یورش دوم به نانوایی؛ یک داستان چندوجهی

سخنی کوتاه درباره‌ی نویسنده

هاروکی موراکامی زاده‌ی ۱۲ جنوری ۱۹۴۹ است. موراکامی با آن‌که در دوران اوج‌گیری نرخ ازدواج و تولد در جهان به‌دنیا آمده بود، تنها فرزند خانواده بود. پدر و مادر او هردو ادبیات جاپانی را تدریس می‌کردند و از همان ابتدا بعید نبود که او نیز در راه ادبیات قدم بگذارد. اما او بیش‌تر از آن‌که تحت تأثیر ادبیات جاپان باشد به ادبیات غرب و روسیه علاقه‌مند بود و تأثیر همین علاقه‌مندی است که آثار موراکامی را از سایر نویسندگان جاپانی متمایز می‌کند.

موراکامی همیشه عادت داشته همه‌چیز را دیر اما حرفه‌ای شروع کند. دویدن حرفه‌ای را در سن ۳۳ سالگی شروع  کرد؛ فقط یک سال بعد از آن‌که نویسندگی را به‌عنوان شغل و حرفه‌ی اصلی خود انتخاب کرد.

تنها یک سال بعد از انتخاب نویسندگی، موراکامی رمان «تعقیب گوسفند وحشی» را منتشر کرد و جایزه‌ی ادبی «نوما» را نیز به‌دست آورد. همین آغاز فعالیت حرفه‌ای داستان‌نویسی موراکامی بود.

در کنار نویسندگی، موراکامی در زمینه‌ی  ترجمه آثار نویسندگان غربی و نوشتن مقاله هم فعالیت داشت و به‌خاطر همین تجربه‌ی چندین ساله در مقاله‌نویسی و ترجمه‌ی داستان، داستان‌های او علاوه بر طعم سنتی ادبیات جاپان، رنگ و بوی مدرن و جهانی نیز دارند.

یورش دوم به نانوایی

داستانی که در این مقاله مورد نقد قرار گرفته است، داستان «یورش دوم به نانوایی» است که در مجموعه‌ی داستانی به همین نام منتشر شده است.

این داستان از جمله آثار سوررئال موراکامی است که در آن به تفسیر ارزش‌های انسانی می‌پردازد. درواقع این حمله یک جرقه‌ی کوچک است که  انبار باروت ذهن مخاطب را هدف قرار داده است و ارزش‌هایی مانند مذهب، درستی یا نادرستی و برخورد انسان در رویارویی با نیازهای حیوانی را به تصویر می‌کشد.

از این‌رو شخصیت‌پردازی در داستان یورش دوم به نانوایی از جایگاه مهمی بر خوردار است. می‌توان گفت که شخصیت‌پردازی سکان اصلی داستان است. این‌بار هم موراکامی مانند همیشه شخصیتی بسیار ساده را برای روایت داستانش انتخاب کرده است. کسی که به‌راحتی در میان جمعیتی بزرگ‌تر حل می‌شود. این شخصیت می‌تواند هر کسی باشد حتی من یا شما. موراکامی اسمی برای شخصیتش انتخاب نکرده است. چرا که منظور ذات انسان است و شخصیت داستان آماده است تا به تن اندیشه‌ی هر مخاطبی که داستان را می‌خواند آویخته شود و او را به چالشی که مد نظر نویسنده است داخل کند.

کانال یوتیوب پیرامون را سبکسرایب کنید.

موراکامی در ابتدا توازن بین انسان روشن‌فکر و انسان عامی داستانش را به‌نفع مرد سنگین می‌کند. مرد شخصی است که حقوق خوانده و در یک دفتر حقوقی کار می‌کند. فروید را می‌شناسد و از بحث‌کردن با زن که بی‌منطق است خودداری می‌کند و این کار می‌تواند نشان‌گر یک مرد پخته باشد که خوب بلد است کجا کوتاه بیاید.

