واکاوی مبانی تاریخی فرودستی زنان و فرادستی مردان

مقدمه

زنان، از ابتدای حیات بشر تا به امروز، نیمی از پیکر اجتماع انسانی را تشکیل داده‌اند و نقش مهم آنان در امور اجتماعی و بقای بشر حیاتی بوده است. تحولات بنیادین ساختار اجتماعی در بستر تاریخ انسانی تا به امروز، حرف‌های ناگفته‌ی زیادی پیرامون زنان دارد. شورش­های کارگری زنانه، جریان‌های فمینیستی قرن بیستم، همه به گونه‌ای عقده‌گشایی تاریخی آنان را نشان می­دهند که ریشه در ستم، سرکوب و تبعیض دارند. اوج سرکوب و تبعیض جنسیتی در افغانستان، ایران، بعضی کشورهای عربی، آفریقایی و جای‌جایی از جهان، هنوز هم سخن از ادامه‌ی ظلم و ستم علیه طبقه‌ی محروم جامعه (زنان) دارند. بر این اساس، بر خود لازم دانستم تا با واکاوی مبانی تاریخی این ستم و تبعیض، سهمی در فهم و احیاناً محو و کاهش آن داشته باشم.

زنان در دوره‌هایی از تاریخ، خلاق‌ترین و فعال‌ترین قشر جامعه بوده است؛ اما پرسش مهم و عمیق این است که چرا زنان در اغلب ادوار تاریخ به جنس دوم تبدیل شده‌اند و بر این اساس، مثل برده ها خریدوفروش می‌شدند و آنان را در محافل و مهمانی‌ها می‌کُشتند و از گوشت‌شان استفاده می­کردند و در جاهایی، در میان بعضی اقوام، گوشت آنان را همانند گوشت سگْ بدمزه دانسته و از آن استفاده نمی‌کردند. عوامل و مؤلفه‌های این قساوت تاریخی علیه طبقه‌ی خلاق و لطیف جامعه چه بوده می­توانند؟ در زیر، با تحلیل وضعیت خانوادگی، دینی، شغلی، اجتماعی و زیست‌شناختی زنان، این عوامل را جستجو خواهیم کرد.

وضعیت خانوادگی

در دوران ماقبل تاریخ، روابط زن‌وشوهری بسیار ضعیف بود، به‌گونه‌ای که حتی زنان با یک نفر خاص ارتباط جنسی نداشته و نمی‌فهمیدند که پدر طفل‌شان کیست؟ به همین دلیل، طفل مربوط به مادر می­شد. آنان طفل را نتیجه‌ی روابط جنسی نمی‌دانستند، بلکه می‌پنداشتند که علت آن روح است که در شکم زن وارد می­شود. در ابتدای تاریخ، در میان بعضی قبایل، زن و مرد از همدیگر دور و جدا زندگی می­کردند و اجازه نداشتند که در فضای عمومی زن و شوهر یکدیگر را ملاقات نمایند. همین جدایی و ممانعت، باعث آغاز و ترویج روابط پنهانی میان و زن  و مرد گردید.

در دوران اولیه که قانون مدون وجود نداشت، مردم در اخلاق و روابط زناشویی از عرف و عاداتی که در اجتماع آن‌ها را بر خیر و تکامل خود وضع می­نمود، پیروی می­کردند. همین عرف و عادات، پایداری و پیوستگی نظم اجتماع را تأمین می­نمودند. اگر در نتیجه‌ی انجام یک عمل که از حدود آن تجاوز می­کردند، احساس ترس و ننگ در آن‌ها به وجود می‌آمد. این همان وجدان یا حس اخلاقی آن‌ها به‌شمار می­رفتند.

اولین وظیفه‌ی عرف و عادت، برقراری روابط میان زن و مردْ همان «ازدواج» بود و مردم تنها برای بقای نسل خویش، ازدواج می‌کردند. در بعضی قبایل، مردان به‌راحتی با زنان مختلف هم‌خوابی می­کردند در حدی که معلوم نبود شوهر یک زن کیست. به عقیده‌ی آن‌ها تک‌شوهری احتکار یک مرد برای زن بوده است. ویل دورانت می­نویسد، «چه چیزی سبب شده است که مردم تک‌همسری را بر آن صورت بی‌نظم و سامان زندگی اولیه ترجیح دهند؟» و پاسخ می­دهد که علل قوی­تر اقتصادی باید سبب پیدایش ازدواج شده باشد. در ادامه‌ی این نوشته خواهیم که گفت که نهاد اقتصاد در دوران اولیه به دست زنان بود.

