پرسشی که راه کامو و سارتر را از هم جدا کرد: چگونه آزاد باشیم؟

Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on print

اندیشه‌ی آزادی مرزی میان سارتر و کامو کشید، اما مبارزه‌ برای عدالت از آن‌ها متحدان سیاسی ساخت. آن‌ها متعهد به مواجهه با و رفع بی‌عدالتی بودند. در چشم‌ آن‌ها هیچ گروهی بیش‌تر از کارگران (پرولتاریا) مورد بی‌عدالتی واقع نمی‌شدند. سارتر و کامو می‌پنداشتند که «کارگری» زنجیری است به پای کارگران که انسانیت را از آن‌ها سلب می‌کند. برای آزادیِ آن‌ها نظام سیاسی تازه‌ای باید برپا شود.

آن‌ها جوره‌ی عجیبی بودند. آلبرت کامو یک الجزایری فرانسوی‌تبار بود. یک پِیدنویر (فرانسوی‌تباری که در زمان حاکمیت فرانسه در الجزایر به‌دنیا آمده باشد) که در فقر متولد شد و به‌خاطر شباهتش با بوگارت هامفری، بازیگر آمریکایی، بدون زحمت به شهرت رسید. ژان پل سارتر که از طبقه‌ی ثروت‌مند فرانسه شمرده می‌شد، مرد چندان جذابی به‌نظر نمی‌رسید. آشنایی این دو دوست فیلسوف در پاریسِ اشغال‌شده صورت گرفت و پس از جنگ دوم جهانی به اوج خود رسید. روزهایی که روشنایی کم‌کم به شهر برمی‌گشت، کامو و سارتر دوست‌های صمیمی هم‌دیگر شده بودند تا جایی که سارتر برای کامو نوشت: «چقدر به تو علاقه‌مند بودم».

کامو و سارتر هردو از چهره‌های سرشناس دوره‌ی خود بودند. روزنامه‌ها درباره‌ی حالات و رفتار روزانه‌ی آن‌ دو می‌نوشتند: سارتر در دویکس ماگوتس اقامت گزید، کامو؛ سالکی در پاریس. وقتی شهر در حال جان‌گرفتن و بازسازی بود، سارتر و کامو صدای وضعیت زمانه‌ی خود شدند. اروپا با خاک یکسان شده بود اما خاکسترهای جنگ، سکویی شد برای تصور جهانی نو. خوانندگان گوش به سارتر و کامو سپرده بودند تا تصویری از این جهان نو را در ذهن خود تداعی کنند. سیمون دوبووار؛ دوستِ فلیسوفِ سارتر باری گفته بود: «ما در پی برساختن عصر پس از جنگ و ایدئولوژی آن بودیم».

این هدف در قامت اگزیستانسیالیسم برآورده شد. سارتر، کامو و یاران روشنفکرشان دَور دین را خط کشیدند و با طرح اصلاحات تازه، خواننده‌های‌شان را به چالشی برای زیستن خودمختارانه دعوت ‌کردند. آن‌ها درباره‌ی پوچی زندگی در دنیایی بدون هدف و بدون ارزش نوشتند. کامو نگاشت: «فقط سنگ‌ها، پاره‌های گوشت،‌ ستاره‌ها و حقایق قابل لمس و محسوس در دنیا وجود دارند. ما محکوم به زندگی در دنیایی هستیم که باید معناهای خودمان را بر آن فرافکنی کنیم تا عاقلانه به‌نظر برسد». این بدین معناست که انسان‌ها آزادند و بار سنگین مسؤولیتی را به‌دوش می‌کشند؛ چون همیشه با آزادی مسؤولیت زیستن با اصالت و خودمختار همراه است که گاه ترسناک و تضعیف‌کننده به‌نظر می‌رسد.

اندیشه‌ی آزادی مرزی میان سارتر و کامو کشید، اما مبارزه‌ برای عدالت از آن‌ها متحدان سیاسی ساخت. آن‌ها متعهد به مواجهه با و رفع بی‌عدالتی بودند. در چشم‌ آن‌ها هیچ گروهی بیش‌تر از کارگران (پرولتاریا) مورد بی‌عدالتی واقع نمی‌شدند. سارتر و کامو می‌پنداشتند که «کارگری» زنجیری است به پای کارگران که انسانیت را از آن‌ها سلب می‌کند. برای آزادیِ آن‌ها نظام سیاسی تازه‌ای باید برپا شود.