داستان از زبان راوی اول شخص روایت می‌شود و به‌صورت یک گفتگوی درونی، که می‌تواند هم اعتراف به گناه، هم شانه خالی‌کردن از زیر بار گناه و توجیه استادانه باشد. راوی همکاری خود در سرقت را غیرعمدی می‌داند، حال آن‌که کوچکترین تلاشی برای جلوگیری از سرقت نمی‌کند و کاملاً منفعل است. در واقع او شبیه کودکی رفتار می‌کند که می‌خواهد کار بدی انجام دهد و می‌داند تنبیه در پی خواهد داشت، اما با کودک دیگری همراه می‌شود و در تمام طول ارتکاب جرم‌شان متذکر می‌شود که این کار نظر دیگری است. از آن‌جا که داستان از زبان مرد روایت می‌شود، او می‌تواند به‌راحتی دست به تحریف آن بزند. این یک احتمال است که حرف‌های مرد آن را به‌وجود آورده و تقویت ‌کند.

پیرامون را در تویتر دنبال کنید.

به‌طور مثال، وقتی مرد نفعی در پرداختن به چرایی قطع رابطه‌ی خود با دوستش نمی‌بیند، به‌راحتی از کنار آن می‌گذرد.

 مرد ماجرای یورش دوم به نانوایی را در افکار خود مرور می‌کند  تا اشتراکی بین گرسنگی فعلی‌اش با آن ماجرا بیابد. این مرور ناخواسته‌ی خاطره، آن‌ اندازه بلند است که همسرش می‌شنود و در پی کنجکاوی زن، مرد مجبور می‌شود تا آن را برای او تعریف کند. 

در ماجرای یورش به نانوایی، نانوا به‌عوض شنیدن آلبوم واگنر (که تم مذهبی دارد) به مرد و دوستش نان می‌دهد. آن‌ها هم به‌واسطه‌ی این‌که این کار زحمتی ندارد و کار محسوب نمی‌شود، قبول می‌کنند (این بخش داستان مرا به‌یاد این باور می‌اندازد که آدم‌های فقیر را به‌واسطه‌ی شکم می‌توان رهبری کرد، اصلی که در طول تاریخ بارها استفاده شده است. با استفاده از تمایلات حیوانی و غریزی به اکثریت جامعه جهت داده‌اند).

فیسبوک پیرامون را دنبال کنید.

مرد نماد آدم‌هایی است که با شنیدن یک نوای مذهبی به زندگی برمی‌گردند (نقطه‌ی تحول). او بدون ‌آن‌که بداند چرا، تغییر می‌کند. به سراغ کار و زندگی و ازدواج می‌رود. از دزدی و اتلاف وقت همراه دوستش دست بر می‌دارد و به‌اصلاح سر به راه می‌شود.

از سرنوشت آن دوست خبری نیست تا بتوانیم مرد را با او مقایسه کنیم. البته آن‌قدرها هم نیاز نیست. حداقل برای مرد این‌طور است، چرا که تا قبل از سوال همسرش درباره‌ی احوالات دوست قدیمی‌اش، هیچ‌گاه به این موضوع فکر نکرده است.

با پیشرفت داستان به سمت جلو، این موازنه به‌نفع زن تغییر می‌کند که البته جای خوشحالی ندارد. چرا که این قسمت شاید فصل سیاه داستان باشد که زن رهبری را به دست گرفته و مرد را به سمت این گمراهی و سیاهی می‌برد (شاید تفکر سنتی که درباره‌ی زن در ادبیات جاپان وجود دارد، اما بیایید خوش‌بین باشیم که موراکامی این اندازه پیش پا افتاده عمل نخواهد کرد).

