اروتیسم؛ از حقیقت تا جبر

 یکی از مهم‌ترین مکاتب دوره‌ی پیشامدرن، مکتب رئالیسم یا واقع‌گرایی است. این مکتب در حقیقت نقطه‌ی شروع شناخت بشر و بیدارشدن حس کنجکاوی انسان‌ها برای دیدن و شناختن بیشتر محیطی که در آن زندگی می‌کنند، است. با وجود این‌که مردم کارگرانی را که مشغول شکستن سنگ بودند، همه‌روزه می‌دیدند، اما کوچک‌ترین واکنشی به این موضوع نشان نمی‌دادند؛ اما وقتی «گستاو کوربه» آن را به‌صورت هنرمندانه به تصویر می‌کشید، به یک‌باره برانگیخته می‌شدند. گویا تا قبل از به تصویر کشیده‌شدن کارگران، مردم کور و کر بودند و صدای ضربات سنگین آنان را بر بدنه‌ی سنگ نمی‌شنیدند. اما همین‌که کوربه آن را بر بدنه‌ی کاغذ حک می‌کرد هم صدای ضربات‌شان شنیده می‌شد و هم خودشان دیده می‌شدند.

در حقیقت هنر و ادبیات دو ابزار مهم برای شناخت بهتر انسان‌ها از دنیای بیرون و درون‌شان هست و مکتب رئالیسم در حقیقت همین کار را کرد. زیرا در دوره‌ی رئالیسم نویسندگان، شاعران، نقاشان و … سعی می‌کردند در حدی که از توان‌شان ساخته است، به مفهوم شناساندن توجه نمایند. به عبارت دیگر خیلی از دردهایی که طبقه‌ی کارگر می‌کشیدند را نقاشی مثل کوربه برای مردم ترجمه می‌کرد، یا تأثیر پدیده‌ای به اسم جنگ در رمان‌های دکتروف بازتاب یافت و دیده شد. درواقع رئالیسم مثل آیینه تمام اتفاق‌های ماحول زندگی انسان‌ها را روبه‌روی‌شان قرار می‌داد و دردها و رنج‌هایی که متحمل می‌شدند یا بر شخصی دیگر تحمیل می‌کردند را برای‌شان نقل می‌کرد.

کانال یوتیوب پیرامون را سبکسرایب کنید.

طوری که می‌بینیم در دوره‌ی پیشامدرن تمرکز هنر و ادبیات در شناساندن دنیای بیرون بود، اما شناخت دنیای بیرون نتوانست عطش انسان‌ها را برطرف کند. بنابراین هنر و ادبیات سعی در نفوذ به دنیای درون آدم‌ها کردند. منظور از دنیای درون همان هزارتوی ذهن آدم‌هاست و پرداختن و معرفی غرایض، احساسات و درگیری‌هایی که دیگر جنبه‌ی بیرونی و فزیکی نداشتند اما وجود داشتند و دارند. گرایش انسان‌ها به شناخت درونی از خویش، پیروی از اگزیستانسیالیسم، نگاه پوچ‌گرایانه به جهان و … بعداْ تحت عنوان مدرنیسم مطرح شد. مدرنیسم دوره‌یی است که می‌توان آن را نقطه‌ی بهره‌کشی از علم و شکسته‌شدن خرافات دینی و … نامید.

در دوره‌ی مدرنیسم ما با یک انقلاب در برابر واقع‌گرایی محض رئالیست‌ها، فراواقعیت‌گرایی سوریالیسم یا آرمان‌گرایی سمبولیسم‌ها مواجه هستیم. در این دوره بیشترین مفاهیمی؛ مثل اروتیسم، سرسپردگی شخصیتی، نهیلیسم، خودشناسی، وحدت و یک‌رنگی مورد توجه هنر و ادبیات قرار گرفتند. زیرا به‌زعم مدرنیست‌ها، ما برای درک بهتر زندگی ابتدا بایستی از مرز خودشناسی عبور نماییم، خودشناسی نیز بدون شناخت درون غیر ممکن است. بنابر همین اصل از نقطه‌نظر مدرنیسم انسان‌ها درواقع در یک حجم بی‌سروته محکوم به بودن هستند. بنابراین نهایت امر به پوچی می‌رسد و چیزی جز پوچی در انتظار بشر نیست. تمام پیش‌بینی‌هایی که در ارتباط با آینده‌ی بشریت انجام شده است نیز چیزی جز یک مشت حدس و گمانه‌زنی نیست.

پیرامون را در تویتر دنبال کنید.

