ناسیونالیسم قومی و اسلام سیاسی در افغانستان (۶)

۳.۹  طالبان و ناسیونالیسم قومی

اکثر رهبران طالبان در طی سالیان دراز جنگ در افغانستان در جبهه‌ها و پاکستان به‌سر برده‌اند. آن‌ها در فرایند طولانی جنگ از نعمت‌های مادی زیادی برخوردار بوده‌اند. محیط عقب‌افتاده و محقر مدارس دینی، شرایط دشوار آموزش دینی، محدودیت امکانات معیشت مدرن و امروزی، فقر مادی و فقر اطلاعاتی همه دست در دست هم داده و با آموزش کلاسیک دینی دنیای ذهنی فقیری داشته‌اند. تقسیم‌بندی انسان به مسلمان و کافر و تولید نفرت مذهبی در برابر ادیان و نگرش معاصر و باور خشک به فرامین دینی و عدم آمیزش داده‌های دینی امر امروزی، باور به اخلاقیات کهنه و عدم انطباق آن‌ها با شرایط روز، تعصب و کهن‌گرایی دینی و نظری از آن‌ها آدم‌های متعصب و افراطی بار آورده است. تولید ناسیونالیسم و پیوند مذهبی آن همراه با عصبیت مذهبی آن‌ها را به ماشین‌های بیولوژیک موم‌گونه‌ای تبدیل کرده است که به‌سادگی به ابزار انفجار و انتحار تبدیل گردند.

تبلیغ ناسیونالیسم و اسلام در طول سه دهه جنگ خانمان‌برانداز و مبارزه‌ی مسلحانه علیه شوروی سابق به‌مثابه مظهر بیگانه‌ستیزی برای احزاب اسلامی به‌حساب می‌آمد. خروج نیروهای شوروی از افغانستان در فبروری سال ۱۹۸۹م یکی از ارکان مشروعیت همبستگی احزاب اسلامی را تضعیف و خدشه‌دار نمود. نگرش قومی که ریشه‌ی عمیق‌تری در جامعه داشته و با گرایش‌های اسلامی آن‌ها نیز در تضاد نبود، آهسته غلبه پیدا کرد. نگرش قوم‌پرستانه علی‌رغم ادعاهای سران احزاب اسلامی در درون این احزاب وسیله‌ی جدید جدال و منازعات گردیده و مورد بهره‌برداری قرار گرفت. جنبش طالبان تافته‌ی جدابافته از دنیای کنونی نبودند بلکه از درون جناح‌های اسلامی و ناسیونالیسم افغانی سر بلند کردند. از تاریخ حاکمیت‌شان تا کنون با عملکردها و قتل‌عام‌های خود تصویری از نایسونالیسم اسلامی و قومی، نژادپرست و شدیداً ضد انسانی عرضه نموده‌اند. کشتار مردم مزار و یکاولنگ بر مبنای قومیت اقلیت‌ها، نمادی از اعمال سیاست تبعیض بر پایه‌ی نژاد و مذهب بوده است.

رژیم طالبان در دستوری که علیه اقلیت قومی و مذهبی هندوها صادر کرد، مهر تأیید بر روش هتلری خودشان گذاشتند. طالبان می‌گفتند که شهروندان هندوی افغانستان باید لباس زرد بپوشند و بر بام خانه‌های‌شان پرچم زرد نصب کنند تا تفاوت آن‌ها با «امت اسلامی طالبان» آشکارتر گردد. البته این سنت تازه‌ای در افغانستان نبوده و طالبان بانی آن نبودند، بلکه در کشور اسلامی افغانستان همواره این‌گونه رفتار و تبعیض مذهبی در مورد شهروندان غیر مسلمان به اجرا درآمده است. امیر حبیب‌الله خان بعد از مرگ پدرش عبرالرحمن خان در سال ۱۹۰۱ (فرهنگ، ۱۹۸۸)، فرمان صادر کرد که هندوها باید عمامه‌ی زرد را به‌عنوان علامت تفاوت مذهبی‌شان به سر بگذارند تا با مسلمانان فرق داشته باشند. صدیق فرهنگ می‌نویسد:

«سرایندگان و رقاصان زن با اوامر او از شغل‌شان بازداشته شدند و هندوان مجبور ساخته شدند تا برای تمیز از سایر مردم دستار زرد به سر کنند و برای هر هندویی که مسلمان می‌شد انعام مقرر گردید (فرهنگ، به‌نقل از سراج‌الاخبار، ۱۹۸۵).

