیوودی چون سکس آزاد است؛ این مساله خیلی حاد نیست. اما با این شرط که رضایت دو طرف در میان باشد. حتا زنانی که شوهر دارند بدون اندک نگرانی، با همکاران‌شان رابطه‌ی جنسی برقرار می‌کنند. همین‌طور مردانی که زن دارند، با خیال راحت هم‌زمان با چندین زن رابطه‌ی جنسی برقرار می‌کنند.