زن ترتیب یک سرقت را می‌دهد، سرقتی پیش‌بینی‌نشده که زن کاملاً برای آن امادگی دارد! یورش به نانوایی گناهی بود که در اثر گرسنگی اتفاق افتاد و ختم به‌خیر شد. اما حالا زن بسیار حرفه‌ای‌تر از او عمل می‌کند. در این قسمت، تفاوت آن‌ها بسیار پررنگ است. شبیه تفاوت کسی که در اثر گرسنگی می‌دزد و کسی که برای سرگرمی (عمل به یک خرافه) و لذت این کار را می‌کند. زن که لحظه‌ای قبل، از پیشنهاد رفتن به رستوران و رفع نیاز جسمی‌اش سر باز زده بود، حالا حاضر و مشتاق همراه مرد در خیابان‌های توکیو به‌دنبال یک نانوایی برای سرقت می‌گردد. این‌بار سخن درباره‌ی ارضا حس قدرت و لذت است.

به کانال تلگرام هفته‌نامه پیرامون بپیوندید.

مهم نیست از یک نانوایی سرقت کنند یا یک رستوران مک دونالد، تنها سرقت‌کردن نان مهم است، از این‌رو حاضر به دزدیدن پول نیستند. حتی پول نوشابه‌ها را هم می‌پردازند. آن‌ها که سارق نیستند؛ آن‌ها فقط دو گرسنه‌اند.

تغییر روحیه‌ی دو شخصیت زن و مرد خواننده را شوکه می‌کند و این سوال را پیش می‌آورد که آیا این حقیقت دارد؟

زن از شکل یک آموزگار مدرسه‌ی عالیِ طراحی، تبدیل به یک شخصیت سارق می‌شود که همه‌چیز را در لحظه طرح‌ریزی می‌کند و بدون عیب و نقص انجام می‌دهد. او حتی همه‌چیز را در موتر همراه خود دارد (موتری که متعلق به مرد است)‌.

روایت و شخصیت‌پردازی آن‌چنان شانه‌به‌شانه‌ی یکدیگر پیش می‌روند که تفکیک آن دو از هم می‌تواند به ساختار داستان ضربه بزند. آن‌ها چنان در هم تنیده‌اند که گویی دو روی یک سکه هستند. همه‌چیز در خدمت راوی قرار دارد. او شخصیت‌ها را طرح می‌دهد و روایت را پیش می‌برد.

موضوع گرسنگی آن‌طور که راوی هم بیان می‌کند یک گرسنگی معمولی نیست. یک گرسنگی روحی است. خلایی به بزرگی یک غار که هیچ راه ورودی ندارد تا آن را پر کرد و از بین برد. مگر انجام یک سرقت. انسان به همان سرانجام خود می‌رسد و چیزی شبیه واگنر یا هنر فقط می‌تواند چند سالی آن را عقب بیندازد. همان‌طور که راوی می‌گوید این ما نیستیم که انتخاب می‌کنیم؛ این واگنر و همسر او هستند که انتخاب می‌کنند او خوب باشد یا بد.

پایان‌بندی

مرد نسبت به آن‌چه بود، به‌مثابه همان دریای شفاف، آگاهی داشت. آگاهی‌ای که در پایان داستان تغییر کرد. آب دیگر آن‌چنان شفاف نبود که بشود آتش‌فشان داخل آن را که زلزله‌های کوچک زیر آبی می‌توانست اخطار فوران آن را بدهد، از دیدش مخفی کند. دریا حالا آسمان را انعکاس می‌داد و مرد می‌تواند بدون فکرکردن به خطری که زیر دریا است، دراز بکشد و به آسمان خیره شود.

حالا شما هستید که باید انتخاب کنید که این گرسنگی چیست؟ یک گرسنگی جسمی یا یک خلاء روحی. انتخاب کنید که به داستان از منظر جامعه‌شناسی نگاه کنید یا ادبی؟ انتخاب کنید که آیا مرد حالا در جای دیگری قرار دارد یا دریا شفافیت خود را از دست داده است؟

توصیه می‌کنم داستان یورش دوم به نانوایی را، بی‌آن‌که در تار و پود دام نمادگرایی گرفتار شوید بخوانید. دانشجویان خواب‌رفته، مک دونالد، نان و … را رها کنید و داستان را آن‌طور که ذهن‌تان می‌طلبد، بخوانید.

***

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.