تولید و تولید مثل؛ ستم مضاعف سرمایه‌داری بر زنان -قسمت دوم و پایانی

Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on print

فمینیست‌‌هایی که آرزو دارند تا زنان را از تمام اشکال ستم پدرسالاری رهایی بخشند، نمی‌توانند از موانع ایجاد شده به وسطه سرمایه‌داری جلوگیری کنند. بدیهی است که امروز هشت مرد به اندازه ۳٫۵ میلیارد نفر که ۷۰٪ آن‌ها زن و دختر هستند، ثروت دارند. زنان به احتمال زیاد فقیر و شاغل در مشاغل عاریه‌ای، موقتی، نامشخص یا غیر رسمی هستند. این مساله جدا از شرایطی نیست که کارگران مولد کار بازتولید را انجام می‌دهند.

بازتولید خانواده

فدریچی در راستای تفسیر خاص خود از «تعصب مردانه» در تعریف کار تولیدیِ سرمایه‌داری، با تعجب می‌گوید: «اگر ما تاریخ تکامل سرمایه را از چشم‌انداز پرولتاریای جنگی نمی‌دیدیم؛ بلکه از نگاه آشپزخانه و اتاق خواب که نیروی کار همه‌روزه در آن‌جا تولید می‌شود می‌دیدیم، به چه شباهت می‌داشت؟» [۱۰].

با این پرسش وی انتقاد خود را از آن‌چه که به عنوان دیدگاه مارکس (و بعداً دیدگاه مارکسیسم) (یا به اصطلاح نابینایی) در مورد جایگاه زنان در تولید مثلِ نیروی کار و بازتولید اجتماعی در نظام سرمایه‌داری می‌بیند ارائه می‌دهد.

گرچه سرمایه راهی به عمق ماهیت تولید کار نمی‌برد؛ اما باید توجه داشت که مارکس معتقد است که در جوامع مردسالار تقسیم جنسیتی کار پیش از سرمایه‌داری وجود داشته و در طول انباشت بدوی برای نخستین بار به وجود نیامده است. پدرسالاری پیش از آن وجود داشته است. آن‌چه سرمایه‌داری انجام داد؛ انطباق این روابط با منطق ویژه خویش و سازمان‌دهی آنها طبق نیازهایش بوده است.

نزد مارکس، سرمایه‌داری یک کلیت ارگانیک است؛ نظامی که محور آفرینش ارزش مبادله و تولید ارزش اضافی است. از این منظر، شیوه تولید سرمایه‌داری پیرامون استفاده از نیروی کار و کالای تجاری منحصر به فرد می‌چرخد؛ زیرا  این‌ها می‌توانند ارزش مبادله تولید کنند. گر چه بهره‌برداری سرمایه‌داری از کار مزدی که زمینه‌ی اصلیِ تولید ارزش اضافی را فراهم می‌کند، به معنای بهره نبردن از سایر فرم‌های کار که سبب تولید ارزش اضافی می شوند، نمی‌باشد. باتاچاریا استدلال می‌کند که در سرمایه، مارکس این مدار دوم را تئوریزه نمی‌کند، بلکه فقط اظهار می‌کند که «مراقبت، نگهداری و تولید مثل طبقه کارگر شرط لازم برای بازتولید سرمایه است».

تولید و تولید مثل؛ ستم مضاعف سرمایه‌داری بر زنان قسمت نخست

ووگل همچنین به نقش خانواده، با این‌ وجود که خانواده پیش از سرمایه‌داری وجود داشته است، به مثابه «واحد بازتولید» (تولید مثل) روشنی می‌اندازد. ووگل معتقد است که خانواده‌ی طبقه کارگر ـ محل بازتولیدِ نیروی کار ـ نقش اساسی در نظام سرمایه‌داری بازی می‌کند و «در رابطه‌ی ساختاری‌اش با بازتولید سرمایه؛ از یک دل‌مشغولی له‌کننده به یک ساختار و دینامیسم درونیِ فرم خانوادگی تبدیل می‌شود» [۲۳]. روابط اجتماعی مسلط سرمایه این امکان را می‌دهد تا نقش نهادهای پیشین با فرم‌های خاصی مانند خانواده طبقه‌ی کارگر، بدون در انزوا قرار دادن دینامیسم درونی و کارکرد سلسله مراتبی، ژانر، عمر و کارکردهای آن در درون نظام سرمایه‌داری پذیرفته شود.