مطالب مرتبط

در تمدن قدیم مصر و بعضی تمدن­های دیگر، شاه غالباً خواهر یا گاهی دختر خود را به همسری می‌گرفت و در آن زمان، شوهر نسبت به همسرش وفادار بود. بعضی به یک خانم قناعت داشتند. اگر زن در مصر زنا می­کرد، شوهرش می­توانست بدون دادن هیچ حقی او را از خانه بیرون کند، اما اگر جز در این صورت وی را طلاق می­داد، ناچار بود قسمت بزرگ­ی از املاک خانواده را به او واگذارد. ویل دورانت می­نویسد، شاید این منزلت عالی برای زنان مصر از این‌جهت باشد که نه‌تنها زن بر خانه احساس بزرگی داشت، بلکه تمام اراضی کشاورزی متعلق به زنان بودند.

دلیل زناشویی با خواهران یا دختران این نبود که مردان از عشق خواهران یا دختران خویش بی‌تاب باشند، بلکه می­خواستند از میراثی که خواهران از مادر به میراث می­بردند، مستفید شوند؛ یعنی در آن زمان مردان تمام املاک را به همسران خویش واگذار می­کردند. ازدواج‌های فردی از آن‌جا ظهور کرد که مرد می­خواست بندگان بیشتری به بهایی ارزان­تری در اختیار داشته باشد. مرد مایل نبود که ثروت او پس از مرگش به دیگران برسد. در بعضی از تمدن­های شرقی و آفریقا، زن خریدوفروش می­شدند؛ مثلاً در تمام آفریقا، چین و ژاپن صورت عادی داشته و این ازدواج در زمان پدرشاهی به شمار می­رفت.

ازدواج در دوران اولیه به‌عنوان اساس تنظیم روابط جنسی مورد توجه نبود، بلکه بنیاد آن بر تعاون اقتصادی قرار می­گرفت، به همین جهت مرد می­خواست که زن بیش از زیبایی و عشق، سودمندی و کارآیی داشته باشد. ازدواج از نظر مردان اولیه یک امر تجاری به شمار می­رفت.

پیشه‌وری

در ابتدای تاریخ، زنان دست‌آوردهای زیادی داشتند. کشاورزی، صنعت و هزاران هنر خانگی دیگر را پیش می‌بردند. آنان اولین بار پارچه را اختراع کردند و از پشم، دوخت و دوز زیادی می نمودند. مردان فقط به شکار مشغول بودند. در قبایل اولیه، همه ترقی‌ها و پیشرفت­ها را زنان به وجود می آوردند. زنان با شخم‌زدن پای درختان، کشاورزی را اختراع کردند. با جمع‌آوری و کشف گیاهان دارویی، آنان اولین پیشرفت‌های طبابت را به‌نام خود ثبت کردند. مطابق اسطوره‌های کهن، زنان اولین مخترعان آتش شناخته می‌شوند؛ زیرا همه‌ی این دستاوردها ریشه در نگهداری کودک به‌وسیله­‌ی مادر دارند. سفالگری و صنایع‌دستی نیز مدیون تلاش‌های مادر در نگهداری طفل می­باشد. با توجه به چنین وضعیتی می­توان گفت اجتماع بشری در آن دوره، مادرسالار بوده است.

با پیشرفت صنعت، کشاورزی و به‌دست‌آمدن عاید بیشتر از این طریق، توجه مردان در این زمینه معطوف شد و آنان کوشش کردند تا سیادت اقتصادی را که برای زن از این طریق حاصل شده بود، از چنگ زنان بیرون آورد. بدین ترتیب مرد پابه‌پای زن در پیشبرد راه و هدف خویش قدم بر می‌داشت؛ بر این مبنا، حق پدری در خانواده قانونی شناخته شد. انتقال ارث که تا آن موقع از طرف زن صورت می­گرفت به اختیار مرد درآمد. در لابه‌لای این رخداد که بزرگ‌ترین دگرگونی تاریخ بشریت باید خواندش، و زانوی غم را در بغل زن جا داد، حق مادری در برابر حق پدری سر تسلیم فرود آورد. خانواده­ پدرشاهی شد. در همه کارهای سیاسی و اقتصادیْ مردان دخیل شدند، خدایان‌شان قبلاً به صورت زنان بودند، در جامعه‌ی پدرسالاری به‌صورت مردان درآمدند. من این تحول را بزرگ‌ترین خیانت به زنان می­دانم که متأسفانه تاریخ بر آن‌ها روا داشت و ادیان آن را بی­شرمانه مستحکم­تر ساخت.

