یادداشت‌های سفر؛ از کابل تا دایکندی -قسمت دوم

خوش‌آمدگویی‌های خاص نزدیکان و بستگان در دهکده

ساعت ده شب که به خانه رسیدم، با روبوسی گرم خانواده، تعدادی از عمه‌ها، خاله‌ها و کاکاهایم روبه‌رو شدم. تا آن‌وقت همه منتظر رسیدن من بودند. بعضی‌ها مدت دو سال دوری را سال‌ها تعبیر کردند. من بی‌هیچ اراده‌ای در خستگی راه‌های سخت و بوسه‌های گرم نزدیکانم گم شده بودم.

صبح که با صدای حاکی از خوش‌حالی و کودکانه‌ی خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌هایم بیدار شدم، یک لحظه حس کردم که مهر و محبت تمام جهان در صدای آن‌ها و دهکده‌ی کوچک «داله» خلاصه می‌شود. وقتی از خانه بیرون شدم، با فضای سایه و آفتابی ده روبه‌رو شدم. در اولین نگاه‌ها نقاط آفتابی و سایه‌های روشن پشت خانه‌های دور از هم و صخره‌ها تصویر باورنکردنی رئالیستی را در ذهن من نقش بست.

در آن‌جا رسم بر این است که تمام اهالی ده به دیدن مسافر از راه رسیده می‌آیند. بنابراین، تا نزدیک به دو هفته را پذیرای مهمان‌هایی بودم که به دیدن من می‌آمدند. پس از آن، شروع کردم به انجام کارهایی که باید انجام می‌دادم.

تجلیل از عید قربان

پس از چندین سال، روزهای عید قربان امسال را در بین خانواده و مردم زادگاهم بودم. هیچ تغییری نسبت به سال‌های قبل به‌وجود نیامده بود. بسیاری‌ها شب عید به دستان‌شان حنا می‌بندند، اما بیش‌ترین کسانی که دوست دارند این کار را انجام بدهند، کودکان‌اند. روز عید قربان، زنان و مردان به دو دسته تقسیم می‌شوند. مردان مقداری از غذا گرفته می‌روند به قبرستان، تا یاد رفتگان را گرامی دارند، زنان و کودکان در حسینیه‌ی منطقه جمع می‌شوند.

رسم این است که هر خانواده چیزی پخته کند و بیاورد، و یا چندین خانه یک‌جا غذا می‌پزند. غذاهای پخته‌شده حلوای سرخ، برنج، شیربرنج، نان‌بته، ماکارانی و چب‌جوش (خمیر آرد را بین روغن پهن کرده می‌کنند) می‌باشند. در مکان‌هایی که جمع می‌شوند، تمام افراد روبوسی می‌کنند و عید را به همدیگر تبریک می‌گویند. جالب این‌جاست که در هنگام عید مبارکی به زنان نیز می‌گویند: «عبادات قبول، داخل حاجیا و غازیا!». پس از صرف غذا همه به‌سمت خانه‌های‌شان می‌روند. نکته‌ی دیگری که قابل ذکر می‌باشد، این است که تمام افراد اگر قاشق اضافی نبود، بدون شستن دستان‌شان غذا می‌خورند.

کوه‌نوردی

با این‌که در کودکی‌هایم بارها برای کارهای مختلف چون علف‌کنی، چوپانی و آوردن هیزم به کوه می‌رفتم، اما تاهنوز روی قله‌ی کوهی به‌نام «خولَک» نرفته بودم. معلوماتی دقیق در مورد کوه‌های بلند در دایکندی و به‌خصوص ولسوالی میرامور ندارم، اما بنا به معلوماتی که این‌بار کسب کردم، در ولسوالی میرامور، «خولک» که در منطقه‌ی داله موقعیت دارد، پس از کوه «شاه‌طوس«، که زیارتی در آن‌جا بدین نام یاد می‌شود، بلندترین کوه است و در حدود ۳۵۰۰ متر از سطح بحر ارتفاع دارد.

چندین سال قبل که به «داله» رفتم، یکی از برنامه‌هایم این بود که به آن‌جا بروم، ولی موفق نشدم. اما این‌بار همراه با چند تن از دوستان و نزدیکانم رفتیم. پس از چند ساعت راه‌پیمایی، وقتی در آخرین نقطه‌ی کوه رسیدیم، از آن‌جا به منطقه‌ای چشم دوختم که سال‌ها در آن زندگی کرده بودم. مدتی در سکوتی که تنها وزش باد آن را می‌شکست، به‌تمام نقاط اطرافم خیره شدم و به تمام روزها و اتفاقاتی که گذشت و در حال گذر بودند، فکر کردم. زندگی در آن‌جا و تلاش آدم‌ها برای زنده‌ماندن و بقا، با تمام معنا، مفهوم «مبارزه‌ی انسان با طبیعت» را القا می‌کند. تمام تلاش‌ها تنها برای زنده‌ماندن است، مسایل دیگری چون زندگی‌کردن و لذت‌بردن از زندگی به‌اندازه‌ی یک درصد هم قابل اهمیت نیست.

وقتی روی آخرین نقطه‌ی کوه ایستادیم، صحبت کردیم و عکس گرفتیم. همه‌ی ما از ایجاد یک گروه برای فتح آن قله خوش‌حال و به این باور بودیم که ما جزو اولین افرادی هستیم که با انگیزه‌ی متفاوت‌تر به آن نقطه آمده‌ایم. این حرف صد در صد درست بود. بسیاری از مردم در آن نقاط برای علف‌کنی و چوپانی می‌روند، اما کلمه‌ی کوه‌نوردی معنایی برای مردم آن‌جا ندارد. من از روزهای اول که طرح رفتن داشتم، اکثریت از کسانی که در این مورد می‌شنیدند، می‌خندیدند و می‌گفتند مگر دیوانه و کوهی شده‌ام که بدون هیچ کاری به آن‌جا می‌روم!

بنابر همین دلایل، پس از رفتن ما، آوازه در میان مردم افتاد: «فلان کس با آمریکایی‌ها دست دارد و از کابل با خودش دستگاهی آورده که با آن می‌تواند زیر زمین را ببیند». در پی این، آوازه شد که آن‌ها در کوه «خولک» با دستگاه کشف کرده‌اند که پنج دانه نارنجک آتشی و یک اژده‌ها در درون کوه موجود است و اگر اژده‌ها خودش را تکان بدهد، تمام داله در یک ثانیه زیرورو می‌شود». این در حالی بود که من تنها یک دوربین کوچک عکاسی با خودم داشتم.

در عین حالی که حرف‌ها ساده و بی‌اساس بودند، اما تا اندازه‌ای برایم نگران‌کننده به نظر می‌رسیدند، چون بسیاری‌ها گفتند که این شایعات می‌توانند مشکل‌آفرین شوند. از طرف دیگر مردم حق داشتند که چنین فکر کنند، چون آن‌ها تنها به‌منظور کارهای مختلف چون علف‌کنی، چوپانی و آوردن هیزم در کوه‌ها می‌روند. بیرون از این قاعده، رفتن به کوه به‌منطور کوه‌نوردی برای‌شان هیچ و پوچ می‌نماید.

ادامه دارد …

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.