ناسیونالیسم قومی و اسلام سیاسی در افغانستان (۲)

۲.۱. ملت و ناسیونالیسم

بندیکت اندرسن از برجسته‌ترین دانشمندان معاصر در عرصه‌ی پژوهش‌های ناسیونالیستی می‌باشد. او تعریفی از ناسیونالیسم دارد که با تعاریف متعارف تفاوت دارد:

از نظر اندرسن، ملت «یک اجتماع سیاسی خیالی –و خیالی هم به‌عنوان ذاتاً محدود و مستقل– می‌باشد[۱]». بنا به نظر اندرسون، ملل به این خاطر «خیالی» هستند که آن‌ها بر خلاف طبقات که دارای جوهر هستی‌شناختی بیشتری هستند، مبتنی بر چیزی «عینی» نیستند (بدیهی است که این تزها اندرسون را به مارکسیسم مرتبط می‌سازد).در واقع، ملل در طول زمان چنین جوهری را کسب می‌کنند، اما آن‌ها با نگاه به گذشته و بر پایه‌ی یک ایدئولوژی («خیالی») بنا گشته که توسط نخبگان ابتدایی ملی، از طریق نهادهایی مانند موزه‌ها، آمار و سرشماری یا نقشه‌نگاری تحمیل می‌شود.

تآکید اندرسون بر مفهوم «تخیل» نشان می‌دهد که از نظر وی ملت موضوعی مربوط به «تجسمات» است، اگر چه این تجسمات در یک واقعیت مشخص اجتماعی گنجانده می‌شوند که تأثیرات بازتابی بر این تجسمات ایجاد می‌کند. اعضای ملل –حتی کوچک‌ترین آن‌ها – هیچ‌گاه فرصت آشنایی مستقیم با اکثریت شهروندان را نخواهند یافت. اما با وجود فقدان روابط مستقیم، در مخیله‌ی هر کدام از آنان، آن چیزی وجود دارد که اندرسون «تصویری از اشتراک » می‌نامد –یعنی، تجسم هر فرد از این‌که به همان جامعه‌ی ملی تعلق دارد. اندرسون از یک نظریه‌پرداز دیگر ناسیونالیسم، ارنست گلنر، که او نیز متعلق به همان سنت «تاریخی» است نقل می‌کند «ناسیونالیسم بیداری ملل به‌سوی خودآگاهی نیست: آن مخترع ملل در جایی که وجود ندارند، می‌باشد[۲]».

اندرسن با اریک هابسباوم، نظریه‌پرداز نیومارکسیست و مورخ برجسته‌ی تاریخ و ناسیونالیسم، هم‌نظر است. هابسباوم در کتابش «ملت و ناسیونالیسم»، ناسیونالیسم را زاده‌ی بورژوازی و جامعه‌ی صنعتی می‌داند. اما اندرسن ریشه‌های تولید ناسیونالیسم معاصر را به رشد صنعت چاپ کتاب، انقلاب ۱۷۷۶ آمریکا، و انقلاب کبیر فرانسه گره می‌زند. هابسباوم انقلاب کبیر فرانسه را اولین مدل دولت‌های با ویژگی‌های سیاسی مدیریت سرمایه‌داری می‌انگارد که با رشد اقتصادی و سیاسی پیشا-سرمایه‌داری مغایرت داشته و در خدمت مدیریت جدید نظام جدید می‌پندارد. این نخستین مدل تازه‌ی سیاسی بود که برای رهایی اروپا از چنگال نظام کهن ابزار جدید مانند پارلمانتاریسم، حقوق بشر و حقوق شهروندی را اعلام کرد.