تناقض به مثابه امکان

فدریچی استدلال می‌کند که خانواده طبقه کارگر انقلاب صنعتی پس از نیمه دوم قرن نوزدهم، عقب‌مانده بود. او خاطر نشان می‌کند که گر چه مارکس شاهد تخریب خانواده به‌دست استثمار سرمایه‌داری بود، اما او مانند فردریش انگلس به مثبت بودن ورود تاریخی زنان به دنیای کار در تاریخ باورمند بود. با این حال، فدریچی استدلال می‌کند که مارکس به این درک نرسیده بود که «روند اصلاحات» در حال انجام است و «این امر شکل جدیدی از مردسالاری و گونه‌های تازه‌ای از سلسله مراتب پدرسالارانه را خلق کرده است [۱۳].

به باور فدریچی، سرمایه‌داری خانواده طبقه کارگر را برای فریب و دلجویی از پرولتاریا که به‌طور فزاینده علیه استثمار شورش می‌کرد، خلق کرد. در واقع این امر وجود طبقه‌ی مولد و فرمان‌بردار را تضمین می‌کند.  اما با این حال، استدلال فدریچی قادر نیست روندهای متناقض وخلاف جریان مبارزه طبقاتی را در نظر بگیرد. ظاهراً طبق این دیدگاه شبه‌توطئه‌ای، طبقه حاکم دارای قدرت نامحدودی برای تحمیل شرایط استثماری بر طبقه کارگر تصویر شده است و حتا امر بازتولید، بدون کدام مانع، مقاومت و تصادم صورت می‌گیرد.

دگرگونی‌ای که فدریچی در پی توصیف آن می‌باشد؛ تأسیس خانواده هسته‌ای است که توسط یک نان‌آور مرد و یک زن خانه‌دار که وابسته به حقوق مرد بوده و دارای توان تولید مثل می‌باشد، مشخص می‌شود. نزد فدریچی این تحول فرآیندی تاریخی است که بدون هیچ‌گونه تلاش برای افزایش دستمزد، کاهش ساعت کاری؛ بدون پیروزی و شکست موقت، برای امتیازاتی که سرمایه‌داران نیز مجبور به دادان آن‌ها هستند، به منظور تداوم بهره‌کشی از کار مزدی در بهترین شرایط مجاز، تعادل میان نیروهای طبقات اجتماعی صورت گرفته است.

این روند مانند سایر فرآیندهایی که در شیوه تولید سرمایه‌داری رخ می‌دهد، متناقض است: از یک طرف، زنان به خاطر کاهش هزینه‌ی نیروی کار از عرصه‌ی تولیدی اخراج می‌شوند، تا آن‌‌جایی ‌که آن‌ها را به نیروی کار مجانی و تولید مثل عوض کنند. اما از طرف دیگر، این امر نیز منجر به کاهش جمعیت موجود برای بهره‌برداری می‌شود، یعنی جمعیتی که سرمایه‌داران از نتیجه‌ی کار آن‌ها می‌توانند ارزش اضافی به‌دست آورند.

برای طبقه کارگر، دفاع از روابط خانوادگی که برعلیه مرگ و میر جامعه صنعتی که در شرایط استثمارْ تمایزی میان زن و مرد، کوچک و بزرگ قایل نمی‌شود، نوعی مبارزه دربرابر سرمایه و بهبود بخشیدن شرایط زندگی خود بوده و بخشی از فشار کار بازتولید است که از خانواده به دولت سرمایه‌داری انتقال داده می‌شود. به همین دلیل است که طبقه‌ی کارگر در سراسر جهان علیه خصوصی‌سازی و الغای خدمات دولتی و رسمی مقاومت می‌کنند، زیرا این ضربه‌ی اقتصادی برخانواده‌های شاغل می‌تواند نیاز به کار بازتولید را بالا برده و حجم کار خانگیِ زنان را افزایش دهد.

