ناسیونالیسم قومی و اسلام سیاسی در افغانستان (۳)

۳. ابداع افغانستان

سیر تکامل فیودالیسم در بین اهالی قندهار و مبارزه‌ی دوام‌دار مردم علیه استیلای خارجی، زمینه‌ی تشکیل یک دولت مرکزی در افغانستان را مهیا کرده بود (غبار، ص ۳۰۴).

افغانستان کنونی در سال ۱۷۴۷ ابداع گردید. اما انتخاب اسم افغانستان برای این کشور فرایند پیچیده‌ای دارد. آنچه را که به اسم «آریانا» می‌شنویم ابداع تاریخ‌نویسی معاصر بعدی در راستای آرایش و پیرایش همین ابداع تاریخی است. از آن تاریخ به این‌سو اسم «افغانستان» به‌گونه‌های متفاوت برای این سرزمین اطلاق می‌شود. ممکن است مورخین ملی دعوای تاریخی به‌راه اندازند و چنین مورخان همواره تلاش دارند تا کارت هویتی شبیه آثار عتیقه برای داشتن سرزمین تاریخی دست و پا نمایند. اما واقعیت‌های تاریخی را باید آن‌گونه مورد بررسی قرار داد که منابع موثق در دسترس حکم می‌نمایند.

از آن‌جا که تاریخ‌نگاری جامعه‌ی افغانستان در خدمت ابداع و تداوم حیات دولت‌های ملی قرار دارد نمی‌تواند به‌صورت ابژیکتیو قدامت سرزمین واحد را خلاف آنچه که مورد نظر نیروهای مسلط است، بپذیرند. طبق نظریه‌ی کهن‌گرایانْ افغانستان تاریخ ۵۰۰۰ ساله دارد و ملتی است فرای روابط اجتماعی و تاریخی و این ملت تاریخی ارزش‌اش در قدامت آن است. غلام محمد غبار در مقدمه‌ی «افغانستان در مسیر تاریخ» به‌طور غیر مستقیم افغانستان را مهد و گهواره‌ی تمدن شرق می‌خواند و به‌طور ضمنی به رد نطریه‌ای می‌پردازد که ملت را فراورده‌ی تکامل نظام سرمایه‌داری می‌داند. غبار متأثر از نظریه‌ی ماتریالیسم تاریخی عملاً به روایت‌نگاری ناسیونالیستی گرفتار و متمایل بود.

پیرامون را در تویتر دنبال کنید.

دولت احمدشاه ابدالی پس از قتل نادرشاه افشار در ماه جون ۱۷۴۷ متولد شد. احمدشاه ابدالی با برخوداری از موقعیت رسمی نظامی در دربار دولت فارس و داشتن وجهه‌ی ریاست قبایل نیرومند پوپل‌زایی والکوزایی که در بین پوپل‌زایی‌ها به تبار سدوزایی‌ها منسوب بود و امکانات مادی نیرومند و نقدی، جواهر معروفی مانند الماس کوه نور (فرهنگ، ص ۷۷)، امکان رهبری دولت جدید را دارا بود. با آن‌که تاریخ‌نگاران تأکید دارند که روایت‌های مختلف راجع به شیوه‌ی تاریخ انتصاب احمدشاه ابدالی وجود دارند، اما اسناد تاریخی روی این نکته توافق نظر دارند که در انتخاب احمدشاه ابدالی سران قبایل و روحانی‌ها نقش برجسته داشته‌اند.

۳.۱. ناسیونالیسم افغان و پان‌اسلامیسم

گرچه بازسازی ملی با ناسیونالیسم، با مذهب درآمیخته است، اما به‌لحاظ تاریخی در افغانستان با اندیشه‌های پان‌اسلامیستیِ سید جمال‌الدین افغانی گره خورده و خصلت ضد خارجی را در خود دارد. اما تلاش‌های عبدالرحمن خان، پادشاه جبار، در عمل سرکوب روابط خان‌خانی در جهت تثبیت حاکمیت مرکزی و تحقق سلطه‌ی بلامنازع امیر سایه‌ی خدا و ادغام مذهب در نظام سیاسی قدم نخست به‌سمت هماهنگی دولت با سلطه‌ی دولتی مرکزی استوار بود. از این‌رو امکانات گسترده‌ی مادی و معنوی را در خدمت سرکوب اقلیت‌های مذهبی و قومی و نابودی فیزیکی آن‌ها به‌کار بُرد. از تفاوت‌های نژادی و مذهبی در جهت ویرانی و حذف فیزیکی مخالفین سود جست.

