انسانِ در حال مسخ‌شدن

درآمد

جهانی که در آن زندگی می‏کنیم عمر طولانی دارد، اما از حضور بشر در این جهان زمان چندان زیادی نمی‏گذرد. با این وجود موجودیت بشر در جهان روند تحول را تسریع بخشیده است. تا قبل از انسان‏‎ها تغییرْ تنها منشاء و عامل طبیعی داشت، درحالی‌که با حضور انسان عامل جدیدی نیز به آن افزوده شد؛ نیرو و استعداد انسان در تحول خود و طبیعت. انسان ماهیت تغییرپذیری دارد و سرشت آن با تغییر و تحول رقم خورده است. از همین جهت کم‌تر انسانی را می‏یابیم که با پذیرش وضع موجود کنار بیاید. غریزه‌ی کنجکاوی، قدرت‌طلبی و افزون‌خواهی از متغیر‏های مهمی است که سرشت انسان را تحول‌طلب نموده است.

انسان همیشه به دنبال دست‌یافتن به نیاز‏هایی است که طبیعتاً سیری‌نا‏پذیرند؛ هرگاه یک نیاز انسان برآورده شود، نیاز‏های جدیدی سر بر می‏آورند. به همین دلیل تلاش و حرکت، قاعده‌ی حاکم بر سرنوشت انسان برای رسیدن به زندگی مطلوب شده است. این مسأله در دوران مدرن بیشتر از دوره‏های پیشین محسوس است. انسان مدرن افراط‌گرایانه علاقه‌مند به دگرگونی شده و‏ از آن بدون تأمل استقبال می‏نماید. به‌گونه‏ای که عقب‌ماندن برای جوامع به یک استهزاء اجتماعی مبدل شده است. دست‌آورد‏های مدرن که نتایج اصلی این تغییرات است، اعتماد به نفس انسان را بی‌اندازه افزایش داده و او را بیشتر از پیش متمایل به تغییر کرده است.

استقبال گرم انسان از فرایند‏های دگرگونی بدون تأمل به چیستی، چگونگی، معنا و پیامد‏های آن همراه بوده است. انسان به‌جای این‌که به ضرورت، اهمیت و تبعات این تغییرات بیندیشد، مشتاقانه آن را تأیید می‏نماید. سوال اساسی که باید مطرح کرد این است که پیشرفت بشر و دگرگونی حاصل از فعالیت‏های انسان چه پیامد‏های را برای انسان‏ها به‌دنبال داشته است؟ و آیا مدرنیته و تغییرات ناشی از مدرنیته در صلاح جوامع انسانی بوده و یا به ضرر او تمام شده است؟

پاسخی که در این نوشتار به این مسئله داده می‏شود بیان‌گر این واقعیت است که تغییر شرایط زندگی انسان و دست‌یافتن آن به تکنیک‏های پیشرفته درحالی‌که از یک جانب برای انسان تسهیلات زندگی مرفه و راحتی را فراهم کرده است، از سوی دیگر پیامد‏های مخرب را نیز برای بقای انسان‏ها به‌وجود آورده است. توسعه و پیشرفت ذاتاً مذموم نیست و در بسیاری از جنبه‌ها به فرایند تکامل انسان کمک کرده و به بهبود زندگی اجتماعی منجر شده است. اما تبعات مخرب این مسئله ناشی از اقدام‏های خودخواهانه، عجولانه و نیندیشیده‌ی آن می‏باشد.

این پیامد‏های مدرنیته به‌جای این‌که به شگوفایی، پویایی و کمال انسان منجر شود و توسعه‌ی پایدار را برای نسل آینده به ارمغان داشته باشد؛ به مسخ‌شدن انسان منجر شده است. فرایندی که طی آن والاترین ویژگی‏های انسانی، مانند عقلانیت، علم، آزادی، عشق، ایمان، اخلاق و زیبایی دچار فرسایش معنایی شده و در نتیجه چهره‏ای را که انسان مدرن از خود به نمایش گذاشته است بدون تردید با ماهیت، جوهره و سرشت حقیقی او مشابهت و مطابقت ندارد. به‌علاوه مدرنیته در عرصه‌ی زندگی اجتماعی؛ شیرینی، طراوت، آرامش و معنا را از دل زندگی انسان ربوده است. بنابراین، مسخ‌شدن جهان و انسان به‌معنای تغییر در خصوصیات و جنبه‏های مختلف از استعداد و شخصیت انسان می‏باشد که در ذیل هرکدام را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‏دهیم.

