رهنورد زریاب و آرزوی جامعه بی‌طبقه

بزرگ‌ترین استادِ «رهنورد زریاب» برادر بزرگ‌اش «محمدعلم رشنو» بود. رشنو از دوران کودکی ذهن کوچک او را با دنیای بزرگ تفکر، اندیشه و سیاست درگیر کرد. رشنو خانه‌ی آن‌ها را محل تجمع فعالان و فرهنگیان چپ کرده بود. از جمله کارمل، طاهر بدخشی، اسماعیل مبلغ، عین‌علی بنیاد و… همیشه به خانه‌ی آن‌ها می‌آمدند. زریاب می‌گوید «به پای گفت‌وگوهای آن‌ها می‌نشستم. صحبت‌های آن‌ها را می‌شنیدم و از این طریق افق دید، درک و تفکرم گسترش می‌یافت». زریاب در کتاب «چه‌ها که نوشتیم!»آمدن طاهر بدخشی را در خانه‌شان روایت کرده است. شبْ دیروقت بدخشی می‌آید، فردا صبح وقت، پیش از آن‌که زریابِ کودک از خواب برخیزد، بدخشی بسترش را در گوشه‌ای از خانه جمع کرده می‌گذارد و از خانه می‌رود. زریاب با استفاده از تکنیک ادبیات داستانی صحنه‌های آمدن بدخشی را به‌حدی زیبا روایت کرده است که احساس می‌کنی مثل تصویر آن را در پیش چشمانت می‌بینی.

اولین آشنایی زریاب با سوسیالیسم از همین رفت‌وآمد رفقای برادر سوسیالیست‌اش آغاز می‌شود. بعدها در بین نیروهای چپ با فعالان شاخه‌ی پرچم نزدیک می‌شود. با ببرک کارمل روابط نزدیک پیدا می‌کند. به‌خاطری که عکسر دولت بود با نام مستعار «مهربخش» برای مجله‌ی پرچم مقاله می‌نویسد. از جمله یک مقاله‌ی او تحت عنوان «جنبش‌های روشنفکرانه» در این  نشریه به چاپ رسیده است.

کانال یوتیوب پیرامون را سبکسرایب کنید.

زریاب مطالعات گسترده‌ای را درباره‌ی سوسیالیسم آغاز می‌کند. به کشورهای اروپایی می‌رود و سراغ دفتر و رهبران چپ و سوسیالیست زیلاند نو، انگلستان، فرانسه و… را می‌گیرد. با آن‌ها گفت‌وگو می‌کند. بعضی از دیدگاه‌هایش درباره‌ی سوسیالیسم تغییر می‌کند اما هم‌چنان سوسیالیست باقی می‌ماند. چنانچه باری خودش گفته بود:

من هم‌چنان به این باور هستم که سوسیالیسم بهترین و آخرین انتخاب بشریت برای یک جامعه و جهان عادلانه و بهتر است. از نظر من، سوسیالیسم می‌تواند به مسایلی که سرمایه‌داری نتوانسته و نمی‌تواند راه‌حل درست و انسانی و عادلانه بیابد، پاسخ دهد. البته به‌گفته‌ی معروف الکساندر دوبچیک، «سوسیالیسمِ دارای سیمای انسانی» و نه سوسیالیسمی که به‌زور برچه و متکی بر جبر و خون‌ریزی و استبداد و خودکامگی باشد.

تفکر سوسیالیستی در داستان‌های زریاب نیز تأثیر گذاشت. نیروهای چپ افغانستان در مبارزات‌شان به وضعیت مردم و نیروهای روستایی و شهری تمرکز و توجه داشتند. از یک طرف با تحلیل وضعیت شهر برای سازمان‌دهی طبقه‌ی متوسط، نیروهای روشنفکر و تحصیل‌کرده‌ی‌ شهری تمرکز داشتند. از طرف دیگر با تحلیل مناسبات روستایی برای به مبارزه کشاندن دهقان‌های روستایی کار می‌کردند. ‌زریاب در داستان‌هایش به این دو مسأله تمرکز کرده است.

به کانال تلگرام هفته‌نامه پیرامون بپیوندید.

در داستان «مرد کوهستان» به وضعیت دهقان‌های روستا پرداخته است. مناسبات روستایی و سیمای یک دهقان پرخاش‌گر و شورشی را به تصویر می‌کشد. گفته می‌شود به‌خاطر مرگ مادر زریاب، زنده‌یاد اسماعیل مبلغ او را با خودش به بهسود می‌بَرَد. او در بهسود از نزدیک وضعیت دهقان‌ها را می‌بیند و این داستان را می‌نویسد.

در داستان «شاگرد ساعت‌ساز می‌شوم» زریاب وضعیت یک فرد از طبقه‌ی متوسط شهری را روایت می‌کند. مردی که در هنگام کار از سر و صورتش عرق می‌ریزد. شخصیت اصلی داستانْ دلواپس قطره‌های عرق‌ ساعت‌ساز است. نگران است که عرق رنج کار، چشمان او را کور نکند. اما بازهم با خودش می‌گوید من این همه دلواپس او هستم. اما چرا او خودش به فکر قطره‌های عرق‌‌اش نیست. هدف نویسنده این است که مردمی که رنج می‌کشند باید آگاه شوند و خودشان مواظب رنج و درد و سرنوشت‌شان باشند و برای از بین بردن آن اقدام و مبارزه کنند.

از دید من «پیراهن گلدار» یکی از بهترین داستان‌های زریاب است. او در این داستانْ جامعه‌ی طبقاتی و وضعیت یک خانواده‌ی فقیر شهری را به تصویر کشده است. داستان بر محور یک خانم فقیر و دختر ریزه‌گک‌اش می‌چرخد. آن‌ها در خانه‌ی کرایی زندگی می‌کنند. صاحب خانه از آن‌ها می‌خواهد تا خانه را ترک کنند. مادر و دختر در کوچه‌ها به‌دنبال خانه‌ی کرایی می‌گردند. به‌خاطر وضعیت فقیرانه و روزگار بد‌شان به‌حدی تحقیر و توهین می‌شوند که در پایان داستان هردو به گریه می‌افتند.

یاد زریاب گرامی و راهش پر رونده باد!

***

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.