تقویت توانایی‌ها و همبستگی‌های اجتماعی در بامیان

مقدمه

یکی از مفاهیم اساسی و برجسته در جامعه‌شناسی، همبستگی اجتماعی و مشارکت اجتماعی است. اما در کنار همبستگی و مشارکت اجتماعی به مفاهیم دیگری مثل «توانایی» نیز نیاز مبرم است. در پدیده‌های اجتماعی بیشتر رابطه‌ها مطرح است، یعنی هر مفاهیم با هم قربی از روابط دارد و نمی‌توان کاملاً گسست‌گونه مطرح کرد و یا فاز مشخص برای مفاهیم اجتماعی قایل شد. اما هر کدام به کمک یکدیگر در عرصه‌ی خود کاربرد دارد. حالا در نخست باید توانایی باشد تا همبستگی به‌وجود آید. توانایی را نمی‌توان به قدرت و زور خلاصه کرد، بلکه توانایی معناهای وافر مثل همدیگرپذیری و ظرفیت را با خود حمل می‌کند.

واژه‌ی توانایی، در فرهنگ دهخدا به‌معنای برآمدن از عهده‌ی انجام کاری است. در فرهنگ عمید به‌معنای نیرومندی و زورمندی آمده است. در فرهنگ معین، نیرومندی و قدرت معنا شده است. توانایی از بعد اجتماعی، دو بٌعد دارد. یکی مثبت و دیگری هم منفی. مفاهیم دیگری که در جامعه‌شناسی مطرح است، همبستگی اجتماعی است. همبستگی اجتماعی در لاتین معادل social solidarity به کار رفته است که به‌معنای وحدت، وفاق و وفاداری است که ناشی از علایق، احساسات، همدلی و کنش‌های مشترک باشد. این اصطلاح با اصطلاح social cohesion مترادف است و با اصطلاحات دیگری هم‌چون یکپارچگی اجتماعی social integration، وحدت unity، وفاق اجتماعی social harmony، نظم اجتماعی social order از یک ریشه یا یک خانواده هستند.

در رابطه به همبستگی اجتماعی تعاریف زیادی ارایه شده است و نظریه‌پردازان جامعه‌شناسی همبستگی را یک پدیده‌ی اجتماعی تلقی کرده و همبستگی اجتماعی را دروازه‌ی صنعتی‌شدن و مدرن‌شدن دانسته است. در این‌جا به بعضی از تعاریف جامعه‌شناسان اشاره می‌شود.

اگوست کنت، پدر علم جامعه‌شناسی و یکی از نظریه‌پردازان جامعه‌شناسی کلاسیک، ملاک شکل‌گیری وفاق و همبستگی اجتماعی را بر توافق اذهان آدمیان می‌داند و معتقد است که جامعه به‌وجود نمی‌آید مگر آن‌که  اعضای آن اعتقادات واحدی داشته باشند. افکار بر جهان حکومت می‌کند و جهان را دگرگون می‌سازد. به بیان دیگر، همه دستگاه‌های اجتماعی بر اساس عقاید بنا شده‌اند و بحران‌های سیاسی جوامع امروزی ناشی از پراکندگی فکری آدمیان است.

امیل دورکیم، یکی دیگر از جامعه‌شناسان کلاسیک، نیز معتقد است که همبستگی اجتماعی و وفاق ملی بر اساس ارزش‌ها و قواعد اخلاقی و پذیرش این ارزش‌ها از جانب اکثریت افراد جامعه صورت می‌گیرد. امیل دورکیم در کتاب «تقسیم کار اجتماعی»، همبستگی و مشارکت را در تقسیم کار می‌داند. بحث تقسیم کار در صحبت‌های اندیشمند آتن، سقراط، نیز زمزمه می‌شد. او می‌گفت: زمانی‌که بوت‌هایم پاره شود باید نزد بوت‌دوز ببرم. دورکیم هم حفظ همبستگی را در تقسیمات عادلانه می‌داند (دورکیم :۱۳۸۱). اما مارکس بر این سه نظریه نقد وارد می‌کند و می‌گوید که تقسیم کار، خلاقیت و توانایی‌های کارگران را سلب می‌کند. کارگران در یک کار مثل ماشین میخکوب می‌شوند.

