ناسیونالیسم قومی و اسلام سیاسی در افغانستان (۵)

۳.۶.  احزاب اسلامی و ناسیونالیسم قومی در افغانستان

جنبه‌های تبلیغات ضداستعماری در جنبش‌های دارای ایدئولوژی اسلام سیاسی نمادی از اختلاط ناسیونالیسم مدرن و باورهای کهن جهان‌وطنی اسلامی به‌شمار می‌آید. این مباحث در ذات خود ارزنده است و باید به آن‌ها پرداخته شود. زیرا جذابیت تلفیق باورهای کهنه و نو از ویژگی‌های ناسیونالیسم معاصر است و مذهب بخشی از ارزش‌های ناسیونالیزه‌شده‌ی آن می‌باشد. به نمونه‌ای از نوشته‌های این رهبران می‌توان اشاره کرد که چگونه باورهای کهن اسلامی را با قومیت و ناسیونالیسم قومی درهم آمیزند. مولوی یونس خالص در کتاب خود «د افغان قام (قوم)» در دهه‌ی ۸۰ میلادی با مقایسه‌کردن اقوام مختلف در کشور، ملیت‌های ساکن افغانستان را به فلزات مختلف تقسیم‌بندی و سپس پشتون‌ها را به طلا تشبیه می‌کند که به‌قول بصیر زیار در آن زمان بحث‌های زیادی را در محافل گوناگون و حلقه‌های سیاسی افغانستان برانگیخته بود.

اختلاف میان حکمتیار و ربانی در واقع افزون بر جدال بر سر قدرتْ ریشه‌های قومی نیز داشته است. ترکیب طرفداران ربانی و حکمتیار در دوران مهاجرت‌شان در پاکستان پس از اختلاف و جدایی آن‌ها نمایان‌گر این امر است. ترکیب اعضای جمعیت اسلامی ربانی در مقایسه با طرفداران حزب حکمتیار بیشتر از تاجیک‌ها، ازبک‌ها و پشه‌یی‌ها بوده است. پایگاه طرفداران حکمتیار را بیشتر پشتون‌ها تشکیل می‌داده است. تحولات بعدی نشان داد که این مسأله نشان‌گر تمایلات و گرایش‌های قومی بود و با باورهای اسلامی درهم‌آمیختگی زیادی برای سربازگیری در سیاست جنبش‌های اسلام سیاسی در کشور داشته است.

تضاد میان حکمتیار و ربانی هرچند در شکل‌گیری رسیدن به قدرت سیاسی و رسیدن به پیروزی اسلام سیاسی سامان‌بندی شده بود اما منشأ اختلاف آن‌ها دعوای هژمونی قومی است و با قومیت و خاستگاه‌های اسلامی آن‌ها در تضاد نمی‌باشد. زیرا ناسیونالیسم قومی که امروز فضای سیاسی افغانستان را به‌شدت مسموم کرده است و احزاب اسلامی پرچم آن را به‌دوش می‌کشند در یک فرایند قومی‌سازی ارزش‌ها شکل گرفته است.

احزاب اسلامی هزاره‌ها نیز در فیگورهای الهی‌شده‌ی مزاری به اشکال مختلف آرایش پیدا نموده است و شکلی از التقاط مذهبی و ناسیونالیسم قومی به‌خود گرفته است که بحث مفصل می‌طلبد. البته تبعیض و ستم تاریخی بر هزاره‌ها و قتل‌عام‌های تاریخی یکی از تاریک‌ترین و سیاه‌ترین برهه‌ی تاریخی در افغانستان است.