در دهه‌های اخیر سرمایه‌داری با شمایلی نولیبرالی، به‌منظور افزایش استثمار به اتحادیه‌ها و سایر سازمان‌های طبقه‌ی کارگر دست به حمله زده است. اما این امر بر روند بازتولید اجتماعیِ نیروی کار از طریق خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی، کاهش برنامه‌های تأمین اجتماعی، سیاست‌های ریاضت اقتصادی که سبب کاهش کیفیت آموزش عمومی و مراقبت‌های بهداشتی می‌شود و همچنین افزایش هزینه‌ها در حمل و نقل و سایر خدمات ضروری تأثیر گذاشته است. اقتصاد خانواده‌های افراد شاغل از این کاهش‌ها به‌شدت متاثر شده‌ است. توأم با محکوم کردن بدهی خارجی کشورهایی که تحت ستم امپریالیسم قرار دارند، به‌خوبی می‌دانیم که در اثر اقدامات ریاضتی که برای پرداخت بدهی انجام می‌شوند، تولید مثل که عملی بدون جبران بوده و توسط زنان و دختران صورت می‌گیرد، افزایش می‌یابد. این مبارزه بر ضد تهاجم سرمایه نیز «تلاشی طبقاتی برای مطالبه‌ی سهم خود در تمدن است» (۱۵).

هرچند خانواده نیز توسط نظام «پدرسالاریِ کار مزدی» تنظیم شده است؛ اما دارای جنبه‌ای است که برای سرمایه استفاده‌ای کاربردی دارد. ولی این موضع به معنای رهایی از تضادهای میان سرمایه و کار که در میدان مبارزه طبقاتی تعریف می‌شوند، نمی‌باشد.

این تضادها اجتناب‌ناپذیرند، زیرا تولید سرمایه‌داری حول ایجاد ارزش اضافی با استفاده از کار سرمایه‌گذاری شده متمرکز است، اما بدون بازتولید اجتماعی نیروی کار موفق به انجام آن نمی‌شود. سرمایه از طریق تبدیل کردن تعداد بیش‌تری از توده‌ها به کارگران [نظام] سرمایه‌گذاری، فرآیندهای بازتولید را بی‌ثبات می‌کند. همان‌گونه که نانسی فریزر استدلال می‌کند، این امر به تکرار بحران‌ها منجر شده و بازتاب دهنده تضادی است که به‌باور فریزر نه «در درون اقتصاد سرمایه‌داری» بلکه در مرزهایش قرار دارد و هم‌زمان تولید وباز تولید را با هم پیوند داده و از هم‌دیگر جدا می‌سازد. نه در اقتصاد و نه در زمینه بازتولید ، تضادی بین این دو عنصر اساسی جامعه سرمایه‌داری وجود ندارد (۱۶).

از این‌رو آن‌گونه که فدریچی باورمند است، کارکردهای اصلی سرمایه‌داری را نمی‌توان «در آشپزخانه و تخت‌خواب» پیدا کرد، حتا آن‌چه که در آن‌جا هم رخ می‌دهد به شیوه تولید سرمایه‌داری اتفاق می‌افتد. به قول بن سعید: «ادغام غیرمستقیم کار خانگی در تعیین حقوق و دستمزدها نوعی رابطه‌ی وابستگی شخصی (اغلب به صورت قانونی رمزگذاری شده) را خلق می‌کند تا رابطه‌ی استثماری در مفهوم خاصی بهره‌وری ارزش اضافی، این رابطه بیش‌تر با روابط سلطه‌ی سلسله‌مراتبی نزدیک‌تر است تا مناسبات طبقاتی مدرن» (۱۷).

چیزی است که باهاتاچاریا این موضوع را تا اندازه‌ای به‌صورت غافلگیرانه‌ای تعریف می‌کند. او تأکید دارد که «رابطه کارمزدی، شکاف زندگی روزمره‌ی بدون حقوق را پر می‌کند» (۱۸).

