یادداشت‌های سفر؛ از کابل تا دایکندی -قسمت پنجم

وضعیت کلی زنان در داله

پرداختن به وضعیت زنان تنها در یک روستا اهمیت چندانی ندارد. اما من می‌خواهم این را به‌عنوان مشت نمونه‌ی خروار بیان کنم.

چنانچه گفتم، زنان این روستا از آزادی‌های بیش‌تری نسبت به دیگر روستاها و مناطق برخوردارند. در سال‌های اخیر، پس از به‌وجودآمدن شور و شوق درس‌خواندن در میان مردم و روآوردن‌شان به درس و تحصیل، روش و نحوه‌ی زندگی مردم اندکی دچار تحول شده است. وقتی با دقت به تغییرات به‌وجودآمده نگاه کنیم، این موضوع فقط حامل یک پیام است: این‌که حتا سنتی‌ترین افراد، در صورت کسب آگاهی، ظرفیت تغییر و تحول را دارند. البته که تغییرات اندک به‌وجودآمده به‌آسانی اتفاق نیفتاد.

با گذشت زمان و تحولاتی که به‌وقوع پیوست، وضعیت زنان نیز متأثر از اتفاقات بود. این تحولات دست‌خوش حرف‌و‌حدیث‌های بسیاری برای زنان بوده است. در اوایل، که دختران به مکتب می‌رفتند، در بسیاری از مناطق، بدنام‌ترین افراد دختران مکتبی بودند. مردم از لباس گرفته تا مدل مو، نحوه‌ی لباس پوشیدن و حتا در مورد طرز راه‌رفتن دختران نظر می‌دادند و صدالبته نظرات منفی. بسیاری‌ها به این باور بودند که رفتن دختران به مکتب هیچ معنایی جز پشت‌پا‌زدن به سنت‌ها و عرف و عنعنات اصیل مردم ندارد. مردم به دختران متعلم تهمت‌هایی چون داشتن رابطه‌ی نامشروع با استادان و پسران و هم‌صنفی‌های‌شان می‌زدند. در دوران مکتب من شاهد بودم که تعدادی از خانواده‌ها به دختران‌شان اجازه‌ی رفتن به مکتب را ندادند. تعدادی از دختران که توانستند تا صنف هفتم و هشتم مکتب درس بخوانند اما پدران‌شان بعد از این مرحله اجازه ندادند که آن‌ها به مکتب بروند. باری دختری به‌خاطر رفتن به مکتب با پدرش دعوا کرد که منجر به لت‌وکوب وی شد. در این ماجرا دست دختر شکسته بود و تا مدت‌ها نمی‌توانست کاری کند. این در صورتی بود که همان دختر، لایق‌ترین شاگرد در میان هم‌صنفی‌هایش بود. هم‌چنان مردی در جواب کسی که پرسیده بود چرا دخترش را به مکتب نمی‌فرستد، گفته بود: من دختر تربیت نکرده‌ام که بفرستم معلم مکتب از پستانش کش کند.

با وجود بدنامی‌ها و مبارزات و مقاومت بسیاری از افراد سنتی که بیش‌ترین‌شان را اشخاص بی‌سواد-مذهبی و عالمان دین تشکیل می‌داد، اما زمان دست‌خوش تحولات شد و وضعیت زنان متأثر از این. حالا دختران می‌توانند به مکتب بروند و می‌توان گفت که در حدود ۹۰ درصد از مردم به دختران‌شان اجازه‌ی درس‌خواندن و دیگر فعالیت‌های بیرون از خانه را می‌دهند.

با وجود تغییرات به‌وجودآمده که در کل احساس می‌شود، اما وقتی که وارد جزئیات نظرات مردم نسبت به دختران و زنان شویم، چنان به‌نظر می‌رسد که این افکار فرسوده و سنتی تا سال‌های سال قابل تغییر نخواهد بود. حالا به دختران این اجازه را می‌دهند که درس بخوانند، اما حاضر به سرمایه‌گذاری روی آن‌ها نیستند. بسیاری از خانواده‌ها با وجود وضعیت بد اقتصادی‌شان، پسران‌شان را به بیرون از منطقه در ولایاتی چون کابل، غزنی و … برای درس فرستادند، اما دختران‌شان با آن‌که لایق‌تر از آن‌ها بودند در خانه ماندند و در نهایت ازدواج کردند. این‌بار وقتی رفتم، دخترانی را که روزی باهم در یک صنف درس می‌خواندیم، دیدم. هرکدام‌شان حداقل دو و یا سه طفل داشتند. بدتر از این، آن‌هایی که پس از ازدواج‌شان تنها یک طفل داشتند از هرسو به آن‌ها می‌گفتند که حتماً مشکل پیدا کرده و دیگر نمی‌تواند اولاد به‌دنیا بیاورد.