تقویت همبستگی

ما در برهه‌ای از تاریخ قرار داریم که همبستگی درواقع راه‌گشایی برای گذر از این وضعیت است. بعد از تنش‌های سیاسی درون‌حکومتی اخیر، نگرانی‌ها از افزایش تنش‌های اجتماعی بیشتر شده است. اغلب آگاهان امور بر این باورند که تداوم چنین وضعیتی می‌تواند جامعه را به‌سوی چندگانگی سوق دهد و همبستگی اجتماعی را با خطر جدی مواجه سازد. بیشتر آگاهان امور اجتماعی، تقویت همبستگی را منوط به بلندرفتن سطح آگاهی مردم و تعاون و همکاری می‌دانند. برای این‌که بیشتر روی این موضوعات غور و واکاوی شود، به‌صورت شماره‌وار اشاره می‌شود.

الف. آگاهی

پس از مرگ نادرشاه افشار در سال ۱۱۲۶ مردی از قبیله‌ی ابدالی به‌نام احمدشاه به قدرت رسید و بعد از مرگ وی خانواده‌ای دیگر به‌نام بارکزایی‌ها تشنه‌ی قدرت شدند. نزاع و انحصارطلبی این دو قبیله باعث شد که کشور افغانستان به میدان جنگ و نبرد مبدل شود. دولت‌های استعماری روس و انگلیس که مقصد اصلی‌شان سلطه بر کشور غنی و پهناور هند بود، افغانستان را کلید فتح آن کشور دانسته و برای منحرف‌کردن اذهان و آرام نگهداشتن احساسات مردم افغانستان، به اختلافات  قبیله‌ای دامن می‌زدند (صمدی، ۱۳۹۸: ۱۰۷).

افغانستان میدان تاخت‌وتاز کشورهای همسایه و کشورهای مستبد و استعمارگر بوده و زمانی‌که تاریخ معاصر افغانستان را مطالعه کنیم، بوی قدرت‌طلبی و انحصارطلبی استشمام می‌شود. مردم افغانستان سال‌های متوالی شاهد ناامن‌سازی کشور به‌واسطه‌ی دو قبیله (سدوزایی‌ها و بارکزایی‌ها) بودند و بعد از فروپاشی این دو قبیله، به حمایت اتحاد جماهیر شوروی، کمونیست‌ها ظهور کردند.

در زمان کمونیست‌ها در افغانستان تغییرات وافری رونمایی گردید. جواد خاوری در کتاب «طلسمات» می‌نویسد: زمانی‌که نورمحمد تره‌کی به اریکه‌ی قدرت تکیه زد؛ در روستاها مأمور فرستاند که باید مکاتب دختران باز شود. مردم ورس از این دستور اجباری به حیرت آمده بود و ملایعقوب به مردم گفته بود؛ دوره‌ی آخرالزمان فرا رسیده و جای ننگ و شرم است که زنان و دختران از خانه بیرون شوند و درس بخوانند. دختران را به سواد چه کار؟ کمونیست‌ها به شکل رادیکال فعالیت کردند، اما در نتیجه‌ی عدم شناخت فرهنگ مردم، باعث کشتار و قتل‌های زنجیره‌ای شد و زمینه‌ی ظهور مجاهدین و کشتار قومی و قبیله‌ای را مهیا ساختند.

افغانستان با داشتن تاریخ سیاه و کشتارهای زنجیره‌ای، نتوانست به علم و دانش دسترسی یابد. علم و دانش خود تقویت‌کننده‌ی همبستگی است و با فراگرفتن علم و دانش زمینه‌ی همدیگرپذیری و شناخت به‌وجود می‌آید. در معنای واقعی کلمه، آگاهی دروازه‌ی خردگرایی است و زمینه‌ی گفتمان تساهل و مدارا را مهیا می‌سازد. مردم بامیان در طی دو دهه توانسته‌اند به‌شکل نسبی آگاهی کسب کند و جای بسا مسرت است که بخشی از مردم بامیان به جهالت و ننگ‌های بی‌جای «نه» گفته و با آبله‌ی دستان‌شان، برای فرزندان‌شان زمینه‌ی تحصیل را مهیا کردند.