ناسیونالیسم قومی و اسلام سیاسی در افغانستان (۱)

هابسباوم در زمان انقلاب اکتبر متولد شد و در دوران حاکمیت نازیسم در اروپا، نازیسم را تجربه کرده بود. تجربه‌ها و پژوهش‌های تاریخی‌اش و نگاه انتقادی او نسبت به جهان و بی‌عدالتی وی را به مورخ و منتقد قاطع و برجسته تبدیل کرد. هابسباوم تز خود را در کتاب «ابداع سنت‌های جمعی» در سال ۱۹۸۲ آغاز کرد و با نگارش کتاب «ملت و ناسیونالیسم»، افسانه و واقعیت آن را عمیق‌تر ساخت. طبق نظر هابسباوم هم ملت و هم ناسیونالیسم هردو فراورده‌ی مهندسی اجتماعی دو قرن اخیرند. تاریخاً، دولت‌ها و نخبگان طبقات حاکم در ابداع ایدئولوژی ناسیونالیستی نقش مهمی را بازی کرده‌اند. ملت‌سازی پدیده‌ای مصنوعی است. ملت‌سازی با سنت‌های قدیمی جامعه آمیزش یافته و این سنت در خدمت ساخت و تکامل هویت سیاسی و اهداف سیاسی و هویت‌سازی ملت به‌کار رفته است.

از نظر هابسباوم دو نوع سنت وجود دارد: (۱) یکی سنت‌هایی که در فرایند تاریخی به‌وجود آمده‌اند؛ (۲) سنت‌هایی که در یک مرحله‌ی معین تاریخی ابداع شده‌اند. هردوی این‌ها با سنت‌های غالب و طبقات مسلط رابطه‌ی تنگاتنگ دارد.

کانال یوتیوب پیرامون را سبکسرایب کنید.

هابسباوم به فازهای گوناگون در تکامل ناسیونالیسم قایل است. وی فاز اول ناسیونالیسم تاریخی را فاز لیبرالی و انقلابی می‌داند. این فاز از انقلاب کبیر فرانسه آغاز می‌شود. در این مرحله به استقلال توده‌یی تاکید می‌شود و توده‌ها خودشان، محدوده و مرزهای دولت‌اند، بدون درنظرداشت وابستگی فرهنگی و زبانی مشترک. اما دولت مدرن بایستی اطاعت توده‌ها را به‌گونه‌ای باید قانونمند و حل می‌کرد و از آن‌ها قول اعتماد و بیعت می‌گرفت. به‌طور مثال کارت هویت و وفاداری به ملت بزرگ و باستانی در غیاب پیشرفت‌های نوین و علمی بشری. نیاز به «مذهب مدنی» برای بیعت و تابع‌ساختن توده‌ها لازمی بوده و از ضرورت‌های زمان به‌شمار می‌آمد. دولت‌ها این مشکل را به‌گونه‌های مختلف و متناسب با خواست‌های زمان حل می‌کردند.

تلاش برای ایجاد هویت ملی برای آفرینش اطاعت ملی در جهت فراهم‌کردن و رسیدن به اهداف سیاسی طبقه‌ی جدید اجتماعی و سیاسی ضروری بود. این تلاش‌های طبقه‌ی جدید اجتماعی برای تولید فرهنگ جدید هویت مرکز در برابر مرزها و محدودیت‌های فیودالی و اشرافی بایستی صورت می‌گرفت. چون بدون هماهنگی میان روابط حقوقی جدید نمی‌تواست جامعه و مناسبات تازه را مدیریت کند. شرایط اقتصادی جدید با روش مدیریت کهن خوانایی نداشت.

