یادداشت‌های سفر؛ از کابل تا دایکندی -قسمت چهارم

مادرسالاران

یکی از خواهران بزرگم، به‌نام بازگل، در منطقه‌ای زندگی می‌کند که «کِشتی» نام دارد. کشتی، منطقه‌ای خشک و کم‌آب است. با آن‌هم مردم درخت کاشته‌اند و زمین زراعتی دارند. در آن‌جا چندین خانواده زندگی می‌کنند و زنان و مردانی که در سال‌های اخیر صلاحیت زندگی را به‌دوش گرفته‌اند، افرادی دارای اندیشه‌های بازترند. شعر می‌خوانند، گاهی دمبوره می‌نوازند، و بدین لحاظ زندگی نسبتاً بهتر و شادمان‌تری دارند. اما به‌دلیل مشکلاتی که در آن‌جا وجود دارد، اغلب، مردان خانواده مجبور می‌شوند آن‌جا را ترک کنند و قریب به اکثریت‌شان به ایران می‌روند. در این‌ سال‌ها با وجود مشکلاتی که در کارخانه‌ها و وضعیت کارگری در ایران به‌وجود آمده، بازهم مردان مجبور به ترک خانواده‌های‌شان می‌شوند.

در منطقه‌ی کشتی، از میان چندین خانواده، در حدود شش خانم، روش زندگی متفاوت‌تری نسبت به دیگران برای‌شان ایجاد کرده‌اند. نام این‌خانم‌ها به‌ترتیب کَوُک (کبک)، گل‌چمن، شاه‌گل، بازگل، رقیه و خدیجه می‌باشد. آن‌ها، در غیاب شوهران‌شان، اغلب تنهایند. حتا اگر شوهران هم باشند، مانع دیدارهای شب‌وروزی‌شان نمی‌شوند. در روزهای اول که به خانه رفتم، خواهرم بازگل آن‌جا بود. پس از چند روز، دوستانش پشت‌سرهم برایش زنگ می‌زدند که خانه برود و ازآن‌جا باهم به دیدن من بیایند. او رفت.

روزی در خانه نشسته بودم که در حدود ده خانم به خانه‌ی ما آمدند. بازگل نیز با آن‌ها بود. اکثریت‌شان طفل شیرخوار داشتند. با خنده و شوخی روبوسی کردیم و با گفتن جوک وارد خانه شدند. علی‌رغم سختی‌های که می‌کشند و به‌صورت مکرر و بدون وقفه طفل به‌دنیا می‌آورند، اما خوش‌حال بودند. پس از احوال‌پرسی، یکی از خانم‌ها رو به مادرم گفت: «عمه، ما اگر بخواهیم جایی برویم، به‌تنهایی نمی‌رویم. حتی اگر یک نفر از ما نباشد، ما برنامه‌های خود را لغو می‌کنیم».

از میان ده خانمی که آن‌جا بودند، شش نفرشان کسانی بودند که به‌صورت همیشگی همدیگر را می‌بینند. شب‌ و روز و تمام اوقات بی‌کاری را در خانه‌ی یکی‌شان جمع می‌شوند. از آن‌جایی که خانه‌های‌شان به‌شکل روستایی نزدیک هم قرار دارد، هرگاه که بخواهند از چشمه آب بیاورند، دیگری را صدا می‌زنند و با هم به چشمه می‌روند. حتی در روزهایی که یکی از خانم‌ها مصروف کار در زمین و یا خانه باشد، دیگری غذای چاشت می‌پزد و دیگران را نیز به صرف غذا دعوت می‌کند. گاهی اگر اتفاقی بیافتد که یکی به‌تنهایی جایی برود، یکی از آن‌ها به خانه‌اش می‌رود و در نبودش تمام کارهای خانه‌اش را انجام می‌دهد.

وقتی یکی غذای خاصی بپزد، یا دیگران را دعوت می‌کند و یا برای همه‌ی شان می‌فرستد. لباس‌های هم‌دیگر را می‌شویند و کارهای سختی چون دروکردن گندم، کار در زمین، و… را باهم انجام می‌دهند. این نظم را طوری برقرار کردند که اول از جایی کار را شروع می‌کنند که ضرورتر است. تمام بچه‌های‌شان تابع نظم و قوانینی عمل می‌کنند که مادران‌شان به آن‌ها گفته‌اند. دیدارهای دوستانه‌ی‌شان در هر خانه‌ای که باشد، با شعرخوانی، گفتن جوک و درد دل‌کردن همراه است.