رفتار طالبی تمایزخواه و غیریت‌ساز درواقع با نژادپرستی و کنش قومیت‌خواهی آمیزش یافته و ریشه در تاریخ نگرش ناسیونال اسلامی دارد. نگاهی به ترکیب اتنیکی رابطه‌ی مذهب و ناسیونالیسم قومی طالبی را آشکارا بیان می‌کند. در نگرش این گروه، قومیت جزء جدایی‌ناپذیر اسلام است و اسلام معادل همان ملیت می‌باشد.

در جنبش طالبان قومیت و رهبرْ رابطه‌ی نزدیک داشته و تعلق قومی رهبر که امیرالمؤمنین است و از جانب خدا به‌عنوان خلیفه‌ی مسلمانان منصوب شده است، مشخصه‌ی طالبان به‌شمار می‌رود. ایدئولوژی رهبر اسلام است و پایگاه مطلق آن قومیت و نقش آن مطلق بوده و مشروعیت دستورها ورهنمودهای آن قابل اجرا و تبعیت است.  تأکید بر مطلقیت رهبر و مرکزیت رهبریت، این جنبش را با جنبش‌های نازیستی شبیه ساخته است.

اسلام و وطن، شعاری است که افغان‌ملت در فرایند زندگی سیاسی‌اش با خود حمل کرده و باعث شده بود تا بخشی از افغان‌ملت را به‌سمت خود بکشاند. از جمله افرادی که از جنبش طالبان به دفاع پرداختند دکتر کبیر ستوری، یکی از رهبران حزب سوسیال‌دموکرات پشتون‌ها در آلمان بود که گرایش‌اش حزب افغان ملت بود (عصر جدید، شماره ۳، ۱۹۹۹) و به‌گونه‌ی مستقیم با طالبان هم‌نوایی کرد.

۴. نتیجه

 در افغانستان ملت و دولت ملی، پدیده‌ی معاصر و زاده‌ی اواخر قرن ۱۹ و ۲۰ است. این پدیده به‌طور عام در غرب با رشد بورژوازی و انقلاب‌های بورژوایی، جامعه‌ی صنعتی و تکامل سرمایه‌داری رابطه‌ی تنگاتنگ دارد. شاخص‌های ناسیونالیسم افغانی همان خصلت‌های بیگانه‌ستیزی، اسلامیسم متأثر از جنگ‌های ضد استعماری می‌باشد که در طی سالیان درازی مورد استفاده‌ی قدرت‌مداران قرار گرفته و رشد نمود. ابداع دولت ملی در افغانستان نه‌تنها با تکیه بر آفرینش ویژگی‌های ملی به‌عنوان پروژه‌ی طبقات مسلط پی‌گیری شد بلکه برای تحقق این اهداف دست‌های بازی برای تصفیه‌ی قومی داشتند و برای پاک‌سازی اقلیت‌های قومی جنایات بزرگی را مرتکب گردیدند.

رشد ناسیونالیسم در دهه‌ی ۳۰ میلادی در اروپا تأثیرات خود را بر طبقه‌ی حاکمه افغانستان و نخبگان مسلط برجا گذاشت. با تدوین پروژه‌ی دولت ملی و برنامه‌ریزی برای ایجاد ساختارها و نهادهای مدرن، قدم‌های اساسی در این راه برداشته شد. بنیانگذاری مکاتب، دانشگاه‌ها، موزیم، کتاب‌خانه ملی، تلاش در جهت اعمار نیروی نظامی، تشکیل مطبوعات، روزنامه‌ها و انجمن تاریخ و اکادمی علوم، همه در راستای تشکیل دولت ملی به‌شمار می‌رود. تلاش برای ایجاد زبان واحد و یا به‌قول محمود طرزی، زبان افغانی، نشان داد که رهبران دربار به ناسیونالیسم افغانی باور داشتند و سعی کردند تا نمونه‌های اروپایی دولت‌سازی را در جامعه خلق کنند. مطبوعات یکی از ارکان همگانی‌سازی و ناسیونالیزه‌کردن فرهنگ اجتماعی در جامعه بود. طرزی و همراهانش خواستند افکارشان را از این طریق به گوش معدود افراد باسواد جامعه برسانند.