هابسباوم دوران سال‌های ۱۸۷۰ تا ۱۹۱۴ را عصر رمانتیسم ملی و رشد باورهای ناسیونالیستی فرهنگی می‌نامد. این مرحله از تاریخ به‌طور جدی متأثر از رمانتیسم قدیم است که نخبگان تاریخ را به‌گونه‌ی دیگر می‌نویسند و به تقدیس از فرهنگ دهقانان می‌پردازند. مردم عادی کم‌تر به این قضایا دست داشتند و بیشتر از همه نخبگان شهرنشین نقش تعیین‌کننده‌ای در تولید و بازتولید این تاریخ‌نگاری بازی نمودند. در این عصر بود که در اروپا فرایند بازسازی سنت‌ها روی دست گرفته شد و هدف از این بازسازی ایجاد هویت ملی بود. این هدف با استفاده از موزایک‌ها، نمادها و مدل‌های سنت‌های کهن برای اهداف جدید قابل تحقق بود. و سنت ابداع‌شده‌ی تازه برای این ملحوظات به‌کار می‌رفت. این سنت‌ها و نمادهای جدید مانند سرود ملی، پرچم ملی جزء این استراتژی بود که طبقات حاکمه آن‌ها را ایجاد نمودند (هابسباوم، ۱۹۹۰، ص۷۰۶).

طبق نظر هابسباوم باید میان سه نوع سنت‌سازی تفاوت قایل شد:

  1. سنت‌سازی دارای نمادهای هماهنگ‌کننده و یا تحکیم‌بخش
  2. سنت‌هایی که مشروعیت ایجاد می‌کنند و نمادهایی که ادارات دولتی را نهادینه می‌سازند. برای مثال تشکیلات دولتی (مانند موزیم‌ها و….)
  3. سنت‌هایی که فرایند اجتماعی‌کردن را به‌عنوان هدف تعیین کرده‌اند (ص ۹: ۱۹۹۲).

فرایند تولید جمعی سنت‌ها به شیوه‌های گوناگون تحقق پذیرفته است. «تولید عمده سیاسی» که بازیگر اصلی و عمده‌ی آن دولت بود که سازمان سیاسی نیروهای اجتماعی را برای اهداف و مطالبات سیاسی خود سازمان می‌داد. این کارکردها در مجموع اهداف سیاسی معینی را دنبال می‌کردند. اما در کنار این جریانات، گروه‌های غیررسمی دیگر هم مشغول تولید سنت‌های اجتماعی بوده‌اند که به‌نحوی غیر فرمال اهداف و آرمان‌های سیاسی و اجتماعی خود را دنبال می‌کردند. فعل و انفعالات فرمال و غیر فرمال در مجموع در نتیجه‌ی تحولات اجتماعی و سیاسی جامعه‌ی صنعتی آن قرن دست به دست هم داده باعث رشد و تکامل اجتماعی ایدئولوژی ناسیونالیستی به شکل زمخت و خام آن گردید.

پیرامون را در تویتر دنبال کنید.

هابسباوم فاکتورهای زیادی را در رابطه با این ابداع‌ها بر می‌شمارد که در ساختمان ناسیونالیسم اهمیت اساسی داشته است که به آن‌ها اشاره کوتاه خواهد شد.

  1. گسترش آموزش و پرورش مدرن
  2. رشد و توسعه‌ی سیستم آموزش و پرورش سکولار به‌عنوان آلترناتیف در برابر نظام‌های آموزشی کلیسا
  3. اختراع رسم و رواج‌ها و مراسم و جشن‌های دولتی
  4. اختراع ورزش ملی و لباس ملی
  5. اختراع تاریخ‌نگاری ملی و باستان‌شناسی و ربط‌دادن آن‌ها با ایدئولوژی ناسیونالیستی
  6. تولید همگانی یادگارهای تاریخی، مراسم تاق پیروزی، ساختن مجسمه‌های باستانی و برپایی مراسم جشن و پایکوبی برای آن‌ها (هابسباوم، ص۲۷۱).

پاسخ هابسباوم به این سوال که چرا ملت به‌وجود آمده است این است که وجود ملت را باید در فرایندهای مدرنیزه‌شدن جامعه جستجو کرد. به این معنا که مجموع تغییرات عمیق اجتماعی و سیاسی، احتیاج به یک «مذهب مدنی» را برای حاکمیت و مشروعیت دولت و رژیم ایجاد کرد. و راه‌حل این بود که باید سنت‌های گذشته و نو را دوباره خلق و بازسازی کرد تا بتوان بر مبنای آن‌ها ملت را ایجاد کرد. و این امر سبب شد تا دولت و حاکمیت‌ها بتوانند مردم را به‌واسطه رسانه‌های جمعی، مکتب و مدرسه و یا با طرح مطالبات ملی و اجتماعی معتقد به تابعیت از رهبری گروه‌های ملی، برای مشروعیت دولت و رژیم در پرتو پروسه‌ی مدرن‌سازی جامعه نمود.

