پسرکٌشی؛ مروری بر کتاب «مرد در آینه»

کتاب «مرد در آینه» خاطرات خانم «کارول جروم»، خبرنگار کانادایی، است. کارول در پاریس عاشق صادق قطب‌زاده می‌شود. قطب‌زاده که آن روزها فعال سیاسی بود، بعدها وزیر خارجه ایران شد. کارول به‌بهانه‌ی گزارش‌های وضعیت ایران، و در حقیقت به‌دنبال قطب‌زاده، از فرانسه به تهران می‌آید. همراه با ۷۰ خبرنگار غربی در هواپیمایی سوار می‌شود که خمینی را به تهران آورد و بعدها هواپیمای انقلاب نام گرفت.

کارول در این کتاب به‌دنبال رد پای قطب‌زاده است، اما بیش‌‌تر از قطب‌زاده تمرکزش روی وضعیت سیاسی ایران است. او بررسی وضعیت سیاسی ایران را از دوران مبارزات دانشجویان ایران در آمریکا آغاز می‌کند؛ جایی که قطب‌زاده دانشجو بود و در کنار ابراهیم یزدی و مصطفی چمران تبدیل به یکی از رهبران کلیدی مبارزات دانشجویی شده بود. سفارت ایران در آمریکا به مناسبت جشن نوروز محفل مهمانی برگزار می‌کند. قطب‌زاده به نمایندگی از دانشجویان سخنرانی کرده و از فساد و استبداد حاکم در ایران سخن می‌گوید. سپس در پیش روی سفارت ایران در آمریکا تظاهرات می‌کنند.

قطب‌زاده به‌خاطر مبارزاتش از آمریکا اخراج می‌شود و برای ادامه‌ی تحصیل راه کانادا را در پیش می‌گیرد. در کانادا تاریخ می‌خواند و در هنگام انتخابات پارلمانی وارد حلقه‌ی انتخاباتی حزب سوسیالیست کانادا می‌شود و برای کاندیدان حزب کمپاین می‌کند. بعد از اتمام تحصیل به فرانسه می‌رود و به جمع مبارزان مخالف دولت شاه می‌پیوندد. در فرانسه با علی شریعتی و بنی صدر آشنا می‌شود و مبارزات مشترک را سازماندهی می‌کنند.

کارول می‌نویسد: شریعتی جوان، رهبر فکری بنی صدر و قطب‌زاده و… بود و در حقیقت نقش تیوریک را که لنین در انقلاب روسیه داشت شریعتی در انقلاب ایران بازی کرد. او نقش شریعتی را برای مردم ایران بد و مخرب ارزیابی می‌کند. شریعتی را کلی‌گویی می‌داند که فرضیه‌هایش دقیق نبود و راه‌حل‌هایش عملی و مفید. کارول ادامه می‌دهد: صادق با راهنمایی شریعتی و به نمایندگی  فعالان سیاسی پاریس به عراق آمده خمینی را می‌بیند و از او می‌خواهد دیدگاهش را درباره یهودی‌ها و حجاب زنان بازبینی کند.

کارول از جایگاه و کارهای خمینی در عراق و سپس از تبعیدش در فرانسه و فعالیت‌های او در «نوفل لوشاتو» گزارش می‌دهد. به سراغ افرادی می‌رود که در فرانسه بازیگران اصلی مبارزات بود که به‌نام خمینی تمام شد. از فعالیت‌های بنی صدر، قطب‌زاده و ابراهیم یزدی یاد می‌کند. این افراد که آن روز دانشجویان فعال دانشگاه‌های غرب بودند، بعدها در ایران تبدیل به رهبران و مدیران بزرگ سیاسی شدند. قطب‌زاده و یزدی، وزیر خارجه شدند. در ریاست‌جمهوری هم نامزد شدند اما شانس با آنان یار نبود و پیروز نشدند. بنی صدر به وزارت‌های اقتصاد و خارجه و کرسی ریاست‌جمهوری رسید. کارول از دیدوبازدیدهای دانشجویان و فعالان سیاسی ایران با جنبش‌های فلسطین، مبارزان لبنان و… نیز یاد کرده است.