وضعیت دینی

خدایان به اشکال زنانه تصویر می­شدند، اصول دعا و نیایش را می­ساختند؛ به‌عبارت‌دیگر می­توان گفت زنان اولین آفرینندگان خدایان در اعتقاد و باورهای انسانی بودند. علت این مسئله را نیز می­توان در نسبتی که میان مادر و طفل جود دارند، جستجو نمود. این امر ما را به نتیجه‌ی شگفت‌انگیزی می­رسانَد و آن این‌که تمدن­ بشری در ابتدا بر پایه‌ی نسبت میان کودک و مادر استوار بود.

زنان و دختران سومری به معبد وابسته بودند، بعضی از آنان خدمت‌گزار و پاره‌ای همسر خدایان یا جانشینان و نماینده‌ی برحق‌شان بر روی زمین به شمار می­رفتند، دختر سومری در خدمت‌گزاری به معابد هیچ­گونه ننگ و عار نداشت. در آن زمان زناشویی آیین پیچیده‌ای بود که قوانین و مقررات فراوانی برای آن گذاشته بودند، گر چه در زندگی مشترک مردها از آن استفاده می­کردند، اما در تعیین ارثْ حق از آن زن بود و زن­ حق داشت مستقل از شوهر به کارهای بازرگانی بپردازد. زن گاهی به مقام ملکه­ می­رسید و با کمال مهر و رأفت حکومت می­راند.

با در دست‌گرفتن قدرت اقتصادی، مردان همه‌کاره شدند، نهاد دین را نیز تسخیر کردند و خدایان تغییرشکل یافته و چهره مردانه به خود گرفتند. این یک رخداد تاریخی بود که تا به امروز بیشتر فرمان­های خدایانِ ادیان توحیدی نیز مردانه و حتی صفات وجودی آن‌ها مردانه است. متأسفانه این پیشامد، عقاید و اذهان بشری را مردانه ساخته و بشریت این ستم را با اعتقاد راسخ پذیرفته است. بر این پایه، هرقدر جوامع بشری رشد و تکامل پیدا نمود، اما این عقاید تابه‌حال چندان تغییری نکرده است.

وضعیت اجتماعی زنان

در دوران ابتدای تاریخ، یعنی پس از «تصرف زن به‌وسیله‌ی مرد»، وضعیت اجتماعی به‌گونه‌ای بود که در مناسبات اجتماعی و فامیلی، خانواده‌ها در هنگام مهمانی، زن و یا دختر خود را به‌عنوان خوش‌خدمتی به مهمان هدیه و یا سفارش می­دادند. اگر مهمان چنین هدیه‌ای را رد می­کرد مایه‌ی اندوه او و صاحب‌خانه و هم­چنین موجب تأثر زنِ صاحب خانه می­گردید. مرد اولیه نسبت به زن خود احساس مالک نسبت به مایملک را داشت، نه احساس عاشق و معشوق.

در دوران پس از تصرف، میان بعضی اقوام مروج بود که زن در حالت «پریود» موجود نجس، خطرناک و غیرقابل لمس است. مهم­ترین محرمات نزد ملت­های اولیه مربوط به دوره‌ی پریود زن بوده است، هر کس و یا هر چیزی که در این هنگام با او تماس پیدا می­کرد، اگر انسان بود، فضیلتش را از دست می­داد و اگر انسان نبود، فایده‌اش را. به باور من، این نوع خوانش از زن ریشه در میل جنسی مردانه دارد که در دوره‌ی عادت ماه­وار، مردان نمی­توانستند با زن رابطه‌ی لذت‌بخش داشته باشند و بنابراین آن را نجس می­خوانده است. این طرز تلقی از زن در ادیان نیز نفوذ کرده است.