فیسبوک پیرامون را دنبال کنید.

تعریف ملت همچون ناسیونالیسم جنجال‌برانگیز است. از نظر دانشمندان آلمانی قرن ۱۹ که ملت را به‌عنوان یک امر بیولوژیک تعریف می‌کردند و نظریه‌پردازان چپ و لیبرال که مدرنیست نیز یاد می‌شوند، تفاوت‌های محسوسی وجود دارد. اما نظریه‌پردازان و دانشمندان لیبرال و مارکسیست دست‌کم روی یک نکته توافق نظر دارند که ملت و ناسیونالیسم به‌مثابه یک پدیده‌ی سیاسی و ایدئولوژیک ساخته و پرداخته‌ی نیروهای مسلط دولتی حاکم و فرآورده‌ی دو قرن اخیر است. ملت با تمام ارکانش در پایان ۱۷۰۰ به‌وجود آمد و این موجود جدید محصول رشد و تکامل بورژوازی و جامعه‌ی صنعتی جدید بود. انقلاب آمریکا و انقلاب کبیر فرانسه ارزش‌های سیاسی جدیدی را در میدان‌های مختلف اجتماعی و سیاسی وارد صحنه‌های سیاسی و اجتماعی نمودند.

همان‌طوری که اشاره شد برای دقیق‌ساختن بحث باید به مقوله‌ی ملت پرداخته شود. تعاریف دایره‌المعارفی از مقوله‌ی ملت بحث ما را پیچیده می‌کند. مهم‌ترین نگاه دانشمندان به این مقوله‌ها رابطه‌ی آن با پدیده‌ای به نام دولت است که برای این مقوله ابعاد گسترده‌ای می‌دهد. اما دو نظریه در باب ملت به‌طور عام سایه افکنده است. یکی نگرش ذات‌گرایانه است که به‌نام پریماردیالیسم یاد می‌شود. این نگرش بر مبنای ازلی و ابدی‌بودن ملت استوار است. پریماردیالیست‌ها به این باورند که ملت با هستی انسان آغاز می‌شود.

بندیکت اندرسن مردم‌شناس برجسته عصر ما نگاه ویژه‌ای به ملت دارد. اندرسن در کتاب «هبستگی خیالی» می‌گوید که ملت یک همبستگی و اشتراک سیاسی خیالی است که هم ذاتاْ مستقل است و هم محدود (اندرسن، ص. ۲۱). ملت پدیده‌ای خیلی است برای این‌که اعضای کوچک‌ترین ملت‌ها همدیگر را نمی‌شناسند و تصویر اشتراک و همبستگی آن‌ها فقط در ذهن و ضمیرشان وجود دارد نه در عینیت زندگی آن‌ها.

ارنست گلنر تعریف مشابه از ملت بیان می‌کند:

ناسیونالیسم عنصر بیدارگر و خودآگاهی ملت‌ها نیست، بلکه ناسیونالیسم ملت را در جایی اختراع می‌کند که در آن‌جا ملت وجود ندارد. اندرسن با نقل قول از ارنست رنان، نویسنده‌ی فرانسوی، می‌گوید: شاخص‌های یک ملت آن است که همه افراد آن وجوه مشترک دارند و چیزهای زیادی را فراموش کرده‌اند. اندرسن ضمن انتقاد به رنان و گلنر می‌نویسد که اشتباه گلنر در این است که اختراع را عینی پنداشته و معادل ایجاد و تخیل تعریف می‌کند. اندرسن نقش همبستگی ملی را زیر سؤال می‌برد.

