ناسیونالیسم قومی و اسلام سیاسی در افغانستان (۱)

۱. پیشگفتار

از آن‌جا که ضرورت نقد ناسیونالیسم به‌مثابه نیروی ازخودبیگانه‌ساز و اهرم قطب‌بندی‌های سیاسی و ایدئولوژیک در جامعه‌ی افغانستان، امر جدی به‌شمار می‌رود، لازم است تا با بازبینی و بهره‌وری از آخرین پژوهش‌ها تحلیل‌مان را غنای بیشتر بخشیم.

حوزه‌ی عمکرد و میدان ناسیونالیسم قومی در افغانستان هر روز ابعاد جدیدتر ضدانسانی به‌خود می‌گیرد تا آن‌جا که به مشکل می‌توان میان ناسیونالیسم قومی و نژادباوری تفاوت پیدا کرد. ناسیونالیسم قومی ایدئولوژی جدید نیروهای سیاسی درگیر در افغانستان است که در چند دهه‌ی اخیر رشد و تکامل بیشتر پیدا نموده و زبان و ادبیات سیاسی خویش را تولید کرده است.

ناسیونالیسم قومی را در صریح‌ترین بیان ضد بشری‌اش در جریان جنگ‌های دهه‌ی ۹۰ میلادی قرن گذشته در بامیان، مزار شریف، یکاولنگ، شمالی، کابل و… مشاهده کرد. جنگ‌های داخلی که به‌وسیله‌ی سرداران جنگی و بقایای نیروهای جنگ سرد سازمان داده شد. عروج ناسیونالیسم قومی در کنار ایدئولوژی اسلام سیاسی، درحوادث جنگ‌های کابل، قتل عام به‌واسطه طالبان در مزار و یکاولنگ و کشتار طالبان به‌واسطه‌ی جنگ‌سالاران در شمال را نمایش می‌دهد. این جنگ‌ها که با الهام از اسلام و ناسیونالیسم تمامیت‌خواه قومی در راستای منافع  مادی نیروهای درگیر صورت گرفته است، تولید خشونت و آدم‌خواری، تجاوز به حق انسان را در پی داشته است.

نقش مذهب و قومیت به‌خوبی در تعاملات این گروه‌ها برجسته بوده است. خلق ادبیات قوم‌گرایانه، تولید ارزشی لباس‌های زرد با علایم ویژه به‌مثابه نشانه‌های تبعیض مذهبی و قومی برای تمایز میان شهروندان هندوی افغانستان و رشد برتری قومی، اسلامی نیروهای مسلط طالبان از عوامل مشخص این دوره از تاریخ ناسیونالیسم قومی وتبعیض‌گرایی مذهبی به‌شمار می‌رود. در این برهه از تاریخ تنها طالبان نبوده‌اند که با حربه‌ی قومیت و اسلام به جان و هستی مردم در افتادند، بلکه اکثر گروه‌های درگیر جنگ شرایط زمانی برای کسب مشروعیت خود از حربه‌ها و ابزار پوست، زبان، خون، رنگ، تاریخ، نژاد و فرهنگ بهره جسته و به ساختن هویت قومی خویش پرداخته‌اند. چنانچه تاهنوز چنین مشروعیت‌سازی‌های ایدئولوژیک با شیوه‌های مختلف ادامه دارد.

این مقاله به‌طور مختصر به روند تاریخی ملی‌سازی و ناسیونالیسم در افغانسان خواهد پرداخت. نقد ابزارهای فکری گروه‌های حاضر و مسلط در صحنه‌ی سیاسی افغانستان از مهم‌ترین اهداف این نوشته خواهد بود. هرچند به‌خوبی می‌دانم که  پاسخ‌دادن به این سؤال‌ها و بررسی پرسش‌های احتمالی دسترسی به اسناد، مدارک، وقت کافی می‌طلبد. اما این نوشتار تلاشی در حد توان است برای بررسی سمت‌وسوی گرایش‌ها و تمایلات موجود و مسلط قومیت و غیریت‌سازی در جامعه‌ی سیاسی افغانستان.

با این باور که ناسیونالیسم قومی با تمام گرایشات آن در خدمت ازخودبیگانگی انسان و تولید تبعیض میان انسان‌ها و ابزار نیرومند احساسی فریب است، نمی‌تواند عدالت اجتماعی را در میان انسان‌ها برقرار کند.