تحلیل زیست‌­شناختی و تابوی دوگانه

از آن‌جا که سیستم توتم‌پرستی و تابو، نشانه‌ی سامان‌بخشی نیازهای بشری در دیرینه‌ترین جامعه‌ی نخستین است، این پرسش به ذهن می­رسد  که چه کسی و با چه ابزاری آن را بنیاد نهاده است؟ آیا مردان، این موانع را درباره‌ی کشتن و خوردن برخی از جانوران و آمیزش با برخی از زنان وضع کرده است، یا زنان نیز در این میان نقش داشته‌اند؟ گونه‌ی انسان، شاخه‌ای از میمون‌های بی‌دُم است که در آن‌ها برخی از اندام­ها و کارکردهای زیستی پرورده شده است. در میان این اندام­ها، از همه مهم‌تر دستان نرمش‌پذیر هستند که به کاربرد و ساخت ابزار انجامیده است. هم‌چنان مغز بزرگ، اندام ایستا، دید سه‌بعدی و اندام‌های آوایی که سخن‌گفتن را شدنی می­سازد، نیز در پیشرفت گونه‌ی انسان نقش داشته است.

از نظر اندام و مغز، انسان تنها یک میمون بی‌دم با سیمایی بهبودیافته است. بی‌هیچ ناهمسانی بنیادین، ساختار و همه اندام او موبه‌مو به میمون‌های انسان‌نما باز می‌گردد. با این‌همه و با آنکه هر دو جنس همه‌ی ویژگی‌های یادشده را دارند، جنس زن نیاز زیستی دیگر برای پستانداران و زندگی بشری را به‌تنهایی دارا شد، مردان جایگاه مسلط را در همه زمینه‌های زندگی و فرهنگ امروزی پیدا کردند و زنان به زندگی تنگ و وابسته در خانه وادار شده‌اند. فرودستی اجتماعی زنان را به کمبودها و کاستی‌های زیستی او می­توان نسبت­ داد. بارداری و زایش را نمودی از کاستی و واپس‌ماندگی جاودانی زنان و سرچشمه‌ی جایگاه جنس دوم‌بودن او نیز می­توان دانست.

نرینه‌ها همیشه بر مادینه‌ها فرمان‌روایی دارند، چون از نظر بدنی نیرومندتر، پرخاشگرتر، جنگ­جوتر و باهوش‌تر از مادینه‌ها هستند. باهوش‌تر از آن‌رو که مردان در ناملایمات و تجربیات اجتماعی و طبیعی بیشتر شرکت دارند. بدون شک جامعه‌ی بشری از توانایی زنان برای فرزندآوری بهره می‌بُرد؛ اما متاسفانه به‌لحاظ فرهنگی سدهای سختی در راه پیشرفت آن‌ها ساختند و فرزندزایی را علت ناتوانی زنان پنداشتند.

نتیجه

در نتیجه می­توان گفت که عوامل اصلی جنس دوم خواندن زنان و ستم و تبعیض جنسیتی که علیه آن روا داشته شده است، ریشه در دو امر مهم دارد؛ (۱) مردان متوجه جایگاه اقتصادی و صنعتی زنان در ابتدای تاریخ شدند و این جایگاه را با قدرت بازوی خویش از آنان گرفتند. با این کار، تمام امور اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی را در دست گرفتند و حق پدری را برای خویش به وجود آوردند. در نهایت، جامعه‌ی مردسالاری به وجود آمد. (۲) تفاوت‌های بیولوژیکی زن و مرد باعث شدند خیال مردان از فرزندزایی، بارداری و قاعدگی، که امور سخت و دست‌وپاگیر و در حالاتی مانع پیشرفت هستند، تخت باشد. زنان عمدتاً در خانه ماندند تا به پرورش فرزندان برسند؛ مردان در بیرون از خانه، به فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی پرداختند و به این ترتیب، امور جامعه و موقعیت‌های حساس و تصمیم‌گیری را تصاحب کردند.

منابع
  • جسیم، اسمعیل، زن و خانواده در مسیر تاریخ، تهران:‌ نشر علمی، ۱۳۹۳.
  • رید، ایولین، مادرسالاری، چاپ اول، تهران: نشر گل آذین، ۱۳۸۷.
چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.