به کانال تلگرام هفته‌نامه پیرامون بپیوندید.

نکته‌ی دیگر در تعریف اندرسن محدودبودن حوزه‌ی ملت است. به این معنا که ملت همه‌ی احاد کره‌ی زمین را در بر نمی‌گیرد و بزرگ‌ترین ملت جهان که یک ملیارد انسان را شامل می‌شود در قلمرو تعریف خود همه‌ی بشریت را شامل نمی‌نماید. وی یادآوری می‌کند که مقوله‌ی «ملت مستقل» محصول قرن روشنگری و انقلاب آمریکا و انقلاب کبیر فرانسه می‌باشد که در نتیجه آن‌ها حاکمیت مذهب و کلیسا را در هم کوبیدند و مشروعیت سیاسی و اجتماعی ارگان‌های مذهبی را متزلزل نمودند. او تأکید می‌کند که همین دولت مستقل بود که به زور قدرت را از رژیم کهن آزاد کرد.

اندرسن با ارائه‌ی این تعریف وارد یکی از مسایل بنیادی ناسیونالیسم می‌شود که عبارت از رفتن به پای شهادت و فداشدن برای آرمان‌های ملی است. قربانی‌دادن برای ملت خود، دو قرن شکار و شهادت‌طلبی و مردن برای یک همبستگی سیاسی سؤالی است که اندرسن آن را این‌گونه مطرح می‌کند:

چه انگیزه‌ای باعث می‌شود که انسان‌ها خود را برای این آرمان‌ها فدا کند؟

اندرسن به این باور است که پاسخ این سؤال را باید در ریشه‌های فرهنگی ناسیونالیسم جستجو کرد. از منظر وی تولید نمادها به‌واسطه‌ی ناسیونالیست‌ها و آمیزش آن‌ها با مقوله‌های اجتماعی خود، مقوله‌ها و مفاهیم قدرت را اجتماعی کرده است. او به مراسم سرباز گمنام که در محافل رسمی دولت‌ها به شکل مذهبی برگزار می‌شود، اشاره می‌کند. سرباز گمنام در حکومت‌های غیر دینی و لائیک به‌مثابه نماد تقدس مذهبی پیدا کرده است. سوال این است که کدام پیر و امام در این قبرها پنهان است؟

میرو سلاو هروچ، ناسیونالیسم فرهنگی را فاز نخست در فارمسیون یک ملت می‌داند. او هم‌چنین روی حافظه‌ی تاریخی مشترک نیز تأکید دارد. او در بررسی روند تشکیل دولت‌های ملی در اروپا، عامل اساسی را در شکل‌گیری جنبش‌های ملی تضاد منافع می‌داند. و به‌عنوان مثال از یک پدیده‌ی عمومی در اروپای قرن ۱۹ یاد می‌کند: درگیری روشنفکران تحصیل‌کرده‌ی گروه‌های قومی غیر غالب با گروه نخبگان از ملت غالب که به‌طور ارثی پست‌های کلیدی دولت و جامعه را در اختیار داشتند، و نیز درگیری دهقانان گروه‌های اقلیت با اربابانی از گروه غالب، و درگیری پیشه‌وران گروه مغلوب با تجار بزرگ و کارخانه‌داران غالب؛ چنان‌که او تأکید می‌کند که این تقابل منافع را به اختلاف طبقاتی نمی‌توان تقلیل داد زیرا جنبش ملی همیشه نیروی خود را از طیف وسیعی از طبقات و گروه‌های اجتماعی می‌گیرد و طیف وسیعی از روابط اجتماعی از جمله روابط طبقاتی سرنوشت آن را تعیین می‌کند (هروچ، ۱۹۹۶).

ادامه دارد …


[۱] Anderson Benedict, Imagine community s.9??

[۲] Anderson, Benedict. Imagined Communities: Reflections on the Origin and Spread of Nationalism. Revised Edition ed. London and New York: Verso, 1991

***

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.