سید جمال‌الدین افغانی در سال ۱۸۵۷ به دربار امیر دوست محمدخان پیوسته بود. در دوران قدرت امیر شیر علی‌خان به وفاداری‌اش نسبت به او ادامه داد (غبار، ص ۱۳۴۹). افغانی پیش از پیوستن‌اش به دربار از سال ۱۸۵۵ تا ۱۸۵۷ در حدود سه سال در کشورهای هند، عراق، سوریه و عربستان سفر کرده و با اندیشه‌های زمانش تا حدودی آشنایی حاصل نموده و شیفته‌ی عقاید و آراء اروپایی آن زمان گردیده بود. غبار در اثرش، «افغانستان در مسیر تاریخ»، سید جمال‌الدین افغانی را جداً طرفدار دولت متمرکز می‌دانست (غبار، ۱۳۴۹، ص ۵۹۳). غبار تأکید دارد که سید جمال‌الدین افغانی در همه‌جا «مبارزه‌ی ملی و ضد استعماری را مشتعل می‌ساخت و در کشورهای اسلامی آسیا و آفریقا به غرض تمرکز قوا در مقابل اروپای متجاوز، اتحاد اسلام (پان‌اسلامیسم) شعار می‌داد (همان).

کانال یوتیوب پیرامون را سبکسرایب کنید.

غبار و فرهنگ هردو هم‌عقیده‌اند که برنامه‌ای که سید جمال‌الدین پیش از ترک افغانستان برای امیر شیر علی‌خان تقدیم کرد، پروژه‌ای برای تشکیل یک دولت متمرکز ملی بود.

همان‌سان که غبار می‌نویسد امیر شیر علی‌خان پس از تحکیم قدرت دولتی‌اش به اجرای برنامه‌های سید جمال‌الدین پرداخت (غبار، ص ۵۹۴). غبار ادعا می‌کند که پس از اجرای برنامه‌های موصوف «تاجایی‌که می‌توان گفت برای اولین‌بار در جامعه‌ی فیودالی افغانستان زمینه‌ی روییدن چنین سرمایه‌داری آماده گردید (غبار، ص ۵۹۴).

مضمون و محتوای پروژه‌ی دولتی سید جمال‌الدین افغانی همان برنامه‌هایی بود که هم‌زمان در کشورهای غربی تطبیق می‌گردید با این تفاوت که سید روی پروژه‌ی پان‌اسلامیسم تأکید می‌کرد و تلاش می‌کرد تا ارزش‌های ایدئولوژی ملی جدید را با فرهنگ و ارزش‌های اسلامی ادغام نموده و پان‌اسلامیسم را ابداع نماید. اما پروژه‌ی سید در تضاد با مضمون ضد مذهبی انقلابی ناسیونالیسم فرانسوی قرار داشت که در سال ۱۷۸۹ گردن شاه را زد و تلاش کرد دست مذهب را از زندگی مردم کوتاه نموده و پای فیودالیسم را از هژمونی اجتماعی قطع نموده و برای شهروندان حقوق شهروندی و بشر را به ارمغان آورد. اما در افغانستان از همان آغاز سنت‌هایی که در فضای سیاسی جامعه به‌وجود آمد، تلفیق مذهب و ناسیونالیسم زمخت محلی و قومی بود که متأسفانه این سنت‌سازی هنوز ادامه دارد.