دلیلی‌که باعث می‌شود خانواده‌ها به درس‌خواندن دختران اهمیت ندهند و روی آن‌ها سرمایه‌گذاری نکنند برای خودشان قانع‌کننده است. آن‌ها به این باورند که دختر پس از ازدواج کاملاً مال دیگری می‌شود. بنابراین، سرمایه‌گذاری بالای دختران فقط خرچ‌کردن سرمایه روی چیزی است که هیچ منفعتی برای آن‌ها ندارد. آن‌ها معتقدند که دختر اگر درس بخواند، پس از ازدواج هرکاری کند برای خانواده و شوهرش می‌کند، این چه فایده‌ برای خانواده‌ی خودش دارد که بخواهد برایش پول مصرف کند تا او درس بخواند؟

از طرف دیگر، مسائلی چون بارداری، زایمان، بهداشت و اهمیت قایل‌شدن به این‌ها جزء مواردی است که مردم اهمیتی برای روش درست و بهتر آن نمی‌دهند. در زمان بارداری، از اوایل که زن حمل می‌گیرد تا زمان زایمان، شاقه‌ترین کارها را انجام می‌دهند. از پختن نان در تنور گرفته تا آوردن بشکه‌های سنگین آب از چشمه، شستن لباس، آوردن هیزم از کوه، انجام کارهای سخت روی زمین و…  تمام این‌ها جزو عادی‌ترین کارهایی است که باید انجام بدهند.

حتا اگر خانمی درد اندک و بدون خون‌ریزی داشته باشد، به‌راحتی نمی‌تواند به دیگران بگوید. چون تنها چیزی که می‌شنود این است: تنها تو نمی‌زایی، دیگران هم طفل به‌دنیا آورده، این دردها چیزی نیست که بخواهی در موردش صحبت کنی. هم‌چنان در زمان بارداری تا زمانی‌که مشکل جدی به‌وجود نیاید، زنان به داکتر مراجعه نمی‌کنند و با هزاران پرسشی که در ذهن دارند، تا پس از زایمان انتظار می‌کشند. در مورد تعذیه نیز هیچ برنامه‌ی خاصی برای زنان در هنگام حامله‌گی در نظر گرفته نمی‌شود.

نکته‌ی دیگری که حتا کم‌ترین توجه به آن صورت نمی‌گیرد، مسأله‌ی به‌دنیاآوردن پشت‌سرهم طفل است. بسیاری از اطفال حداکثر تفاوتی که بین‌شان وجود دارد دو سال است؛ کم‌ترین، یک‌ونیم سال و… به‌جز این، اگر سه سال وقفه در زایمان به‌وجود بیاید، همه به زن با نگاه تأسف‌باری نگاه می‌کنند. از همین‌رو در صورت وقفه، دایه‌های محلی دست به کار می‌شوند که در این صورت مسأله بهداشت اصلاً در نظر گرفته نمی‌شود.

مشکلات و امراضی که حتا خانم‌های جوان با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند، نگران‌کننده و جدی است. می‌توان گفت که اکثریت آن‌ها دچار امراض مختلفی چون فشار خون، کم‌خونی، مشکلات رحم، پوکی استخوان، ضعف شدید و… می‌باشند.

در مورد موارد ذکرشده دو نکته را باید در نظر گرفت. یکم: اکثر مردم مسأله‌ی زایمان زودهنگام و آوردن طفل زیاد را جزء نعمات زیاد خدواندی می‌دانند. حتا در صورتی‌که داکتر به دلیل زایمان زیاد زن را به مرگ هشدار دهد، این مسأله را جدی نمی‌گیرند چون فکر می‌کنند این‌گونه از آمدن انسانی جلوگیری کرده و مرتکب گناه شده‌اند. از طرف دیگر، زنی که نتواند طفل زیاد به‌دنیا بیاورد با تهدید ازدواج دوباره‌ی شوهرش روبه‌رو است. دوم: در رابطه با وضعیت بهداشت زنان در هنگام بارداری و زایمان، در کنار برخوردها و اعتقادات سنتی و ابتدایی، مسأله‌ی محرومیت و عدم دست‌رسی مردم به کلینیک و داکتر مهم‌ترین موضوع است. مردم از هر طرف در زندان جغرافیایی‌ای قرار گرفته که توان دست‌رسی به امکانات را ندارند. سرک‌های خراب و نبود امکانات و وسیله‌ی نقلیه یکی از مهم‌ترین دلایل عدم دست‌رسی مردم به داکتر و کلینیک‌هاست. در چند سال اخیری که کلینیکی ایجاد شده، تنها یک در صد از مشکلات مردم را هم رفع نتوانسته است. مسأله بهداشت حتا در خود کلینیک منطقه جدی گرفته نمی‌شود و این‌هم به‌دلیل مشکلات و کم‌بود اقلام مورد نیاز داکتران است. از طرف دیگر، بسیاری از کسانی که به‌عنوان داکتر کار می‌کنند، از دانشگاه فارغ نشده‌اند؛ تنها در برنامه‌های آموزشی  چندروزه و یا چندماهه شرکت کرده و سپس به‌عنوان داکتر مقرر شده‌اند.

