جایگاه زن در معرفت فلسفی، دینی و علمی

اشاره

«انجمن تحقیقات علوم اجتماعی»، نزدیک به دو سال است که به‌منظور ارتقای ظرفیت، انجام مطالعات در حوزه‌های جامعه‌شناسی و اندیشه‌های مارکس و گسترش معرفت و فهم، فعالیت می‌کند. این انجمن افتخار دارد که به دور از زدوبندهای سیاسی، قومی و سمتی فعالیت کرده و سلسله برنامه‌های آموزشی و علمی را  با حضور اساتید دانشگاه‌ها و نویسندگان و منتقدانْ راه‌اندازی کرده‌اند.

به‌تازگی انجمن تحقیقات علوم اجتماعی برنامه‌ای تحلیلی درباره‌ی هشتم مارچ، روز جهانی زن، برگزار کرد. در این برنامه دکتر نورالدین علوی، دکتر محمد امین رشادت، دکتر امید افغان و عتیق اروند روی مسأله‌ی زنان از نگاه جامعه‌شناختی، فلسفی، دینی و علم مدرن پرداختند. متن پایین، سخنرانی داکتر نورالدین علوی در این برنامه است. امان شادکام این سخنرانی را پیاده کرده است.

***

عرض سلام و ادب دارم خدمت تمام حاضرین در جلسه و اعضای «انجمن تحقیقات علوم اجتماعی» و تشکری می‌کنیم که این فرصت را برای ما مهیا کردند.

من، امروز خواستم که یک طرح مسأله شود و این طرح مسأله مفید تمام شود تا این‌که بخواهم روی یک موضوع مشخص حرف بزنم. درواقع، پایان سخنانم یک طرح مسأله است که ما باید بیشتر روی آن فکر کنیم. اغلب گفته می‌شود که مسایل زنان به‌خاطر جهالت مردم است و به‌خصوص در افغانستان سطح سواد و سطح اندیشه پایین است اما من در این باره زیاد فکر کردم و تا جایی که منابع و شواهد نشاده داده، مسأله‌ی ما با زنان و مسأله‌ی زنان و به‌طور کلی مسایل انسانی ما، ریشه در نظام‌های متفاوت معرفتی ما دارد. یعنی فقط مشکل ما، مشکل قلم‌رو معرفتی نیست. به‌شدت با حوزه‌ای معرفت فلسفی مشکل داریم یعنی غول‌های حوزه‌ی فلسفه بسیار برخورد عجیب داشتند. و طوری‌که گفته شده، زنان ناقص‌العقل هستند. این یک باور فلسفی ضمناً است.

در عین‌حال ما و شما با قلمرو معرفت دینی مشکل داریم چون در معرفت دینی زنان را موجود دسته دوم معرفی کرده است. باید بپذیریم که ما و شما از چارچوب معرفت دینی روبه‌رو هستیم. از چارچوب معرفت فلسفی روبه‌رو هستیم. از چارچوب معرفت‌های علمی هم ما مشکل داریم. مثلاً رشته‌ی من جامعه‌شناسی است و در جامعه‌شناسی با مسأله‌ی زنان با مشکل روبه‌رو هستیم اما کم‌وبیش جامعه‌شناسان فمینیست و جامعه‌شناسان تضادگرا و جامعه‌شناسان انتقادگرا واقعیت را آشکار کرده است. پس مسأله‌ی اول این است که ما و شما با حوزه‌های مختلف معرفتی به‌شدت با مشکل روبه‌رو هستیم و باید تکلیف خود در این راستا روشن کنیم و اگر بسیار ساده‌لوحانه این مشکل را نسبت بدهیم به این‌که عوام نمی‌فهمد و به این خاطر ما با زنان مشکل داریم در واقع این‌طور نیست ما اساساً با قله‌های معرفت دینی و فلسفی مشکل داریم.