این پیوند اجتناب‌ناپذیر به این معنی است که مبارزه علیه ستم بر زن باید از منظر ضد سرمایه‌داری و به‌طور دقیق‌تر آن؛ سوسیالیستی و انقلابی به پیش برده شود. در عین حال، هیچ مبارزه‌ی طبقاتی و کارگری علیه استثمار سرمایه‌داری نمی‌تواند بدون برنامه‌ای عملی علیه ستم بر زنان، که تحت این نظام، ریشه در طبیعی‌سازی بازتولید بدون پرداخت نیروی کار دارد، سوسیالیستی و انقلابی باشد.

نتیجه‌گیری

بحث درباره روابط متناقض بین تولید و بازتولید نباید ما را از یک تحول مهم و جدید غافل کند: برای نخستین بار در تاریخ سرمایه‌داری، زنان حدود ۴۰٪ از کارگران مزدی جهان را تشکیل می‌دهند. این بدان معنی است که زنان ۵۴٪ از جمعیت فعال اقتصادی در بازار کار جهان را تشکیل می دهند ( ۱۹).

در میان این مجمع چه تعداد بیشتر از ۱٫۳ میلیارد زن، کار بدون حقوق دارند که به آن‌ها این امکان را می‌دهد تا نیروی کار خود و دیگران را تولید کنند؟ به چه شماری کارمزدی می‌کنند تا یک کارفرما بتواند در بازار کار مورد استثمار قرار بگیرد، که به نوبه خود باعث می شود که او از حقوق خود برای کاهش میزان «کاربازتولید» خود استفاده کند؟

تحول شگفت‌انگیز نیروی کار به تغییرات بنیادی در خانواده‌های طبقه کارگر در مقیاس جهانی منجر شده است. چه شمار ازخانواده‌ها تنها با معاش و حقوق زنان مورد حمایت قرار می‌گیرند؟ چند خانواده به‌دست مادران تنها و مجرد نگهداری می‌شوند؟ چه شاخص‌هایی شبکه‌هایی از زنان را که توسط زنان یا بدون جبران خسارت مالی مشاغل خانگی و مراقبت از سایر زنان دارای کارمزدی  را دارند مشخص می‌کند؟

این واقعیت پیچیده و جدید نقشی در کاهش طبقاتی طبقه کارگر ندارد: اکونومیسم اتحادیه‌های کارگری سنتی که فقط مرد (و به‌طور خاص سفید، بومی و دگرجنس‌گرا) را به رسمیت می‌شناسد. اما ما نمی‌توانیم مبارزه زنان برای رهایی آن‌ها را به چهره کلیشه زن خانه‌دار محدود کنیم، کسانی ‌که حضور آن‌ها در دهه‌های اخیر به‌طور بنیادی تغییر کرده است. ما باید به سرمایه‌داری به عنوان یک کل ارگانیک که دربر گیرنده‌ی این چهره جدید زنانه‌ی نیروی کار است، نظر داشته باشیم. تأثیر مبارزات زنان در عرصه‌ی بازتولید در مبارزات فزاینده طبقه کارگر زنانه چه خواهد بود؟ چگونه توانمندسازی زنان از این طریق بر فمینیسم در مقیاس جهانی و بر زنان استثمارگر تأثیر خواهد گذاشت؟ این پیامدها بر اتحادیه کارگری مردان که نمی‌توانند مظلوم‌ترین بخش‌های طبقه کارگر باشند، چه عواقبی خواهد داشت؟

فمینیست‌‌هایی که آرزو دارند تا زنان را از تمام اشکال ستم پدرسالاری رهایی بخشند، نمی‌توانند از موانع ایجاد شده به وسطه سرمایه‌داری جلوگیری کنند. بدیهی است که امروز هشت مرد به اندازه ۳٫۵ میلیارد نفر که ۷۰٪ آن‌ها زن و دختر هستند، ثروت دارند. زنان به احتمال زیاد فقیر و شاغل در مشاغل عاریه‌ای، موقتی، نامشخص یا غیر رسمی هستند. این مساله جدا از شرایطی نیست که کارگران مولد کار بازتولید را انجام می‌دهند.