۳.۲ تدوام ابداع سنت‌های ناسیونالیستی

اندیشه‌های ناسیونالیستی، مذهبی برای ایجاد ثبات اجتماعی، تدوین تاریخ و تولید هویت ملی توأم با رشد کُند اقتصادی در افغانستان کم‌وبیش به‌صورت هماهنگ ادامه پیدا کرد. فعالیت‌هایی که در این عرصه‌ها صورت گرفت نه‌تنها با سنت‌های جدید و ارزش‌های معاصر بورژوایی هم‌خوان بود بلکه تقلید از همان مدل‌های جدید دولت ملی بود که رواج پیدا کرده بود. استفاده از تاریخ‌نگاری و باستان‌شناسی و بازنگاری آن برای مشروعیت تاریخی، ایدئولوژی قومی و ملی مورد بهره‌برداری قرار گرفت. تلاش برای ایجاد پل میان گذشته و حال مورد بازبینی قرار داده شد، افسانه‌ها و جمع‌آوری آن‌ها به‌عنوان مرجع هویت قومی در دنیای مدرن و معاصر باب روز گردید.

مراجعه به بیوگرافی شخصیت‌های تاریخی، ادبی، اجتماعی و سیاسی پادشاهان و شعرا به‌عنوان سمبل‌های ملی و قومی بازسازی و رایج گردید. نمونه‌های کتاب «پته خزانه»ی عبدالحی حبیبی، «تاریخ ادبیات أفغانستان» از کهزاد، «تاریخ افغانستان قبل از اسلام»، «دایره المعارف آریانا»، و… را می‌توان در این راستا مورد مطالعه قرار داد. تولیدات زیاد فرهنگی در این راستا و از مبنای رمانتیسم ملی آفریده شد. تلاش صورت گرفت تا تاریخ طبقه‌ی حاکمه روایت نژادی پیدا کند و نام‌های «آریایی» و «آریانا» نیز سمت‌وسوی نگرش طبقه‌ی حاکم و نخبگان مسلط در افغانستان را نشان می‌دهد.

به کانال تلگرام هفته‌نامه پیرامون بپیوندید.

السن، استاد مردم‌شناسی دانمارکی، در کتاب «اسلام و سیاست در افغانستان» می‌نویسد:

«به همین دلیل بود که شخصیت‌های تاریخی مانند خوشحال خان ختک، (شاعر رزمی پشتون)، ۱۶۱۳ -۱۶۸۹ که تمام زندگی خود را علیه تجاوز مغل‌ها صرف کرد، و هم‌چنین میرویس خان هوتکی رییس قبیله‌ی هوتکی‌های غلزایی که قیام بر ضد گرگین خان والی ایرانی قندهار رهبری کرد و از سال ۱۷۰۷ تا هنگام مرگ در ۱۷۱۵ والی قندهار بود، بر اساس مبارزه بر ضد تسلط مغل و صفوی‌ها به‌حیث قهرمانان ناسیونالیسم افغان (پشتون) معرفی شدند» (السن، ۱۹۹۴، ص ۱۹۴).

ناسیونالیسم افغانی با تبعیت از کلیت سنت ناسیونالیستی غربی به‌ویژه آلمانی به خلق نمادها و ارزش‌های تاریخی پرداخته است و برای انتخاب نمادهایش شخصیت‌های را انتخاب می‌کند که دارای ویژگی مذهبی و بیگانه‌ستیزند. عنصر بیگانه‌ستیزی دارای کاراکتر دوگانه است که در عین زمان خودش را به‌مثابه هویت خیالی سیاسی تولید می‌کند و هم دیگری را می‌آفریند که با هویت خودی قرابت نداشته بلکه در تضاد قرار می‌گیرد. در تاریخ افغانستان، خوشحال خان «ختک» شخصیت بیگانه‌ستیز و ضد مغل به‌شمار رفته و وفادار به ارزش‌های دینی بود. این شاعر بیگانه‌ستیز برای سرزمین آبایی‌اش علیه حاکمیت بیگانه‌ها به مبارزه پرداخته بود. چنین انتخاب برای تدوین سنت جدید و ریتوال سیاسی نمادی بود که با اخلاقیات طبقه‌ی جدید و خرده بورژوازی برای تکوین ایدئولوژی ملی و ابداع سنت سیاسی جدید هم‌خوانی داشت.