۳.۷.  ذات‌گرایی و ناسیونالیسم در افغانستان

همان‌سان که در گذشته اشاره کردم، سه نگرش عمده در  ناسیونالیسم وجود دارد که در قلمروهای دانش سیاسی تعمیم یافته است. یکی از آن‌ها به‌نام نظریه‌ی کهن‌گرایی و پریماردیالیسم یاد می‌شود. این واژه از ریشه‌ی لاتین «پریماردیوم»، که به‌معنای اصل و ریشه است، گرفته شده است. اصطلاح پریماردیالیسم و یا پریمادیال برای نخستین‌بار در سال ۱۹۵۰ به‌کار برده شد و کلیفورد گیرتز در دهه‌ی ۱۹۵۰ آن را ترویج کرد. ادوارد شیلز و پژهشگران جدید در این زمینه به پژهش پرداختند و هرکدام از زاویه‌های خود وارد مبحث پریماردیالیسم گردیدند و عناصر جدیدی وارد آن کردند. پریماردیالیسم تئوری نیست بلکه شاخصی است برای نام‌گذاری پژوهش‌گرانی که به نظریه‌ی طبیعی‌بودن قومیت و هویت ملی و ملیت باور دارند.

طبق نظر پژوهش‌گران پریماردیالیست، قومیت و یا تعلق ملی در میان جوامع مانند نیاز به غذا و ضرورت‌های طبیعی انسان در زندگی‌اش به‌شمار می‌رود. شاخص عمده‌ی تفکر پریماردیالیستی در دو نکته خلاصه می‌شود: یکی این‌که قومیت هم‌زاد انسان است. به این معنا که عمر هر قومی با تولد انسان متعلق به آن آغاز شده است و ثانیاً این‌که طبیعی، و بنابراین جهان‌شمول است. چنانجه در بالا اشاره شد در ناسیونالیسم کهن‌گرا شاخه‌های متفاوتی وجود دارد و این تمایلات به‌صورت زمخت‌اش در ادبیات، نشرات و نشریه‌های احزاب اسلامی قابل ردیابی‌اند.

نشریه‌ی انترنتی «صبح امید» که از کانال دولتی جمعیت اسلامی در شهر دوشنبه به‌نشر می‌رسید، مملو از عناصر تاریخ‌نگاری ناسیونالیستی کهن‌گرا بوده و نگرش آن متأثر از گرایش کهن‌گرایی ناسیونالیستی می‌باشد. من به نمونه‌هایی از این گرایش با استناد به دیدگاه‌های شماره‌ی اخیر این نشریه می‌پردازم. این نشریه به‌شدت و بدون تردید در تمام شماره‌هایی که تا کنون از نظر من گذشته است زیر تأثیر دیدگاه ناسیونالیسم کهن‌گرا می‌باشد. تبلیغ آریانای قدیم و پرداختن به خراسان، افسانه‌ی آریانای کبیر، قوم بزرگ «فرهنگ‌ساز» به‌مثابه کهن‌ترین مرکز تمدن بشری به مشغله و کار و تلاش‌های دایمی مسوولین این نشریه تبدیل گردیده بود. در همین مقاله این نشریه به تاریخی‌بودن افغانستان امروزی و به‌ویژه آریایی‌بودنش افتخار می‌شود و همه‌جا از زرتشت به‌عنوان پیامبر آریایی‌ها یاد می‌گردد. به تیترها و عناوین شماره بیستم سال دوم اسد ۱۳۸۰ هجری صبح امید نظر بیاندازید: «فرمان‌روایی آریانا»، «مهاجرت آریائیان و جاگزینی آن‌ها به کابلستان» وغیره.

نگاه کنید که کهن‌گرائی چه جایگاهی در ادبیات اسلامی این حزب دارد.  همچنین به اسامی گردانندگان نشریه نظری بیندازیم چه تصویری ذهن‌تان را مشغول می‌سازد: «مهرآیین»، «برمکیان»، آریانفر و غیره…. آنگاه خواهید دید که نظریه‌ی کهن‌گرایی ناسیونالیستی حتا در نام‌های گردانندگان این نشریه بازتاب یافته است. از اسم گردانندگان و عنوان‌های مطالب این نشریه بوی ناسیونالیسم کهن‌گرا و حتا نژادباورانه تراوش می‌کند.  آن‌هایی‌که آریایی نیستند گویا دارای ارزش انسانی نیستند و این کشور از ازلْ میراث «نسل شریف آریا» بوده است و متعلق به «قوم شریف آریایی».