عقل

بخش مهمی از انتقادات که بر مدرنیته وارد شده است از جانب مکتب انتقادی و نظریه‏های پست‌مدرن می‏باشد. از نظر مکتب انتقادی، دو نوع عقلانیت وجود دارد: عقلانیت ذاتی و عقلانیت صوری. عقلانیت ذاتی که ریشه در ماهیت اصلی انسان دارد به سعادت، ارزش و شادکامی انسان توجه دارد و به عدالت، آزادی و کمال انسان می‏اندیشد. برعکس، عقلانیت صوری که برساخته‌ی تغییرات مدرن و مدرنیته است، بدون تأمل به مسأله‌ی کارآمدترین وسایل برای رسیدن به اهداف توجه دارد که باعث تیره‌بختی، سلطه و نابودی انسان می‏شود. آن‌ها این‌گونه عقلانیت را «تفکر تکنوکراتیک» می‎دانند که هدفش خدمت به نیروهای تخریب‌گر، ستم‌گر و سلطه‌گر است نه اصلاح، عدالت و آزادی مردم.

بنابراین، عقلانیت صوری در جهان مدرن در گستره‌ی کنش‏های انسانی و روابط اجتماعی سلطه‌ی خود را به‌گونه‏ای تثبیت کرده است که نام‌بردن از عقل همان عقلانیت صوری است و امروزه عقلانیت ذاتی جایگاهی در نظام فکری و عملی انسان‏ها ندارد. حاکمیت عقلانیت صوری باعث شده تا انسان‏ها همیشه خود را در صحنه‌ی معامله، رقابت و سلطه تصور نمایند. مسئله‏ای که سبب ترویج رفتار‏های حیله‌گرانه، فریب، دروغ، حرص، استثمار، استعمار و… می‌شود.

علم

علم اصالتاً به شناخت و فهم پدیده‏ها توجه دارد و هدف آن رهایی انسان از قید جهالت، تحجر و دگماتیسم است و تلاش می‏کند تا شرایط مطلوب‌تری را برای زندگی همگانی فراهم کند. حس کنجکاوی انسان انگیزه‌ی اصلی برای کسب معرفت است که به‌صورت داوطلبانه، آزادانه و توأم با علاقه به جستجوی آن می‏پردازد. اما در جهان مدرن علم به یک صنعت تبدیل شده است. صنعتی که به مؤسسات تولیدکننده‌ی دانش راجع است.

امروزه علم در نهاد‏های وابسته به جریان‏های مسلط، در جهت تأمین منافع آن‌ها تعریف و تولید می‏شود و بعد به‌شکل افکار بسته‌بندی‌شده و به‌صورت اجباری و کاملاً سیستماتیک به خورد کودکان و نوجوانان داده شده و بر آن‌ها تحمیل می‏شود. دانش که مطابق به نیاز‏های بازار کار و نظام سرمایه‌داری طراحی شده و منفعتی برای جوامع بشری به‌دنبال ندارد. این علم به‌جای این‌که به شناخت و فهم پدیده‏ها کمک نماید و باعث گشوده‌شدن گره‏های اجتماعی شود و وضعیت بهتر زندگی را برای همه به‌وجود آورد، بدون شک در انحصار طبقه‌ی حاکم قرار گرفته است. به همین دلیل علم امروزه بی‌طرف نیست و نقش مهم در اسارت انسان دارد.

گذشته از آن معیار‏های سنجش علم نیز به صورت هدفمندانه‎ای طراحی شده است. حقیقتا علم همان مجموعه‏ای از اطلاعات، تجربیات، فضیلت‎ها و مهارت‎هایی است که انسان فراگرفته است و این دانش فراگرفته‌شده انسان را به‌گونه‌ای متحول می‏نماید که می‏توان موجودیت دانش را در رفتار‏ها، بیان، استدلال، شخصیت و … فرد مشاهده کرد. یعنی دانشْ بخشی از وجود، هویت و شخصیت انسان می‏شود که کنش‏های او نشان‌دهنده‌ی میزان دانش او می‏باشد. به عبارت دیگر میزان دانش را باید از قدرت تحلیل، پاسخگویی، کارایی و عملکرد فرد تشخیص داد.

اما امروز به‌دلیل حاکمیت پارادایم اثبات‌گرایی و نهادینه‌شدن اصول بروکراسیْ دانش کاملاً از فرد جدا شده و به‌صورت عینی در نظر گرفته می‏شود. بنابراین، سنجش میزان دانش توسط اعداد و ارقامی ارزیابی می‏شود که امکان تقلب در افزایش و کاهش آن وجود دارد. به سخن دقیق‌تر دانش عبارت از مدارکی است که موسسات تولیدکننده‌ی دانش برای فرد می‌دهد و اعدادی که در اسناد آموزشی او درج شده است ملاک اعتبار می‏باشد. اسنادی که ممکن با استعداد و میزان واقعی دانش فرد اصلا ارتباط نداشته باشد و به‌طور دروغین به شخص نسبت داده شده باشد.