گرچند مردم بامیان در اوج فقر اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند و در روستاها زمین کافی برای تهیه‌ی معیشت و مصارف خانواده‌ها نیستند و به‌خاطر سردی و طولانی زمستان از گله‌داری محروم‌اند. بنابراین سخت و دشوار است که همه فرزندان‌شان را راهی مکتب و دانشگاه کنند. اما تقویت توانایی و همبستگی، نه‌تنها در میان مردم بامیان، بلکه در کل افغانستان، وابسته به آگاهی قشر جوان و فراگرفتن وعلم و دانش است. زمانی مردم بامیان به توانایی و همبستگی می‌رسد که سطح آگاهی خود را ارتقا بخشد.

ب. تعاون و همکاری

انسان‌ها جامعه را تشکیل می‌دهند. زمانی‌که انسان‌ها جامعه را شکل داد، ضرورت مبرم به همکاری و تعاون دارند و به‌تنهایی نمی‌توانند از عهده‌ی خیلی کارها برآیند. بناءً تعاون و همکاری منادی همبستگی اجتماعی است و با همدیگرپذیری و تعاون می‌توان شاهد یک جامعه‌ی پویا و به‌دور از کینه و نفرت و فرهنگ حذف باشیم. شوربختانه مردم بامیان در این راستا ضعیف عمل کرده است و در میان‌شان فرهنگ تعاون و همدیگرپذیری کم‌رنگ است و همه پشت تابوت‌های سیاست حیله و نیرنگ رهبران سنتی روان‌اند و برای خود یک خط‌مشی مشخص که شامل تعاون و همکاری باشد، تعیین نکرده و در یک وضعیت ازخودبیگانگی و سردرگمی به سر می‌برند. این مسأله فوق‌العاده نگران‌کننده و خطرناک است. مسأله‌ای نگران‌کننده‌ی دیگر، عدم همکاری منظم با کودکان است. در بامیان از طرف خانواده‌ها و نهادهای دولتی و خصوصی از کودکان حمایت صورت نگرفته است. خانواده‌ها کودکان‌شان را به امان خدا می‌سپارند.

افلاطون در رابطه به تبار کودکان می‌گوید: کودکان والاتبار، اگر تحت تعلیم و آموزش قرار بگیرند، نسل طلایی خواهند شد. زمانی‌که افلاطون حرف از کودکان والاتبار می‌زند، معنی‌اش این است که در چارچوب تفکر افلاطون هر مردی و هر زنی صلاحیت و شایستگی فرزندآوردن را ندارد. کودکان بزه‌کار و خیابانی اگر فردا پدر و یا مادر شوند، چه انتظاری از آن‌ها می‌توان داشت؟ بعد از جنگ جهانی دوم، یک موضوع را تحت عنوان حمایت از کودکان به تصویب رساندند. چون به این نتیجه رسیده بودند که عامل جنگ‌های جهانی کودکان بزهکار و خیابانی بودند. هیتلر یک کودک بزه دیده و یک کودک غیرمشروع جنیتکی بود و در خیابان‌ها و روسپی‌خانه‌ها بزرگ شده بود و بعد از ختم تحصیل، رهبر شد و جهان را به‌سوی نابودی و فنا برد. یکی از اساسی‌ترین فاکتورهای تقویت همبستگی، حمایت از کودکان و همکاری غیر ترحمی با کودکان است.