تلاش‌های بعدی دولت‌ها در همین راستا ادامه یافت. هرچند مبارزات ناسیونالیست‌ها برای پی‌ریزی یک جامعه‌ی متکثر کار ساده نبود، اما ایدئولوژی دولتی بر مبنای هژمونی قومی و تاریخ‌نگاری ناسیونالیستی فرم گرفت و راویان جدیدی برای تاریخ‌نگاری در صحنه‌های اجتماعی و آموزشی ظهور کردند. افرادی مانند کهزاد، عبدالحی حبیبی، نه‌تنها شیوه‌ی تولید تاریخ ملی را پیش گرفتند بلکه تاریخ را به روایت ذهنی خویش بازسازی نمودند و کتیبه‌های تاریخی را طبق نگرش مسلط زمان و ارزش‌های ناسیونالیستی رقم زدند. کشف سرزمین آریانا، نژادی بخشیدن و پل‌زدن میان مردم افغانستان و نژاد سفید آریایی و روایت پیوند تاریخی با اعصار گذشته و مرزبندی نژادی و قدسیت‌بخشیدن به تاریخ و نژاد، همه در گرو تولیدات و ملی‌ساختن داده‌های تاریخی برای مردم و نهادهای جدید در افغانستان به‌شمار می‌آمد.

پروژه ملت‌سازی بعد از جنگ دوم جهانی هرچند همگام با رشد اقصادی کُند پیش رفت، اما توسعه‌مداری و مراکز آموزشی و به‌وجودآمدن طبقه‌ی جدید شهری، وجود جنبش‌های سیاسی و اجتماعی، موجودیت احزاب، اجباری‌شدن آموزش و خدمت عسکری، خواندن سرود ملی در مدارس و ادای احترام به آن‌ها، همه سنت‌های جدیدی بودند که در خدمت ناسیونالیزه‌شدن ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی به‌شمار می‌روند. سراسری‌شدن برنامه‌های رادیو و نشر محتوای همسان آن برای همه، نسل جدیدی را به‌وجود آورد که بعد از اکمال تحصیلات به بخش نیروی کار دولتی جذب می‌شدند و نوع منافع مشترک با بدنه‌ی دولت ایجاد می‌شد. جنانچه گفته شد انظباط نظامی اجباری شدند. خدمات نظامی از قدم‌های اساسی در جهت ملی‌شدن اذهان مردم بود که مردم عادی را به‌گونه‌ای با تشکیلات و دم و دستگاه دولتی آشنا و آماده می‌ساخت.

این در ذات خود برای تولید احساس همبستگی و هماهنگی اجتماعی سازمان یافته بود. دولت داوود با توسعه‌ی مدارس و ایجاد پروژه‌ها و برنامه‌های انکشافی و برخی رفرم‌های اجتماعی، راه را برای تولید ملت و دولت فراهم می‌کرد.

این پروژه با تجاوز شوروی در سال ۱۹۷۹م ابعاد جدیدی به‌خود گرفت. از یک طرف عرصه‌های جدیدی برای سهم اقلیت‌ها در درون مرزهای افغانستان با تولید نشرات، و رسانه‌های قومی مساعد شد و از جانب دیگر تمایل غرب برای مبارزه علیه شوروی سابق زمینه‌های رشد افکار بیگانه‌ستیزی و ضد روسی را فراهم نموده و نیرومند ساخت. میلیاردها دالر سرازیر شدند. اسلام سیاسی تقویت مالی و سیاسی شد. کمپ‌های نظامی به‌وجود آمد. پوشش خبری مبارزات ضد دولت طرفدار شوروی در دستور نشر رسانه‌های جهانی قرار گرفت. ناسیونالیسم و اسلام به‌مثابه دو عنصر اساسی برای بسیج مردم زیر پوشش رسانه‌یی تقویت شد. از اسلامیست‌های دوآتشه، مانند حکمتیار و ربانی، چهره‌های محترم و مدنی ساختند. امکانات وسیعی برای تقویت اسلام و ناسیونالیسم افغانی، که برادرخوانده‌ی اسلام سیاسی بود، آفریده شد.