اوج فرار دختران از منزل

دایکندی یکی از ولایاتی است که مسأله‌ی فرار دختران از منزل در آن‌جا بالاترین رقم را دارد. این رسم از زمان‌های قدیم وجود داشت. با این‌که شرم‌آور بود، اما بودند کسانی که با فرار، تصویر زندگی را نقاشی می‌کردند. من شاهد فرار دختران زیادی در اطرافم بودم، در حالی‌که منطقه‌ی ما جزء مناطقی بود که در آن دختران کم‌تر فرار می‌کردند و بیش‌تر مردم مناطق نزدیک به مرکز ولایت با این مسأله روبه‌رو بودند. با گذشت زمان، در طی دو و یا سه سال اخیر مسأله فرار دختران حتا از مناطق نزدیک روستای ما به‌اوج خود رسیده است. بسیاری‌ها به این باورند که باسوادشدن و رفتن دختران به مکتب و داشتن موبایل‌های شخصی مهم‌ترین عامل این پدیده است. اما در میان کسانی که فرار می‌کنند کسانی هستند که حتا یک روز به مکتب نرفته‌اند. اگرچند مسأله داشتن موبایل و تغییر ذهنیت دختران را نمی‌توان نادیده گرفت، اما این به‌تنهایی تمام ابعاد فرار را کامل نمی‌کند. فرارها با تماس‌های تلفنی‌ای که برقرار می‌شود، صورت می‌گیرد. این‌که شماره‌ها چطور رد و بدل می‌شود، خیلی روشن نیست. اما در بیش‌ترین موارد دو طرف در حالی به‌سوی هم می‌آیند که هیچ‌گاهی هم‌دیگر را از نزدیک ندیده‌اند. در این اواخر بیش‌ترین دختران از همان مناطق یادشده به‌سمت بامیان فرار کرده‌اند و ظاهراً تعدادشان در حال افزایش است. در یکی از شب‌هایی که آن‌جا بودم، از نزدیکی روستای داله، در یک شب دو دختر از یک منطقه، که خویشاوند هم بودند، فرار کردند. اول آوازه این بود که سه نفر رفته‌اند اما در نهایت دو نفر تایید شد.

در این مورد تحقیق صورت نگرفته و دلایل فرار از منزل به‌صورت درست‌اش مشخص نیست. اما در دو سه سال اخیر قریب به اکثریت پسران منطقه برای تحصیل به کابل آمده‌اند. درحالی‌که مسأله آمدن دختران برای درس‌خواندن، خاموش‌ترین و بی‌اهمیت‌ترین موضوع بود. با این‌که در حدود سه و یا چهار دختر در کابل بودند و درس می‌خواندند، اما عموم مردم این موضوع را مرتبط با روش زندگی خودشان نمی‌دانستند. تا این‌که هم‌زمان با اوج فرار دختران که بیش‌ترین‌شان به‌سمت بامیان می‌آمدند، دختران زیادی که فرار نکرده بودند با اصرار و جنجال برای درس‌خواندن به کابل آمدند.

بنابراین، یکی از دلایلی که دختران متلعم به فرار رو می‌آروند می‌تواند این باشد که آن‌ها می‌بینند پسران می‌روند تا آمادگی بهتری برای کانکور بگیرند و از این طریق به دانشگاه راه پیدا می‌کنند و در نهایت برای‌شان زندگی متفاوت‌تر و بهتر می‌سازند. درحالی‌که این اجازه به آن‌ها داده نمی‌شود. بنابراین تنها راه نجات و دورشدن‌شان را فرار می‌دانند، حتا با کسانی‌که اصلاً نمی‌شناسند و فقط تلفنی صحبت کرده‌اند. پس از اوج‌گرفتن فرار دختران از منزل و آمدن تعداد باقی‌مانده برای درس‌خواندن، جمله‌ای که در میان مردم به‌عنوان جوک توأم با واقعیت دهن‌به‌دهن می‌شود این است: دختران به خانواده‌های‌شان می‌گویند ما را کابل برای درس خواندن می‌فرستید یا ما برویم بامیان؟

اتفاقات و عواقب بعد از فرار، زیاد و دردناک است. این مسأله را مسؤولین، مدافعان حقوق‌بشر و سازمان‌های مدافع حقوق زنان باید جدی بگیرند.

ادامه دارد …

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.