ج. مشارکت اجتماعی

مشارکت عبارت از قبول همکاری آگاهانه و از روی گرایش و میل و اراده برای رسیدن به یک هدف خاص است. به عبارت دیگر شرکت همراه با اختیار در یک عمل جمعی توأم با تعهد و با مسؤولیت بر مبنای استفاده از اطلاعات و فرصت‌ها می‌باشد. یکی از انواع مهم مشارکت که بسیار مورد بحث است، مشارکت سیاسی است. تصور بر این است که در جامعه‌ای که شهروندان مشارکت کافی در امور سیاسی ندارند، احساس تعهد و دلبستگی چندان نیز به نظام سیاسی وجود نخواهد داشت و به‌عنوان نیروی حامی و مشروعیت‌بخش این نظام در شرایط بحرانی عمل نخواهد کرد. امروزه مشارکت سیاسی به‌عنوان مهم‌ترین شاخص توسعه‌ی سیاسی ملت‌ها به امر گریزناپذیری تبدیل شده است. این امر در کشورهای جهان سوم که گذار از سنت به مدرنیته را تجربه می‌کند، به‌شکل حساس‌تری خود را نشان می‌دهد. دولت‌ها نیز ناچارند برای کسب مشروعیت به مشارکت سیاسی تن در دهند. از طرف دیگر میزان بالای مشارکت سیاسی مردم در زمینه‌ی تصمیمات و خط‌مشی‌های سیاسی بر فرهنگ توسعه‌یافته و توسعه‌یافتگی فرهنگ سیاسی آن دلالت دارد.

اگر یک نگاه مختصر و کوتاه به تاریخ بامیان اندازیم، مردم بامیان طرفدار یک نظام عادلانه بوده و خواهان عدالت اجتماعی مبتنی بر رأی و اراده‌ی مردم بوده‌اند. درد خود را درد مردم افغانستان پنداشته‌اند، نه انحصارطلبی کرده و نه طرفدار نظام‌های مستبد و استثمارگر بوده‌‌اند. یعقوب یسنا، یکی از نویسندگان افغانستانی، می‌گوید: ظلم و ستم و تبعیض با شروع حاکمیت عبدالرحمن‌خان بالای مردم هزاره (بامیان) تحمیل شد و در حاکمیت‌های قبل از عبدالرحمن، حرف از تبعیض قومی و مذهبی نبود. در کشوری که نظامش همبستگی و مشارکت را نفی بکند و در صدد ترویج یک فرهنگ تک‌قومی و تک‌مذهبی باشد، بدون شک مردم آن کشور نیز این فرایند شوم و گسست را تجربه می‌کند. همکاری و همدیگرپذیری جایش را به کینه و نفرت مبدل می‌کند. در آن صورت مردم در حالت فرار و دفاع از نژاد و قوم خود علم بر می‌دارند. این تنش‌ها باعث می شود که کشور را فرهنگ حذف و نفرت فرا گیرد.

مردم بامیان تا حدی از این مرزها عبور کرده‌اند. بیشتر مردم بامیان خواهان مشارکت عادلانه در عرصه‌ی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هستند. همین‌که ولایت بامیان یک ولایت امن در سطح افغانستان محسوب می‌شود، خودش بیان‌گر مشارکت است. مردم بامیان به آگاهی نسبی رسیده‌اند که همدیگرپذیری و مشارکت اجتماعی پادزهر جدال‌های داخلی و خارجی است.

دلیل دیگر که خیلی اساسی هم است، مردم بامیان احترام خاص به قانون اساسی و دولت افغانستان دارد. در واقع این مشارکت است که مردم بامیان را از دیگر ولایات تفکیک کرده و امتیاز جامعه‌ی بین‌المللی را با خود دارد. به اختیار خود و بدون کدام جبر و زور قانون اساسی کشور را پذیرفتند و همه اقوام موجود در افغانستان را پذیرفتند. این یک مشارکت است که امنیت را تقویت می‌بخشد و دروازه‌های علم و دانش را باز نگه می‌دارد و زمینه‌ی رشد و ترقی را مهیا می‌سازد.