در ادامه‌ی این خوانش مدرنیسم از جهان و زندگی بشریت، به انزواگرایی ختم شد. طوری که می‌بینیم آمار خودکشی‌ها در جوامع مدرن به اوج خود رسید، چرا که تفکر پوچ‌اندیشی انسان‌های جوامع مدرن را در حالت سرسپردگی و خلسه قرار داد. البته که نمی‌توان مدرنیسم را تنها به‌دلیل این‌که انسان‌ها را از دام یک مشت حدس و گمان مذهبیون درآورد و با حقیقت زندگی و حجم بی‌سروتهی که در آن محکوم به بودن هستند، مورد نکوهش قرار داد؛ زیرا توسعه‌ی اقتصادی، رشد بی‌رویه‌ی صنعت، به میان آمدن تکنالوژی و … نیز از مهم‌ترین تغییراتی است که در دوره‌ی مدرنیسم شکل گرفتند.

یکی از مهم‌ترین گرایش‌هایی که در دوره‌ی مدرنیسم به‌وقوع پیوست، گرایش انسان به شناخت درونی بود. احساسات، عواطف، وضعیت روانی، ضمیر جمعی بشری، غرایض و نیازهای روانی و … مسائلی هستند که از همان ابتدا در بین هنرمندان دوره‌ی مدرنیسم بیشترین طرف‌دار را داشتند.

یکی از مهم‌ترین غرایض انسان، تمایل به سکس و نیاز جنسی است که در ادبیات و هنر تحت عنوان «اروتیسم» پایش به میان کشیده شد. گرچه اروتیسم تنها به سکس و هم‌خوابی خلاصه نمی‌شود، بلکه آمیزه‌یی از هنر و هم‌خوابی هست، اما هر چه باشد، یکی از مهم‌ترین نیازهای آدمی است که در هزارتوی ذهن وی جا خوش کرده است و نمی‌توان آن را انکار کرد یا از آن فرار نمود.

فیسبوک پیرامون را دنبال کنید.

بنابراین اروتیسم یک حقیقت است که هیچ‌گاه نمی‌توان آن را نادیده گرفت یا از برنامه‌های زندگی حذفش کرد. حقایقی مثل اروتیسم در دوره‌ی مدرنیسم رو شد، زیرا همان‌طوری که گفته شد این حقایق بیشتر جنبه‌ی درونی داشتند،‌ تا بیرونی. درواقع همین که می‌گوییم، اروتیسم بیشتر به یک واکنش درونی مربوط می‌شود تا اتفاق فیزیکی و ملموس بیرونی، به‌خاطر جنبه‌ی هنری و گره‌خوردگی‌اش با مفاهیمی مثل عشق و محبت است. اروتیسم آمیزه‌یی از هنر و هم‌خوابی است که متأسفانه در بسیاری از جوامع به دلیل فقر فرهنگی و دانش لازم، نه‌تنها از هنر و ادبیات بلکه از زندگی اجتماعی نیز حذف شده است؛ البته منظور از حذف‌شدن اروتیسم، نبود جنبه‌ی هنری آن است.

عدم پرداختن به اروتیسم در جوامع سنتی مثل افغانستان بیشتر از آن‌که از سر آگاهی و نبود تمایل یا دلیل علمی باشد، به‌خاطر جبر اجتماعی است. نظام فکری-سیاسی حاکم در جامعه‌ی افغانستان عامل اصلی مطرح‌نشدن مسائلی مثل اروتیسم در هنر و ادبیات یا به‌عنوان یک نیاز اساسی است. تأثیرات سکس هنرمندانه از نگاه روان‌شناسی بر رفتار، اخلاق و فعالیت ذهن انسان‌ها امری کوچکی نیست که بشود آن را انکار کرد یا از نظر انداخت. اما به دلیل نگاه‌های تند مذهبیون به اروتیسم و نسبت‌دادن آن به فرهنگ غربی‌ها، باعث شده است که کسی در جوامع سنتی مثل افغانستان گرایشی به اروتیسم نداشته باشد.

به کانال تلگرام هفته‌نامه پیرامون بپیوندید.

در حالی‌که اروتیسم یک حقیقت وجودی آدمی است نه یک برچسب که آن را به غرب یا آمریکا وصله کنیم؛ بلکه باید به اروتیسم به‌عنوان یک راه جدید و یا دنیای جدید نگاه کرد که نبود آن، به معنی نشناختن و عدم آگاهی از مهم‌ترین نیازهای انسانی است. اتفاقی که در عصر حاضر به وقوع پیوسته است.

***

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.