آزادی

 آزادی یکی از ویژگی‏های مهم انسان است و ماهیتاً انسان آزاد آفریده شده است. آزادی به‌معنای این‌که انسان به خواست، اراده و میل خودش به اموری مربوط به زندگی‌اش بپردازد. طبیعتا هیچ کسی حق ندارد که اراده و نظر خودش را به دیگران تحمیل کند. رعایت حریم‏های آزادی باعث می‌شود که افراد استعدادشان را با توجه به علایق خود پرورش داده و در جهت خوشبختی و رفاه زندگی خودش به‌کار بیندازد. هر کار را با توجه به خلاقیت و ابتکار خودش انجام دهد و خودش مسئول اعمالش باشد. هرچند تسلط در طول تاریخ بر انسان‏ها به‌نحوی وجود داشته و آزادی انسان‏ها به صورت‏های مختلف محدود شده است.

در گذشته تسلط به‌شکل آشکار وجود داشت، برعکسِ امروز که محدودیت‏ها به‌صورت پنهان روی بشر وضع شده است. در عصر نوین به‌دلیل ابداع و گسترش تکنولوژی تسلط به آخرین مرحله‌ی تکامل خود رسیده است. نظارت چنان بر افراد کامل شده است که دیگر نیازی به عمل عمدی رهبران نیست. بنابراین، تکنولوژی نوین به توتالیتاریسم راه می‌برد و به نظارت خارجی بر افراد منجر شده است. تکنولوژی از یک جهت باعث ساکت‌کردن مردم شده است؛ زیرا او را کاملاً به خود مصروف کرده است. و از سوی دیگر تکنولوژی نوین به آزادی درونی کنشگر تجاوز کرده است.

تولید فیلم‏ها، بازی‏ها، برنامه‏های سرگرم‌کننده در حالی‌که از یک طرف انسان را به درون جعبه‏های الکترونیکی هدایت کرده و او را به دنیای مجازی مشغول کرده و از فعالیت در جهان واقعی دور نگه‌میدارد، از جهت دیگر تحت تأثیر فرهنگ و سازوکار‏هایی تخدیرکننده‌ی آن قرار می‏گیرد، در نتیجه افراد منفعل، غافل و بی‌انگیزه و بی‌تفاوت به‌بار می‏آیند. ناخوشایند‌تر از همه این‌که دوربین‏ها در همه جا مراقب انسان هستند و فعالیت‏های او را در طول شب و روز تحت نظر دارد. چیزی که فوکو از آن تحت عنوان «حکومتی‌گری» یاد می‏کند.

اخلاق

اخلاق و رعایت ارزش‏های انسانی یکی دیگر از جنبه‏ها و خصلت‏های فطری انسان است که در جهان مدرن در معرض آسیب قرار گرفته است. ایمان و اخلاق به‌دلیل حاکمیت علم اثباتی اهمیت و جایگاهی سنتی خودش را از دست داده است. ایمان به‌علاوه این‌که به زندگی انسان معنی می‏دهد و او را از دام بیهودگی و افسردگی و ترس رهایی می‏بخشد، کارکرد نظم‌بخشیدن به رفتار‏های انسانی و انسجام اجتماعی را نیز به‌عهده دارد. رعایت ارزش‏های مذهبی و معیار‏های اخلاقی نقش سازنده در آرامش، خوشبختی و زندگی پر طراوت انسان‏ها داشته است. و همیشه به‌عنوان سدی برای جنگ، غارت و فساد عمل کرده است. اما در جهان امروز به‌دلیل حاکمیت دولت‏های سکولار و ترویج افکار نهیلیستی، معنا و آرامش از گستره‌ی زندگی افراد رخت بر بسته است. از همین جهت روحیه‌ی پرخاشگری، خودکشی و فساد هر روز در کشور‏هایی غربی افزایش می‏یابد.

عشق

احساس و علاقه داشتن به هم‌نوعْ ویژگی غیر قابل انکار انسان‏ها می‏باشد. دوست‌داشتن و ابراز علاقه نسبت به همدیگر باعث برقراری پیوند‏های محکم و استحکام بافت‏های اجتماعی می‏شود. به عبارت دیگر حیات و بقای نسل انسان‏ها با عشق ارتباط مستقیم دارد. عشق عبارت از تمایل انسان به انسان و یا جنس مخالف جهت ارضای نیاز‏های عاطفی و جنسی است. چیزی که باعث ایجاد فضای امن و عاطفی برای کودکانْ تحت نام «خانواده» می‏شود.

خانواده نقش مهم در تولید مثل، تربیت و سرپرستی کودکان و سالمندان دارد. امروزه با توجه به تغییراتی که در مفهوم عشق اتفاق افتاده است، عملاً نظم ازدواج به هم خورده است و بقای خانواده گرفتار آسیب‏های جدی شده است. اهمیت و جا افتادگی عقلانیت ابزاری، تکنولوژی، نهاد‏های پرورش کودک و سالمندان، روسپی‌گری، مصروفیت‏های شغلی و… علایق و احساس انسان‏ها را در معرض خطرات جدی چون کاهش احساس و یا نابودی آن قرار داده است.