تهدید همبستگی

پارسونز، جامعه‌شناس آمریکایی، معتقد است جامعه استعداد و ظرفیت جدال و ستیز را داراست که البته این استعداد ممکن است به فعلیت درآید یا در نیاید. از نظر پارسونز، این جدال و ستیز از کمیابی عمومی کالاهای ارزشمند سر چشمه می‌گیرد. از این‌رو او به‌دنبال راهی است که از طریق آن، انسان‌ها با وجود کمیابی مزمن کالاها در جامعه بتوانند در کنار هم به سر برند. اما این‌که چگونه کمیابی کالاهای ارزشمند به تهدید همبستگی اجتماعی می‌انجامد، امری است منوط به موضوع ضرورت‌های کارکرد تطبیق و انطباق خرده‌نظام با نظام اجتماعی. چنانچه کارکرد تطبیق نتواند نیازهای خود را با شرایط محیطی و ارزش‌های حاکم بر جامعه هماهنگ کند، همبستگی اجتماعی تهدید خواهد شد. مسائلی که باعث می‌شود همبستگی تهدید شود، این‌هایند:

الف. افراط‌گرایی

بینادگرایی مانعی در برابر فرهنگ جدید شناخته شده است و اغلب تحلیل‌گران آن را با اجتماعات و روابط سنتی اقوام هماهنگ می‌دانند. منشای بنیادگرایی دینی در آن دسته از جنبش‌ها و بحران‌های اجتماعی دیده شده است که واکنش‌های خشونت‌آمیز را در برابر فرایند نوگرایی در خود می‌پروراند (توسلی: ۱۳۸۰.ص۴۰).

افراط‌گرایی در اثر فعل و انفعال عوامل گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی رشد کرده که باید ریشه‌یابی گردد. نصاب تعلیمی  و برنامه‌های درسی  و رشته‌هایی که رهبران ترور و خشونت در آن تحصیل کرده‌اند، می‌تواند در شناسایی افراط‌گرایی کمک کند (انصاری، ۱۳۹۷: ۱۰۵).

بیشتر منابع، منشاء افراط‌گرایی را مکتب دیوبندی و دانشگاه الازهر و مدارس دینی پاکستانی می‌دانند. حالا اگر از بعد خارجی افراط‌گرایی بگذریم و به داخل افغانستان و به‌صورت مشخص بامیان نظر بکنیم؛ در واقع نظاره‌گر افراط‌گرایی در مدارس دینی و مکاتب بامیان هستیم. در مدارس دینی خبر از نوآوری و علم مدرن نیست و طلبه‌ها به جان کتاب‌های ضعیف و افراطی در عرصه‌های مختلف چسپیده و به آموختن آن‌ها سرگرم هستند. هر ساله ملاهای بامیان، علیه کنسرت‌های هنری موضع‌گیری می‌کنند. همین‌طور در مکاتب بامیان، افراط‌گرایی فریاد می‌زند و بعضی از اساتید مکاتب ولسوالی‌های بامیان کسانی هستند که تحصیلات دانشگاهی ندارند و از مدارس دینی برخاسته و شاگردان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.

من صنف هفت در مکتب «ترغی» ولسوالی پنجاب درس می‌خواندم و بیشتر اساتید ما افراطی‌ بودند. یک استاد ما می‌گفت: دنیا (جهان) به‌واسطه‌ی حضرت زهرا و ذریه‌اش خلق شده است. گاهی می‌گفت: به غیر از مضامین علوم دینی، دیگر مضامینْ ترویج کفر است و می‌خواهد جامعه‌ی تشیع را کافر بسازد. یکی از دوستانم از زبان استاد علوم دینی خود نقل می‌کرد: به ما توصیه می‌کرد که آهنگ گوش نکنید و به‌خاطری که در روز قیامت آهنگ به سرب آتشیتن تبدیل می‌شود و داخل گوش‌های شما انداخته می‌شوند.

دوست دیگرم می‌گفت: صنف هشت مکتب بودم و ۱۵ سال داشتم و استاد ریاضی از من سوال کرد، روزه می‌گیری؟ گفتم نه. گفت: از قد و اندام خوب استی و باید روزه بگیری. در ادامه‌ی  پند و نصیحت، روی تخته‌ای سیاه، ۳۰ روز را ضرب ۶۰ روز کرد و گفت: تو باید ۱۸۰۰ روز کفاره‌ی روزه را بدهی. یکی از مدیران مکتب نقل می‌کرد: مکتب ما مختلط است و یک شیخ بالای منبر به مردم گفته بود: بودن دختر و بچه در یک صنف حرام است و مثل آن می‌ماند که گرگ و گوسفند را در یک طویله انداخته باشید.