این تبیین فرهنگی در متن ذهنیت اسلام سیاسی وجود دارد و نظریه‌پردازهای آن‌ها با چنین ادبیاتی به سراغ جامعه‌ی متکثر افغانستان می‌آیند و برای آن‌ها تاریخ ملی می‌نویسند که مملو از افسانه‌های نژادی و نظریه‌پردازی‌های هتلری است که سیر اجتماعی زندگی اجتماعی و اقتصادی انسان را با نژاد گره می‌زند و نژاد برتر را نژاد آریایی می‌انگارد. داده‌های فرهنگی که با این عناصر آلوده شده‌اند عمیقاً نژادباورانه بوده و هویت سیاسی شهروند افغانستانی را با نژاد مرتبط می‌سازد. احزاب اسلامی با این نگرش در پی بازسازی هویت‌هایی‌اند که در آن‌ها باید تاجین، آریائی، خراسانی و از قوم آن‌ها باشد و به قوم آن‌ها تعلق داشته باشد و از این‌رو هرگاه راجع به تاریخ، سیاست و جامعه حرف می‌زنند، «آریانا» و خراسان ورد زبان‌شان است. گویا بت‌های خاک و نژاد تنها الهه‌هایی‌اند که این جماعت به آن‌ها ایمان دارند.

این‌گونه نشرات که از کانال‌های اسلام‌گراها نشر می‌گردند سنگر تبلیغ و ترویج ناسیونالیسم قومی، کهن‌گرا، عقب‌مانده و شدیداً ضد ارزش‌ها و کرامت انسانی‌اند و به‌نام مبارزه با بیگانه، خرافات قومی و نژادی را به‌نام حقیقت به خورد مردم می‌دهند.

۳.۸. ناسیونالیسم قومی و جدال بر سر آمار و ارقام جمعیت

یکی از نمادهای دولت ملی در علوم سیاسی سرشماری نفوس واقعی جامعه برای تنظیم و مدیریت اجتماعی می‌باشد تا دولت بتواند برنامه‌های دولتی و توسعه‌ی انسانی و اجتماعی کلان را طبق نیازمندی‌های واقعی جامعه سازماندهی نماید. سرشماری‌های دقیق کمک می‌کنند تا تعداد نفوس جامعه مشخص شود و نیازمندی‌ها به‌صورت فنی و علمی ارزیابی گردند.

«مهم‌ترین آفت سرشماری در افغانستان بهره‌گیری سیاسی از این موضوع علمی بوده است. تحلیل آماری به‌نفع پرشمارشدن قوم خاص و عمدتاً منسوب به گروه حاکمه و کاستن از آمار جمعیت اقوام در حاشیه، رایج‌ترین روش در پروسه‌ی تخمین نفوس بوده است که از سوی رژیم‌های قبیله‌اندیش به‌عنوان داده‌های آماری، طرح و ترویج گردیده و مبنا و مأخذ مطالعات افغانستان‌شناسان و مراجع بیرونی قرار گرفته است. به‌عنوان مثال، تا کنون بدون آن‌که آمارگیری و سرشماری جامع و دقیقی از نفوس کشور صورت گرفته باشد، آمار جمعیت گروه قومی پشتون‌ها از ۴۰ تا ۶۰ درصد اعلام شده است. در مقابل، جمعیت سایر اقوام، مثلاً گروه قومی هزاره از ۵ درصد تا ۱۹ درصد برآورد گردیده است. این نوع سنجش‌های غیرواقعی و غلط، ریشه در سیاست نابخردانه، بینش قبیله‌ای و دانش کم‌مایه‌ی نظام‌های سیاسی دارد که علاوه بر اثرات مخرب فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در روابط قومی و سرنوشت سیاسی-اجتماعی مردم داخل این کشور، منشأ داده‌های ناصحیح و ناشایست بسیاری از مراجع فرهنگی، پژوهشی و ژورنالیستی خارجی نیز قرار گرفته است. به همین دلیل است که دایرهالمعارف‌ها و اطلس‌های حتا مشهور خارجی، مملو از داده‌ها و معلومات پریشان، متفاوت و ناصحیح در مورد ترکیب جمعیتی، بافت قومی و حتا حقایق تاریخی افغانستان معاصر می‌باشند» (حمزه واعظی، ۲۰۰۸).