کامو  با انتشار یاغی (طغیان‌گر) در اکتبر ۱۹۵۱م. نوعی فلسفه‌ی کمتر پرداخته‌شده‌ای از انقلاب را ارائه کرد. کتاب درباره‌ی یک نظامِ فی‌نفسه فلسفی نبود، بلکه آمیخته‌ای از اندیشه‌های سیاسی و فلسفی بود: هر انسانی آزاد است، اما آزادی خودش مفهومی نسبی بوده و فرد باید محدودیت‌ها، میانه‌روی و خطرهای احتمالی  را پذیرا باشد، آن‌چه مطلق است ضد انسان است.

ترجمه‌های دیگر

گاهی، مؤثرترین شیوه مقاومت، دست زیر الاشه نشستن است

«چارپایی بر او کتابی چند»

سکس‌شناسی اسلامی

کامو بیش از هر چیزی خشونت انقلابی را محکوم می‌کرد. استفاده از خشونت شاید آخرین گزینه باشد (وی حامی فرجام جنگ فرانسه بود) اما استفاده از خشونت انقلابی برای تغییردادن تاریخ در جهت دلخواه امری است آرمانی، مستبدانه و خیانتی به خویشتن.

کامو نگاشت: «آزادی مطلق فقط حق نیرومندترین کسی است که می‌تواند حکمران باشد». در حالی‌که «عدالت مطلق و ناب توسط فرونشاندن اختلافات به‌میان می‌آید؛ در نتیجه،‌ این فراگرد آزادی را از بین می‌برد». منازعه‌ی  همیشگی عدالت و آزادی مستلزم متعادل‌سازی دایم، میانه‌روی سیاسی،‌ پذیرش و تجلیل آن‌چه است که بیشترین محدودیت‌ها متوجه آن‌ است: انسانیت ما. کامو می‌گفت: «زندگی‌کردن و مجال‌دادن به زیستن برای برساختنِ آن‌چه که هستیم».

سارتر یاغی را با بیزاری خواند. چرا که معتقد بود امکان رسیدن به عدالت و آزادی ناب  وجود داشت. که با فرجام کمونیسم هم‌خوانی می‌یافت. در فقر ناشی از سرمایه‌داری، کارگران نمی‌توانند آزاد باشند. راه فراروی آن‌ها ناخوشایند و غیر انسانی است: به کاری زمخت و ازخودبیگانه‌ساز مشغول‌بودن یا مردن. اما کمونیسم با از بین‌بردن ستمگران و بازگرداندن اقتدار به کارگران، به تک‌تک انسان‌ها این امکان را می‌دهد تا بدون نیاز مادی زندگی کنند. در نتیجه آن‌ها می‌توانند امکان بهترین شناخت از ماهیت و خویشتن خود را به‌دست آورند. این جریان به آزادی آن‌ها منتهی می‌شود و این برابری همیشگی، عادلانه نیز می‌باشد.

اما مشکل فراروی سارتر و دیگر چپ‌ها این است که کمونیسم مستلزم خشونتی انقلابی است تا بتواند نظم موجود را در هم بکوبد. البته تمام چپی‌ها این خشونت را نمی‌پذیرفتند. این اختلاف بین چپ‌های میانه و افراطی، و در مفهوم گسترده‌ی آن؛ بین کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها، چیز تازه‌ای نبود. دهه‌ ۱۹۳۰م. و اوایل دهه‌ی چهل، گواه اتحاد هردو جناح چپ علیه فاشیسم بود. پس از فروپاشی فاشیسم، جناح تندرو و خشن دوباره از چپ‌های میانه‌رو که خشونت را رد می‌کردند، جدا شد. این ازهم‌گسیختگی، با حذف علنی جناح راست و استیلای شوروی که پشتوانه‌ای برای چپ افراطیِ اروپا بود، بیش‌تر برجسته شد. اما وقتی وحشت گولاگ‌ها -زندان‌هایی در شوروی سابق-‌، ترور و محاکمه‌های نمایشی فاش شدند، آرامش و قرار کمونیست‌ها از آنان سلب شد. سوالی که از هر چپی دوران بعد از جنگ پرسیده می‌شد به همین سادگی بود: طرفدار کدام جناح هستی؟ کمونیست‌ یا سوسیالیست‌ها؟

با انتشار یاغی، کامو  نوعی سوسیالیسم صلح‌آمیز را مطرح کرد که به خشونت انقلابی متوسل نخواهد شد. خبرهایی که از اتحاد شوروی سابق می‌رسید وی را به وحشت می‌انداخت: آن‌جا کشوری برای کمونیست‌های متحد و زندگی آزادانه نیست، بلکه خفقان در کشور بیداد می‌کند. سارتر نیز در همین اثنا برای کمونیسم مبارزه می‌کرد و برای خشونت نیز همین کارکرد را قائل بود.