زمانی‌که افراط‌گرایی در مکاتب جا باز کنند، جای نگرانی است و این روند همبستگی را متلاشی می‌کند و هیچ کسی در امان نخواهد بود. شاگردان، افراطی بار می‌آیند و در دانشگاه هم دیدگاه‌ها و رفتارهای افراطی خود را حفظ می‌کنند. در کتاب «افراط‌گرایی در دانشگاه کابل» اثر موحدی، به افراط‌گرایی در دانشگاه کابل پرداخته شده و عامل نزاع‌های قومی و مذهبی در خوابگاه و دانشگاه کابل را افراط‌گرایی دانسته است. بنابراین، ایجاب می‌کند که افراط‌گرایی از تمام مکاتب بامیان ریشه‌کن شود و اساتید بنیادگرا و افراطی منفک شوند. آن زمان مردم بامیان همبستگی خود را تقویت خواهد بخشید.

ب. برتری جویی

انسان‌ها موجودات جاه‌طلب و خودبین هستند و این در وجود تک‌تک انسان‌ها نهفته است. از جانب دیگر برتری‌جویی، پیامدهای ناگواری را در قبال دارند و حتی انسان‌ها را به پرتگاه سوق می‌هد و انسانیت و اخلاق در گرو برتری‌جویی می‌ماند. حالا این مبحث چقدر به مردم بامیان تطابق درد، من نمی‌پردازم. اما از منظر جامعه‌شناختی، برتری‌جویی یک آفت است و اعتدال را به نابودی می‌کشاند. در ضمن برتری‌جویی یک تهدید خطرناک برای تقویت همبستگی است.

ج. فساد اداری

فساد اداری حالتی است در نظام اداری که از اثر تخلفات مکرر و مستمر کارکنان به‌وجود می‌آید و آن را از کارایی مطلوب و اثربخشی مورد انتظار باز می‌دارد. بنابراین تخلفات اداری باعث فساد اداری می‌شود (امینی، ۱۳۹۱: ۸۷).

فساد اداری در هر کشور و در هر شرایطی یک امر مضر و مذموم است و نمی توان آن را توجیه کرد. کشورهایی که به این مرض متلاشی‌کننده مبتلا هستند، روی همبستگی و ترقی را نمی‌بینند. آقای امینی می‌نویسد فساد اداری عموماً در اشکال رشوه، خویشاوندگماری، پارتی‌بازی و تعارض منافع روی می‌دهد. من فکر می‌کنم اشکال ذکر شده خیلی تطابق نزدیک به وضعیت بامیان دارد و دفاتر دولتی و خصوصی بامیان در لجن فساد غلطک می‌زنند و حرف از کیفیت و کار نیست، بلکه حرف از رشوت، قبیله‌گرایی و منطقه‌گرایی است.

ادارات دولتی بامیان نظر به ولسوالی‌ها تقسیم شده است و کاش یک تقسیم عادلانه صورت می‌گرفت، برعکس ناعادلانه‌ترین و فاشیستی‌ترین تقسیمات صورت گرفته است. می‌توان به‌طور نمونه بیان کرد که دانشگاه بامیان تحت سیطره‌ی یک ولسوالی و به‌صورت مشخص یک قبیله و منطقه است. همین‌طور ریاست معارف تحت سیطره یک ولسوالی است. قومندانی تحت تسلط یک قوم موجود در بامیان است. کاش در درون این تقسیمات همدیگرپذیری وجود می‌داشت.  ما در سال ۱۳۹۶ دیدیم که یک‌عده اساتید از یک ولسوالی مشخص، بیرق استعفای خانم خاوری رییس دانشگاه را بلند کردند. خیمه‌ی تحصن اساتید و بردگان اساتید در دانشگاه بالا و پایین بر پا شده بود. شعارش بی‌کفایتی خانم خاوری بود، اما اگر در کارنامه‌ی خانم خاوری نگاه شود، در واقع کارها و طرح‌های مهم را خانم خاوری داشت. ولی واقعیت تحصن، همان تقسیم بود و اساتید یک ولسوالی ادعا داشت که ریاست سهم ما است.