سرشماری در افغانستان و استفاده از آمار سرشماری در جهت اهداف اقلیت و اکثریت‌سازی صورت می‌گیرد.

ناسیونالیست‌ها در افغانستان به‌طور چشم‌گیری، چه در گذشته و چه در حال حاضر، از روش آمار قومی برای اثبات فرضیه‌ها و اندیشه‌های قومی خویش استفاده می‌کنند. تمام جناح‌های موجود که سنگ قومیت و منافع قومی به سینه می‌زنند دنبال این‌اند تا سندی مبنی بر این‌که اکثریت قومی‌اند به‌دست بیاورند. پندار اکثریت‌گرایی طبقات حاکم برای اثبات هژمونی سیاسی و بهره‌گیری مادی است تا در پرتو آن برای خود مشروعیت سیاسی به‌دست بیاورند. داشتن اکثریت آماری تلاش برای داشتن قدرت بیشتر و سلطه بر دستگاه قدرت و دولتی است. اکثریت داشتن در قومیت، اکثریت در امتیازگیری سیاسی و حق حاکمیت ترجمه می‌شود. پشتون‌های ناسیونالیست تلاش دارند تا به هر ترتیبی که باشد نفوس قومی خویش را بدون موجودیت آمار دقیق نفوس افغانستان و تأیید آن به‌واسطه‌ی منابع قابل اعتماد بیشتر از آنچه که هست جلوه دهند. همین روش توسط ناسیونالیست‌های تاجیک و هزاره مورد استفاده قرار می‌گیرد.

بنابراین، این جدال‌ها سرشماری در افغانستان را به یکی از معضلات جنجال‌برانگیز تبدیل کرده است. اگر به نشریه‌ی «دعوت»، که گرایش ناسیونالیستی و اسلامی دارد و از حامیان حزب اسلامی حکمتیار است، نظر بیندازیم می‌بینیم که این نشریه نفوس اقوام پشتون ساکن کشور را ۶۳٪ می‌خواند. و ظاهراً به هیج بهایی حاضر به تجدیدنظر در نظر خود نمی‌باشد. آقای طارق برزگر، مدیر مسئول نشریه‌ی مذکور، هدف معینی را دنبال می‌کند و تلاش دارد تا با تولید آمار خیالی و غیر مستند، اهداف استیلای قومی را مشروعیت و تداوم بخشد. اما ناسیونالیست‌های گروه‌های قومی دیگر آمار سرشماری را نمی‌پذیرند و این‌گونه آمارها را سیاسی و غیردقیق می‌انگارند.

تیولوگ‌ها و نظریه‌پردازان ناسیونالیسم قومی با استفاده از آماری که مورد شک و تردیدند به دعواهای قومی و جدال‌های درون‌گروهی و نژادی دامن می‌زنند. استفاده از آمار سرشماری به‌منظور روشن‌شدن ابهام‌ها و یا حل مشکلات برنامه‌ریزی برای توسعه‌ی انسانی و برنامه‌های انکشافی امر درست می‌باشد. اما زمانی که آمار سرشماری جنبه‌های ایدئولوژیک می‌گیرند و در خدمت اهداف ناسیونالیستی قومی و نژادی قرار می‌گیرند خصلت‌های علمی و انسانی‌شان را از دست می‌دهند.

ادامه دارد …

***

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.