بخش‌هایی ازاین بحث بر می‌گردد به صحبت‌هایی که من در کنفرانس ماه جون سال ۲۰۰۰  در شهر اسلو ارائه کرده بودم که از آن بحث در نوشته‌ی حاضر بهره خواهم برد. در آن کنفرانس پیرامون نظریه‌های موجود درباره‌ی ملت و ناسیونالیسم و گفتمان نظری که در میان پژوهش‌گران و دسیپلین‌های موجود در محیط‌های اکادمیک و به‌ویژه در میان دانشمندان مارکس‌گرا جریان دارد، صحبت گردیده بود. ولی از آن زمان تا کنون مدت زیادی می‌گذرد و نویسندگان و دانشمندان زیادی در این راستا قلم زده‌اند و آثار گران‌بهایی تولید کرده‌اند.

بحران‌های ادواری سرمایه‌داری در پهلوی ایجاد مشکلات در بازار کار، مولده‌های ذهنی و ایدیولوژیک نیز خلق می‌کند. گروه‌های تازه با توصل به ارزش‌های کهن راه‌حل‌های گوناگون برای بیرون رفت از بحران‌ها و مشکلات به‌وجود می‌آیند و هر کس آهنگ رهایی از شر مشکلات را می‌نوازد. بازگشت به ایده‌های کهن، فقدان درک مشکلات، توهم‌پراکنی‌های ایدئولوژیک، افسانه‌سازی‌ها و قلب واقعیت، بیشتر زاده‌ی بحران‌های جدی و سردرگمی‌ها به‌خاطر رهایی از شر مشکلات معیشتی می‌باشد. نیروی‌های که با تولید همبستگی خیالی و مرزهای نژادی و ملی خیالی تلاش دارند که برای منافع خود ابزار مشروعیت دست‌وپا کنند. پا‌به‌پای آن نقدهای جدید علمی نیز که به اسرارزدایی جذابیت ناسیونالیسم می‌پردازد، رشد یافته است. این جدال دایمی میان آن‌هایی که جهان را برای همه می‌خواهند در برابر تیرگی نیروهای تبهکار نژادباور و ناسیونالیست در عرصه‌های اندیشه همچنان ادامه دارد.

محتوای این نوشتار را نقش طبقات حاکم در آفرینش «ملت» افغانستان، رابطه‌ی ناسیونالیسم افغانی و پان‌اسلامیسم، تداوم بازسازی سنت‌های ملی در دوره‌های مختلف قرن گذشته، عنصر بیگانه‌ستیزی در ناسیونالیسم افغانی، تأثیر عقاید نازیسم هتلری در افغانستان، تاریخ‌نویسی و ویژگی‌های اسلام و ناسیونالیسم قومی، بهره‌جویی از آمار و ارقام نفوس‌شماری در جهت بازسازی هویت قومی «ملی»، احزاب اسلامی و تمایلات کهن‌گرایی ناسیونالیسم قومی-مذهبی در افغانستان، طالبان و ترکیب اسلامی-قومی آن، تشکیل خواهد داد. می‌توان گفت این نوشته تلاشی است در جهت بررسی ناسیونالیسم افغانی.

من نیک می‌دانم که نویسندگان و پژوهش‌گران زیادی هستند که توانایی بیشتر دارند و صاحب‌نظرند و می‌توانند کمک کنند تا نقد ناسیونالیسم به نقد علمی تبدیل شود. من به‌خوبی آگاهم که این مبحث فراتر از حوصله‌ی یک مقاله و کتاب است. از هر نوع پیشنهاد و نقد با جبین باز پذیرایی می‌کنم و رهنمایی‌های صاحب‌نظران مرا یاری خواهد کرد.