چنانچه می‌دانیم انتخاب نمادهای «ملی» و افرادی که بتوانند در گستره‌ی سازه‌های آفرینش ملت نقش بازی کنند امر تصافی نبوده و به‌صورت خودکار خلق نمی‌شوند، بلکه طبقاتی که در راستای چنین رسوم اجتماعی سهم و سود دارند در آفرینش این سنت‌ها، نمادها و اعیاد سهم برجسته ایفا می‌کنند. جامعه افغانستان نیز که میان گذشته‌گرایی و مدرنیته دست و پا می‌زند از این قاعده مستثنا نمی‌باشد.

خرده‌بورژوازی در افغانستان نیز به طبیعت از جنبش‌های ملی‌گرایی در غرب برای هماهنگی و سروسامان‌دادن به امور کشور و تمرکز به آفرینش سمبل‌های خود پرداخته است. طاق ظفر در پغمان، قبر سرباز گم‌نام، خدمت اجباری سربازی، پرچم واحد ملی و ادعای داشتن استقلال با ویژگی‌های جارجی‌ستیزی، مرزبندی‌های زبانی و قومی، ادعای حق حاکمیت ملی و نگارش تاریخ که رنگ و بوی ملت‌سازی از سر و صورت آن می‌چکد، همه از ویژگی‌های دولت بورژوازی معاصر در غرب است که زاده‌ی مدیریت جدید سرمایه‌داری و نظم‌بخشیدن به امور توسعه سرمایه‌داری است و در تضاد با باورهای سیاسی ماقبل سرمایه‌داری.

فیسبوک پیرامون را دنبال کنید.

بورژوازی در تمام جهان ارزش‌های خود را بر جوامع تحمیل کرده و در افغانستان هم‌پای رشد گرایش‌های ناسیونالیستی در اروپا، در سال‌های ۱۸۸۰م. با دو ویژگی استبدادی نژادی و مذهبی در تلاش و تکاپو افتاد. طبقه‌ی حاکمه برای سلطه‌ی عام و ایجاد دولت متمرکز از عنصر مذهب و قومیت سود برد. رهبری این حرکت‌ها را اشراف، خوانین و رهبران پشتون و ملاها به‌عهده داشتند و از این رو بود که در بازی‌های قدرت و حاکمیت قومی، برای نابودی و پاک‌سازی اقلیت هزاره، ارزش‌های قومی را با احکام مذهبی تلفیق کردند. این خصلت بورژوازی جدید سلاح مذهبی کهنه را با عنصر قومیت درآمیخته و برای غلبه بر اقلیت‌ها وادغام آن‌ها در بدن دولت متمرکز از آن سود جست. این خصلت نمای ناسیونالیسم در کل بود نه ویژه‌ی افغانستان. ناسیونالیست‌ها در هر کجای جهان، زمانی‌که در پرتو خودمحوری و خودبرتری‌بینی به سراغ تسخیر و ادغام مردم در ماشین دولتی معاصر حرکت کرده‌اند، جنایات  هولناکی را مرتکب گشته‌اند. سلاح ناسیونالیسم بر مبنای تولید دولت و مردم خودی است که در سیما و روح طبقات هم عجین شده و رؤیاهای دروغین عظمت را در تابع‌سازی، حذف و نابودی تفاوت‌ها می‌انگارند.

ناسیونالیسم افغانی پس از زمام‌داری عبدالرحمان خان و به‌ویژه در دوره‌ی امان‌الله خان که در آن صاحب‌نظران ناسیونالیست مانند محمود طرزی، که از نخستین نظریه‌پردازان ناسیونالیسم افغانی به‌شمار می‌آید، فرم سیستماتیک‌تر و ایدئولوژیک به‌خود گرفت. برای مثال وی طرفدار ابداع زبان افغانی برای سنخیت و ترکیب دولت جدید و مدرن در افغانستان بود.

ادامه دارد …

***

چاپ کنید
ایمیل کنید

یک پاسخ

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.