ما بدون این‌که بدانیم چه نوع جامعه‌ای را می‌خواهیم به‌وجود بیاوریم، نمی‌توانیم با نابرابری جنسیتی مبارزه کنیم. آیا ما برای این‌که چهار زن جز ۸ فرد ثروتمند سیاره زمین باشند مبارزه می‌کنیم؟ آیا می‌خواهیم برابری جنسیتی در فقیرترین کشورها وجود داشته باشد؟ آیا نظریه‌‌ی رهایی زنان، در حالی که هسته اصلی پیرامون جامعه ما ـ یعنی انباشت سرمایه ـ را کنار می‌گذارد، را می‌توان تئوریزه کرد؟ از این گذشته، اگر چه میان مبارزات محل کار و کسانی که در فضاهای بازتولید اجتماعی درگیر هستند، اختلافاتی وجود دارد، اما باید به دنبال راه‌هایی برای مقابله با تفرقه‌های خصمانه تحمیل شده توسط طبقه حاکم و یکی کردنِ آن‌چه سرمایه‌داری در طول تاریخ تقسیم کرده است، باشیم. امروز، بیش از هر زمان دیگر، ما می‌توانیم در این مسیر قدم بگذاریم زیرا، شاید برای اولین بار، ما زنان بگوییم که این موضوع درباره ما؛ پرولتاریا می‌باشد.

یادداشت‌ها

۱٫ Wendy Goldman, Women, the State and Revolution: Soviet Family Policy and Social Life (Cambridge: Cambridge University Press, ۱۹۹۳).

۲٫ Lise Vogel, “Questions on the Woman Question,” Monthly Review 31, no. 2 (June 1979).

۳٫ Silvia Federici, El patriarcado del salario, our translation (Madrid: Traficantes de Sueños, 2018): 19. (PDF available at traficantes.net.)

۴٫ Karl Marx, “The Process of Production of Capital,” in Marx/Engels Collected Works, vol. 34 (New York: International Publishers, 1994): 483-84.

۵٫ Daniel Bensaïd, “El sexo de las clases,” in La discordancia de los tiempos, our translation, 137.

۶٫ Tithi Bhattacharya, “Mapping Social Reproduction Theory,” Social Reproduction Theory (London: Pluto Press, 2017): 2.

۷٫ Bhattacharya conducts an interesting review of these debates from the perspective of social reproduction theory in ibid.

۸٫ Bensaïd, “El sexo de las clases,” ۱۳۱٫

۹٫ Ibid., 132.

۱۰٫ Silvia Federici, “Capital and Gender,” in Reading ‘Capital’ Today, ed. Ingo Schmidt and Carlo Fanelli (London: Pluto Press, ۲۰۱۷).

۱۱٫ Tithi Bhattacharya, “How Not To Skip Class: Social Reproduction of Labor and the Global Working Class,” Viewpoint Magazine, October 31, 2015.

۱۲٫ Susan Ferguson and David McNally, “Capital, Labour-Power and Gender Relations,” introduction to Marxism and the Oppression of Women, Lise Vogel (Leiden: Brill, 2013), xxiv.

۱۳٫ Federici, El patriarcado del salario, our translation, ۱۶٫

۱۴٫ Ibid.

۱۵٫ Bhattacharya, “Social Reproduction.”

۱۶٫ Nancy Fraser, “Contradictions of Capital and Care,” New Left Review, no. 100 (July-August 2016).

۱۷٫ Bensaïd, “El sexo de las clases,” ۱۲۹٫

۱۸٫ Bhattacharya, “Social Reproduction.”

۱۹٫ Sources: Participation of women (aged 15 to 64) in the labor force (Geneva: International Labor Organization); Percentage of total workforce (World Bank).

***

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on print

نوشته‌های مرتبط:

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.