تولید چنین فضاهای اجتماعی، طبق نظر بوردیو، منجر به پلاتفرم‌های مختلف گشت و بحران و جنگ‌های ضد روسی منجر به فروریزی ساختار کشاورزی گردید. دهقانان به‌جای جذب در صنایح شهری، که منجر به پیشرفت و شهری‌شدن می‌گردید، به ارتش اسلام و مجاهدین پیوستند و سربازی منجر به ارتش‌های گروه‌های مجاهد گردید که در کنار تبلیغ عنصر خارجی‌ستیزانه‌ی ناسیونالیسم افغانی، ذهنیت بدویت قومی و ریشه‌های تباری را توسعه بخشید.

در کنار ناسیونالیسم و اسلام‌گرایی افغانی عوامل زبانی و قومیت با هم رابطه برقرار کردند. پول و کلاین‌تالیسم (دست‌نشانده‌پروری) مدرن، و وابستگی به پول و امکانات غربی، رابطه‌ی مولا و بردگی مدرن را تقویت بخشید. تولید کانال‌های مختلف قدرت، مدل جدیدی از اقتدار سیاسی را برای افغانستان آفرید. این مدل که در آن عامل همسبتگی میان افغان‌ها در دو نقطه‌ی اسلام و ناسیونالیسم تمرکز داده شده بود، به‌جای تولید عناصر مدرن ناسیونالیسم ملی، تولید شبکه‌های مافیایی قدرت که رگه‌های قومی و اسلامی در آن‌ها نیرومند بود، ایجاد شد. این نیروهایی که هسته‌های مافیایی قدرت قومی بودند در دوره‌های بعدی به نیروهای مقتدر مسلط در جامعه بدل گردیدند.

تحصیل‌کردگان و نخبگان که بخشی جدایی‌ناپذیری از جریان‌های ملی‌گرا و ناسیونالیست هستند، در تبلیغ و ترویج افکار ملی و قومی، چه در قرن گذشته و چه در شرایط حاضر، سهم عمده داشته و دارند. طالبان و برادران ناراضی طبقات حاکمه به‌طور هم‌سانْ ناسیونالیست و قوم‌پرست عمل می‌کنند و ایدئولوژی ناسیونالیستی مهم‌ترین ابزار ایدئولوژیک آن‌ها می‌باشد که هریک برای مشروعیت خود در مبارزه علیه دیگری مورد بهره‌گیری قرار می‌دهند.

در تاریخ‌نگاری ناسیونالیستی وجود طبقات نادیده گرفته می‌شود. انسان در برابر پادشاه قرار می‌گیرد که مال همه است و برای ملتش فارغ از تعلق طبقاتی تلاش دارد. در این تاریخ، مبارزه‌ی طبقاتی زدوده شده است. جدال‌ها برای رهایی از ستم اجتماعی متمرکز به سمت بیگانه است و از تأثیر مناسبات تولیدی و تضاد طبقاتی در روابط اجتماع خبری نیست. از قدرت و اعمال زور پادشاهان که نماد عظمت ملی به‌شمار می‌آیند. انسان در تعلق آیینی جمعیت خیالی ملی، ارزش پیدا می‌کند. ناسیونالیسم گرامر این همبستگی خیالی است که ذات‌گرایی و خودمحوری را تاریخی می‌انگارد.

منابع

Anderson, Benedict. Imagined Communities: Reflections on the Origin and Spread of Nationalism. Revised Edition ed. London and New York: Verso, 1991.

واعظی، حمزه، ۲۰۰۸، سرشماری، پیش‌نیاز مرحله‌ی نوسازی و بازسازی، سایت نقد و جامعه، قابل دسترس در: http://www.mubalegh.info/Recensement.html/2016.12.05/

بی‌بی‌سی، ۲۰۱۲، آمار اکادمی علوم درباره‌ی اقوام افغانستان رد شد. قابل در دسترس در:

http://www.bbc.com/persian/afghanistan/2012/06/120611_k02-afghan-ethnicity-figures.shtml

فرهنگ، صدیق، (۱۹۸۸)، افغانستان در پنج قرن اخیر، چاپ پشاور، پاکستان؛

السن، استا، (بی‌تا)، اسلام و سیاست در افغانستان، کپنهاگن، دانمارک؛

غبار، غلام محمد، (۱۹۶۷)، افغانستان در مسیر تاریخ، چاپ ایران.

نشرات و روزنامه‌ها

Hroch, Miroslav. “From National Movement to the Fully–formed Nation: The Nation–building Process in Europe.” In Mapping the Nation, edited by   Gopal Balakrishnan, ۷۸–۹۷, London: Verso, 1996

***

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.