۲. مروری کوتاه بر تاریخ ملت‌سازی

ملت‌سازی با سرمایه‌داری رابطه‌ی تنگاتنگ داشته و ملت مدرن محصول مناسبات نظام سرمایه‌داری می‌باشد. تکامل نظام سرمایه‌داری در غرب از خود نمادهای گوناگون داشته است که دولت ملی یکی از این نمادهای مدیریتی آن به‌شمار می‌رود. گسترش مبادله در بازار کار و عرصه‌های گوناگون نیاز به سازماندهی متناسب با گسترش سرمایه‌ی تجاری و مالی و تماس همه‌جانبه در میدان‌های مختلف سبب شد تا بازرگانان برای خرید و فروش کالاها و اجناس به دهات، شهرها، و گوشه و کنار جهان سفر کنند و بتوانند اجناس و کالای خود را به فروش برسانند و سرمایه‌های بیشتری به‌دست آورند. تمام این مراودات و فعالیت‌های مادی در فرایند چند صد ساله نیاز به مدیریت جدید، زبان اداری نو را در دستور کار دولت‌ها قرار داد تا با این ابزارها بتوانند جهان جدید و شرایط اجتماعی و اقتصادی نوین را به مصاف بطلبند. مجموعه‌ی نیازمندی‌های نوین ناشی از تحولاتی بود که بر مدیران جامعه تحمیل کرد تا با تولید استانداردهای تازه برای مدیریت جامعه در ابعاد مختلف بپردازند.

با انقلاب آمریکا در ۱۷۷۶ و انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب‌های صنعتی انگلستان روابط جدید سرمایه و کار نیاز به نظم و مدیریت جدید را الزامی ساخت. وضعیت مناسبات جدید کار و سرمایه با شیوه‌های نظم فیودالی خوانایی نداشت. انقلاب‌های اروپا و آمریکا طبقه‌ی جدید اجتماعی را بر جامعه مسلط کرد. این طبقه در مناسبات جدید عمل می‌کرد و مناسبات کهن را برهم زد و شکل جدید از دولت را به‌جای دولت و رعیت جابه‌جا کرد. مناسبات شهروندی تقسیم اجتماعی جدید کار و توسعه‌ی شهری، ساعات کار جدید، مناسبات کار و سرمایه، تضعیف کلیسا و رژیم کهن اشکال کهنه را تغییر داد و باعث تولید روند جدیدی از رهبری و شرایط نو برای گردش سرمایه و مدیریت سیاسی و اقتصادی جامعه شد.

دولت‌های جدید به ابداع نهادهای جدید حقیقی، فرهنگی، تاریخ و سنت‌های اجتماعی دست زدند. نیاز به زبان واحد اداری و رسمی و انتخاب یکی از لهجه‌های موجود در جامعه به‌مثابه زبان همگانی و ملی در دستور کار قرار گرفت. نوآوری‌ها در عرصه‌های سواد عمومی و گسترش مدارس، مکاتب، دانشگاه‌ها، تاریخ‌نویسی، ادبیات، تیاتر، نقاشی، فراورده‌های جدیدی از نظام مدرن برای تولید رشته‌های عاطفی و تاریخی و پرورش اجتماعی بود که بوارد راندمان‌ها و اندام اجتماعی شد. انقلاب صنعتی در اروپا انقلاب در تمام ابعاد زندگی مردم بود.

زمینه‌های ابداع دولت ملی با ویژگی‌های زبان واحد، دولت واحد، و استقلال، تنها در درون نظام جدید سرمایه‌داری ممکن و میسر بود. این ایدئولوژی که محصول شرایط و نظام سرمایه‌داری بود تنها در سایه‌ی توسعه سرمایه‌داری ممکن بود و در بستر تحولات تاریخی این نظام بود که جوامع را به‌هم پیوند داد و جهان را در گستره‌ی تاریخی تسخیر نمود. اکثر مردم جهان را با ارزش‌های جدید کالایی و ذهنی آشنا کرد. این باورهای جدید یعنی داشتن پرچم واحد، حاکمیت ملی، دولت ملی، ارتش ملی، فرهنگ ملی، استقلال ملی، و پوشش ملی، جذابیت حیرت‌انگیزی عاطفی در میان نخبگان و مردم جهان ایجاد کرد که بر مبنای آن‌ها هزاران انسان برای برافراشتن پرچم ملی‌شان جان‌های خود را قربانی کردند و همین اکنون نیز چنین می‌کنند.

اما افغانستان نیز در این جدال طولانی و تاریخی از نعمت داشتن دولت‌های شبه ملی بی‌نصیب نماند و خودش در همین راستا ابداع شد. یعنی کشور به اسم افغانستان متولد گردید.

ادامه دارد …

***

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.