زمانی‌که در ادارات دولتی بامیان شایسته‌سالاری نباشد و روابط بر ضوابط استوار باشد، بدون شک همبستگی تقویت نمی‌شود و توانایی‌ها و استعدادها پنهان و دست‌نخورده می‌مانند. مردم بامیان زمانی همبستگی خود را در عمل مشاهده می‌کنند که در قدم اول خودشان را اصلاح کنند و بعد به سراغ دولت محلی بامیان بروند و علیه فساد گام بردارند. آن موقع است که ما خود را در چوکات همبستگی و مشارکت خواهیم دید.

نتیجه‌گیری

همبستگی اجتماعی رابطه‌ای نزدیک با اعتقادات و تحمل تفاوت‌ها دارد. بنابراین، مردم بامیان صلح‌طلب و اهل تساهل و مدارا استند. شهری که در تاریخ طولانی‌اش با تمدن و مدنیت سر کار داشته، بدون شک بستر همبستگی اجتماعی خواهد بود. ولی مسائل نگران‌کننده‌ای که به همبستگی اجتماعی لطمه وارد کنند، وجود دارند و در عین حال عواملی که همبستگی را تقویت می‌بخشند، نیز وجود دارند. زمانی همبستگی متلاشی می‌شود که تعاون و همدیگرپذیری در بین مردم وجود نداشته باشد و همه به‌دنبال منفعت‌طلبی باشند. آگاهی درست نیز می‌تواند همبستگی اجتماعی را تقویت کند و همبستگی اجتماعی را از دو لبه‌ی قیچی خودخواهی و نادانی نجات بدهد. زمانی که حرف از آگاهی به میان می‌آید، بیشتر بیان‌گر علم و دانش و درک است؛ درکی که مبتنی بر فهم همه‌جانبه و عاری از آگاهی کاذب و زایش تعصب باشد.

همان‌گونه که ذکر گردید، فاکتورهایی هستند که همبستگی را تقویت می‌بخشند اما برعکس بعضی علت‌ها باعث فروپاشی و متلاشی‌شدن همبستگی اجتماعی می‌شوند. امروزه ما در بامیان بیشتر شاهد متلاشی‌شدن همبستگی اجتماعی هستیم. دولت محلی با مردم مدارا ندارد و فضای ولسوالی‌ها آکنده از فساد است و در دفاترْ روابط بر ضوابط استوار است. مکاتب و دانشگاه‌ها با وسایل و تجهیزات معیاری عیار نیستند و اساتید مجرب جود ندارند. قابل ذکر است که مدیریت درست و آموزش مسلکی در شگوفایی همبستگی مردم بامیان کمک شایان می‌کند که شوربختانه مردم بامیان از این‌گونه مزایا محروم‌اند.

منابع و مآخد
  1. امینی، محمد عالم (۱۳۹۱). تبعیض در محیط کار. (ص۸۷-۸۸): مرکز بین المللی حقوق بشر و انکشاف دموکراتیک.
  2. انصاری، خواجه بشیراحمد (۱۳۹۷). افراط‌گرایی و زمینه‌های آن. در اعتدال‌گرایی (دفتراول)، (ص ۱۰۵). گفتمان تساهل و مدارا، کابل، جدی ۱۳۹۷، انتشارت امیری.
  3. توسلی، غلام عباس (۱۳۸۰). جامعه‌شناسی دینی. تهران: نشر سخن.
  4. خاوری، محمد جواد (۱۳۹۵). طلسمات. کابل: انتشارات تاک.
  5. دورکیم، امیل. تقسیم کار اجتماعی. ترجمه‌ی باقر پرهام (۱۳۹۰). تهران: نشرمرکز.
  6. صمدی، محمد رضا (۱۳۹۸). بنیادگرایی دینی. کابل: انتشارات مقصودی.
  7. مدبر، مهدی (۱۳۹۸). ضرورت و تقویت همبستگی اجتماعی. روزنامه افغانستان ما.

***

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.