از همین نویسنده

دانشگاه‌های عصر گذار

کارول همراه با خمینی و قطب‌زاده به ایران می‌آید. رد پای زخیم قطب‌زاده و خمینی را در ایران موبه‌مو گزارش می‌دهد. از تشکیل دولت سخن می‌گوید. از نقش بازرگان، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله شریعت‌مداری، منتظری، خامنه‌ای، رفسنجانی، بهشتی، حزب توده‌، مجاهدین خلق، فدائیان، جمهوری اسلامی، شورای انقلاب و… یاد می‌کند. سیمای بد شهر تهران، مردم، تظاهرات‌ها و خشونت‌ها را به‌تصویر می‌کشد. سری به روابط دولت خمینی با آمریکا، روسیه و کشورهای منطقه می‌زند. آدم را درگیر فعالیت‌های قذافی و ماجرای مفقودشدن امام موسی صدر می‌کند. بخشی از کتاب را به گروگان‌‌های سفارت آمریکا در تهران اختصاص می‌دهد. از خط مقدم جنگ ایران و عراق گزارش می‌دهد. از مصاحبه‌هایش با افراد کلیدی دولت خمینی یاد می‌کند. در کل کارول وضعیت تلخ و دردناکی را از ایران گزارش می‌دهد.

او می‌گوید اولین‌بار که خمینی را در فرانسه دیدم احساس می‌کردم به صورت یک شیطان نگاه می‌کنم. چهره‌ی او ترسناک بود و تا آخر با تمام تمجیدهای قطب‌زاده از خمینی، بازهم چهره‌ی او برایم ترسناک باقی ماند. او می‌گوید در بین فعالان سیاسی تهران، رفسنجانی و بهشتی به «کوسه» و «روباه» مشهور شده بودند. اولی به‌خاطر حالت فیزیکی‌اش بود و دومی به‌خاطر خصلت‌های شخصیتی‌اش. از دید کارول، بهشتی یک روباه بود که می‌توانست هر لحظه رنگ عوض کند و خود را به هر کسی و هر جمعی بچسپاند. کارول روابط، گفت‌وگوها و رقابت‌های ناروای دانشجویانی که تبدیل به رهبر شده بودند، را گزارش می‌دهد. با خواندن گزارش‌های او آدم متوجه می‌شود که آنان بیش‌تر شبیه به کودکان بازی‌گوش کوچه بودند تا رهبران یک دولت جدید.

هرچه کتاب جروم به آخر نزدیک‌ می‌شود، زندگی مردم بدتر می‌شود. دوستان دیروز تبدیل به دشمنان امروز می‌شوند. سانسور شدت پیدا می‌کند و صداهای اعتراض خاموش می‌شود. آیت‌الله شریعت‌مداری به‌خاطر مخالفت با خمینی مجبور به توبه شده در تلویزیون آمده از خمینی معذرت می‌خواهد و از مرجعیت خلع می‌شود. آیت‌الله طالقانی با دل پر درد از دولت جدید زیر خاک می‌رود. شیخ‌ها دست به تصفیه‌های درونی می‌زنند. در مرحله‌ی اول دانشجویان غربی و میانه‌روهای چون چمران، قطب‌زاده، بنی صدر و… را حذف می‌کنند. سپس به سراغ متحدان سوسیالیست‌شان رفته و اعضای حزب توده، مجاهدین خلق، فدائیان و… را درو می‌کنند. دو انفجار بزرگ، بخشی از بدنه‌ی اصلی رهبران و مدیران دولت از جمله بهشتی، رجایی و باهنر را نیست و نابود می‌کند. کتاب با پسرکُشی، یعنی اعدام قطب‌زاده به دست خمینی، پایان میابد. از دید کارول پسرکشی رسم همیشگی ایرانیان است که از کوروش، تا رستم، شاه عباس، خمینی و… ادامه دارد.

پی‌نوشت: این کتاب به زبان انگلیسی نوشته شده و بعدها به فارسی ترجمه شده‌است. متن انگلیسی آن ارزش‌ها و جذابیت‌های زیبای ادبی دارد که مترجم نتوانسته است به‌صورت کامل به فارسی انتقال بدهد. نام این کتاب از رمان  مشهور «آلیس در سرزمین عجایب» گرفته شده‌است. این رمان سرگذشت یک دختر کوچک را روایت می‌کند. دختری که در کنار دریا از دنبال خرگوش سفید دویده می‌رود و به سرزمین شگفتی‌ها می‌رسد. آن‌جا گرفتار دردها و مصیبت‌های بی‌شمار می‌شود. از دید کارول، این خرگوش سفید، صادق قطب‌زاده است که یک دختر کانادایی به‌دنبال او از پاریس به تهران می‌رود و رد پایش را تا قبرستان بهشت زهرا و بعد قبرستان خانوادگی‌‌اش دنبال می‌کند. اما خلاف تصور کارول، «قطب‌زاده سردار ترسناک خمینی» بود، نه خرگوش سفید دوست‌داشتنی.

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.