جدایی دو دوست نتیجه‌ی حاشیه‌پردازی و بلواگری رسانه‌ها نیز بود. ژورنالِ «Les Temps Modernes» -که سارتر سردبیر آن بود و نقدی بر یاغی در آن منتشر شد- فروشش سه برابر افزایش یافت. «لِموند و لِ‌آبزرواتور» بدون وقفه نزاع این دو را پوشش می‌دادند. امروزه، تصور این‌که چنین منازعه‌‌ی روشنفکرانه‌ای در سطح عام خبرساز شود کمی سخت است. اما در این مورد استثنائی، شمار زیادی از خواننده‌ها انعکاسی از بحران‌های سیاسی جاری زمان خود بودند. چنین وضعیتی راهی بود برای دریافت واماندگیِ سیاست در دنیای اندیشه و معیاری برای ارزش تفکر. اگر شما واقعاً به یک اندیشه پابند هستید، آیا مجبورید به‌نفع آن دست به قتل بزنید؟ و به چه قیمتی به نفع عدالت؟ و به چه قیمتی به نفع آزادی؟

موضع سارتر شدیداً در تناقض افتاد و با این کشمکش تا آخر عمر دچار بود. این سارترِ اگزیستانسیالیست بود که می‌گفت انسان‌ محکوم به آزادی است و سارترِ مارکسیست که می‌پنداشت تاریخ بستر مناسبی برای آزادی به طریق اگزیستانسیال آن نیست. با این‌حال، سارتر هیچ‌گاهی رسماً به حزب کمونیست فرانسه نپیوست. وی از کمونیسم در اروپا دفاع می‌کرد، تا بالاخره واردشدن تانک‌های اتحاد شوروی در ۱۹۵۶م. به بوداپست، او را متقاعد کرد که اتحاد جماهیر شوروی از مسیر خود منحرف شده است (به‌گفته‌ی خودش؛ در واقع او از عملکرد شوروی در مجارستان به وحشت افتاد چون شبیه آمریکایی‌ها رفتار می‌کردند). سارتر تا آخر عمرش صدایی رسا برای چپ‌ها باقی ماند و رییس‌جمهور فرانسه، شارل دوگل، را ملامت‌کش مورد علاقه‌ی خود می‌دانست. (بعد از این حرکت از دوگل درخواست دستگیری سارتر را کردند، اما او در پاسخ گفت که «نباید کسی ولتر را دستگیر کند»). سارتر غیرقابل پیش‌بینی شده بود. اما وی سرگرم نوعی مائوئیسم افراطی نامانوس و هوسانه‌ شده بود تا این‌که در ۱۹۸۰م. مرگ به سراغش آمد. با این‌که سارتر از شوروی خارج شد، از این اندیشه که خشونت انقلابی شاید تضمین شده باشد، کاملاً دست بر نداشت.

خشونت کمونیسم، کامو را به جهتی دیگر سوق داد. وی در یاغی نبشت: «در نهایت، من آزادی را برمی‌گزینم، حتی اگر عدالت تحقق نیافته باشد، آزادی می‌تواند قدرت اعتراض علیه بی‌عدالتی را حفظ کرده و فضای ارتباطات را باز نگه دارد». از بُعد دیگرِ جنگ سرد، همدردی با کامو نه‌تنها که سخت نیست؛ می‌توان از اشتیاق سارتر برای وفاداری به کمونیسم دچار حیرت شد. پذیرابودن هشیارانه‌ی واقعیت‌های سیاسی؛ فروتنی اخلاقی؛ محدودیت‌ها و جایزالخطابودن بشریت توسط آلبرت کامو پیام‌هایی‌اند که در عصر امروز نیز نفوذ خوبی دارند. حتا مقدس‌ترین و با ارزش‌ترین اندیشه‌ها نیز باید موقع رویارویی با یکدیگر در تعادل قرار گیرند. هنگامی که سارتر و کامو می‌کوشیدند تا جهانی زیبا و آزاد را تصور کنند، مطلق‌گرایی به همراه ایده‌آلیسم ناممکنی که از آن الهام می‌گیرد، شیوه‌ی زیست خطرناکی بود که اروپا را به خاکستر نشاند.

پانوشت: مقاله‌ی فوق با عنوانِ «How Camus and Sartre split up over the question of how to be free»، به‌تاریخ ۲۷ جنوری ۲۰۱۷ نشر شده است. برای خواندن متن اصلی، روی عنوان انگلیسی کلیک کنید.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on print

نوشته‌های مرتبط:

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.