در کشور‏های پیشرفته انسان‏ها به‌دلیل مصروفیت‏های شغلی، جمع‌آوری سود و سرمایه، مصروفیت به شبکه‏های مجازی و … کمتر فرصت و انگیزه‏ای برای ابراز علاقه و تشکیل خانواده می‏یابند. از همین جهت در رفع نیاز‏های جنسی و عاطفی تنها به روابط نامشروع جنسی و هم‌بستری مؤقت، که آن هم بیشتر انگیزه‏ی خوش‌گذرانی و شغلی دارد، اکتفا می‏کنند. بنابراین، نهاد خانواده که مرجع تولید مثل و ضامن بقای نسل سالم انسان‏ها می‏باشد، اکنون در معرض فرسایش و فروپاشی قرار گرفته است.

زیبایی

زیبایی یکی دیگر از جنبه‏های انسان است، انسان طبیعتاً نسبت به سایر موجودات زیبا آفریده شده است. هرچند در مورد تعریف زیبایی اتفاق نظر وجود ندارد و از نظر بسیاری اندیشمندانْ زیبایی یک پدیده‌ی نسبی است. نسبی‌بودن زیبایی بیان‌گر این واقعیت است که زیبایی ماهیت درونی و طبیعی دارد. از همین جهت زیبایی انسان منشاء طبیعی و ذاتی دارد. ولی امروزه به‌دلیل ایجاد نیاز‏های کاذب، گسترش روحیه‌ی مصرف‌گرایی و تسریع بخشیدن به مبادلات و گردش سرمایه در بازار، زیبایی انسان از حالت طبیعی خود خارج شده و تحت تأثیر جریان‏های سرمایه‌داریْ چهره‌ی مصرفی، مصنوعی و کاذب به خود گرفته است.

به عبارت دیگر زیبایی انسان که اصالت ذاتی دارد و استعداد و ویژگی‏های طبیعی بشر آن را برجسته می‏سازد، امروزه در فرایند ازخودبیگانگی، برعکس زیبایی انسان تحت تأثیر اشیای دست‌ساخته خودش قرار گرفته و در نتیجه زیبایی با تزئین اشیای مادی تعریف می‏شود. این نوع زیبایی منشأ بیرونی دارد و هیچ‌گونه ارتباطی با خاصیت‏های ماهوی انسان ندارد. زیبایی مصنوعی یا چیزواره‌شده توسط اشیا و ابزاری صورت می‏گیرد که مخلوق خلاقیت انسان است، اما انسان‏ها بدون پی‌بردن به این واقعیت تحت تأثیر و چیرگی آن‌ها قرار می‏گیرد. از همین جهت از آن برای زیبا نشان دادن خود و فریب دیگران استفاده می‏کند.

نتیجه

در نتیجه دست‌آورد‏های بشری در حالی‌که باعث تغییر ماهیت بعضی از اساسی‌ترین ویژگی‏ها و خصلت‏های ذاتی انسان شده است، تهدید‏های را نیز برای زندگی و بقای بشر به‌وجود آورده است. گذشته از این دگرگونی‏های جدید مشکلات و تهدید‏های را برای طبیعت و حیات موجودات دیگر نیز به‌وجود آورده است. هرچند انسان‏ها به‌دلایل مختلف از این خطرات بی‌اطلاع هستند و یا دولت‏ها مانع مطرح‌شدن آن می‏گردد.

بنابراین، پیامد‏های مدرنیته در جنبه‏های مختلف بقای انسان‏ها را در روی زمین مورد حمله قرار داده است. الرشبیک معتقد است که پیشرفت بشر در عرصه‌ی زیست‌شناسی، به تولید ویروس‏های خطرناک که ژن‏ها و حیات بهداشتی انسان را تهدید می‏کند، منجر شده است. به نظر دانشمندان محیط‌زیستْ صنعتی‌شدن مشکلات محیط زیستی را به‌بار آورده است. ماکس وبر از پیامد‏های بروکراسی و نظام‏های عقلانی- قانونی جدید که باعث حبس انسان در درون قفس آهنین شده است، هشدار می‏دهد. گیدنز معتقد است که ابداع سلاح‏های هسته‏ای و گسترش دانش و افزایش تولید کلاهک‏های آن امنیت جهان را به چالش کشیده است. در نتیجه انسان به دلیل میل عجولانه و بدون تأمل خود به تغییر در درجه نخست باعث مسخ‌شدن خودش شده و در درجه دوم زمینه‌ی نابودی انسان را برای نسل خودش در آینده فراهم کرده است.

***

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.