این درحالی‌ست که در زمان نه‌چندان دور شعرخواندن، آزادگشتن و رفتن از این خانه به آن خانه به‌منظور شعرخواندن و دور هم جمع‌شدن، به‌خصوص برای زنان، ننگ و عار تلقی می‌شد و حتی آن‌ افراد را مورد تمسخر قرار می‌دادند. اما این شش خانم، بدون در نظر گرفتن تمام این حرف و حدیث‌ها، کاری را که می‌خواهند انجام می‌دهند. به همین دلیل نام‌های‌شان ورد زبان بسیاری از مردم است. هستند کسانی که آن‌ها را بی‌کار و بی‌عار می‌خوانند.

پس از صحبت و بودن با این جمع از خانم‌ها، با آن‌ها شوخی کردم و گفتم که نام گروه‌تان را «مادرسالاران» انتخاب می‌کنم. در این مورد کمی برای‌شان توضیح دادم و در مورد مادرسالارانی که در جنگلی در مالزی زندگی می‌کنند نیز گفتم. آن‌ها از این بابت متعجب شدند. پدرم به‌شوخی گفت که نام گروه‌شان را بگذاریم «اتحادیه زنان کشتی». او بیشتر در این مورد توضیح داد و گفت: «در قدیم مردان این منطقه یک به دو یار نبودند. همیشه یا دعوا داشتند یا باهم قهر بودند، اما زنان این منطقه حالا روابط خانواده‌ها را به‌‌هم نزدیک کرده و باهم صمیمی‌اند».

موضوع قابل تأمل و مهم برای من این بود که حالا، زندگی آن‌ها تاحد زیادی، به‌خصوص در بین خانه، آشکارا تابع قوانینی است که زنان بیش‌ترین و مهم‌ترین نقش را در آن‌ها دارند. در قدیم شاید بودند زنانی که مسؤولیت بیش‌ترین کارها را به‌دوش داشتند، اما نتایج کار در بیرون از خانه به خود زن تعلق نمی‌گرفت. اگرچند تا هنوز هم زنان آن‌گونه که باید صاحب دست‌آوردها و صلاحیت‌های خودشان نیستند، اما این تغییری که به‌مرور زمان اتفاق افتاده بود، قابل دید بود و ستودنی.

در جریان روزهایی که با آن‌ها بودم، طرحی را، اگرچند خام، برای‌شان پیشنهاد کردم. گفتم اگر بخواهند می‌توانند در کنار نشست‌های همیشگی و صحبت‌های دوستانه‌ی‌شان راجع به مسایل جدیدتری فکر کنند. مثلاً دست به انجام کارهایی بزنند که از آن طریق بتوانند دست‌آوردهای مجزا و روشن‌تری تنها برای خودشان داشته باشند. هریک از آن‌ها قابلیت‌های کارهای زیادی داشتند، خیاطی می‌کنند، بعضی‌ها، اگرچند به‌سختی، اما می‌توانند بخوانند، گل‌دوزی می‌کنند و دیگر چیزهای که انجام‌شان در منطقه در سطح کم و بین‌منطقه‌ای محدود است.

در رابطه به این خانم‌ها می‌توان گفته‌های زیادی داشت. تشکیل چنین گروهی، و مهم‌تر از آن، فکری که این ابتکار عمل را به‌خرج داده است، را می‌توان به‌عنوان یک پوتانسیل که در درون زنان وجود دارد جدی گرفت. اگر نهادهای مسؤول و یا افراد مبتکر پیدا شوند و برای تمامی زنانی که در روستاها به‌سر می‌برند، طرح کار و پیشرفت ارایه کنند، جامعه آسان‌تر و زودتر دچار تحول می‌شود. چون آن‌ها نیز به‌نحوی متأثر از اتفاقاتِ مراحل گذار جامعه از سنت به مدرنیته می‌باشند. می‌توان طرح کارهای مهم‌تری را به آن‌ها داد و بنابراین از ظرفیت موجود به‌نفع رشد زنان و داشتن یک جامعه بهتر استفاده کرد.

ادامه دارد …

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.