آیا می‌شود که بین جوهر دین یا جوهر معرفت دینی و آنچه که در تاریخ عملاً تحقق پیدا می‌کند، فاصله‌ای را تصور کنیم یا چنین نیست؟ منظورم این است که آنچه در عمل‌کرد علما می‌بینیم آیا جوهر دین را به ما نشان می‌دهد یا امکان دارد بین آنچه گفته می‌شود و آنچه که عمل می‌شود و جوهر دین یا نظام معرفتی در تاریخ فاصله افتاده است؟ این شکاف‌ها امکان‌پذیر است یا امکان‌پذیر نیست؟ چون عده‌ای می‌گویند که عمل ما مسلمانان مشکل دارد و اسلام مشکل ندارد. آیا عقلاً این فاصله را می‌توانیم تصور کنیم یا چنین‌چیزی ممکن نیست و اگر ممکن باشد باید در زمینه‌اش فکر شود که چه می‌شود که از سر چشمه‌ها هر چه دورتر می‌شویم، زاویه‌ی انحراف هم بیشتر می‌شود.

این جمع ما کنجکاو استند و خوشی من هم از این جمع این است که این‌ها در جستجوی حقیقت هستند، بر اساس همان خرد خودبنیادشان؛ و ایدیولوژیک به موضوع نگاه نمی‌کنند و پیش‌فرض‌ها را کنار مانده و یک سلسله بحث‌های آزاد را راه‌اندازی کرده‌اند و امیدوارم که دست‌آوردهای خوبی هم داشته باشند.

بهتر است که تأکید کنیم به لزوم یک بازنگری در وجود همان مبانی روش‌شناختی و هستی‌شناختی که درباره‌ی انسان، اعم از مرد و زن. در مورد بنیادهای معرفت‌شناختی و روش‌شناختی، در بُعد معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی دو جریان مطرح است. در واقع ما با دو جوهرگرایی روبه‌رو هستیم: یکی، جوهرگرایی اسمی و دیگری هم جوهرگرایی ذاتی. در بحث معرفت‌شناسی فمینیستی هم این نکته مطرح شده است.

برخی از نظریه‌پردازان در زمینه‌ی فمینیسم، دو سنت را مطرح می‌سازد: یکی سنت هِرمِسی و دیگری هم سنت مکانیکی. در سنت مکانیکی، وجود‌شناسی بر اساس دوگانه‌بینی است و دوگانه‌بینی به این معنا که سوژه جدا از ابژه است، عقل جدا از احساس است، فرهنگ جدا از طبیعت است و حوزه‌ی عمومی جدا از حوزه‌ی خصوصی است. در سنت مکانیکی سوژهْ مردان هستند چون قلم‌رو عقل مردان است و احساس، زنان؛ فرهنگ، مردان است و همین‌طور طبیعت، زنان. در ضمن، حوزه‌ی عمومی مردانه است و حوزه‌ی خصوصی زنانه. این دوگانه‌بینی، حوزه‌ی مکانیکی است. فیلسوفان، جامعه‌شناسان و متکلمان طرفدار این رویکرد است. در تیوری‌های پارسونز مطرح است که زنان به‌خاطر طبیعت‌شان کارهای خانه را انجام بدهند چون کارکرد نهاد خانواده به این ترتیب می‌تواند کارکرد بسبار مطلوب در جامعه باشد.

با این‌حال، شما (زنان) با این‌طور یک سنت روبه‌رو هستید و چطور می‌توانید این‌گونه سنت را به‌چالش بکشانید یعنی سنتی که به دوگانگی‌ها باور دارد و به‌همین‌خاطر است که مردانِ که در پایگاه‌های قدرت و ثروت هستند، این‌ها در موضع سوژه قرار می‌گیرند و شما را تعریف می‌کنند که شما (زنان) چگونه موجوداتی هستید؟ خودشان سبک‌های زندگی را [برای زنان] معرفی می‌کنند. در واقع این‌ها (مردان) در موقعیت سوژه قرار می‌گیرند.

ولی در عین‌حال، ما با سنتی روبه‌رو هستیم، تحت عنوان سنت هرمسی. در این سنت، تقابل‌های دوگانه قابل قبول نیست. دوگانگی روح و جسم قابل قبول نیست. ما نمی‌توانیم عقل را به‌مردان نسبت بدهیم و احساس و عاطفه را به‌زنان. در سنت هرمسی، اصلاً رابطه‌ی سوژه و ابژه قابل قبول نیست. مثلاً مارکسیست‌ها اعلام می‌کنند که روشن‌فکران طبقه‌ی بورژوا خود را در جایگاه سوژه قرار داده‌اند و کارگران را در جایگاه ابژه. جالب این‌جا است که در سنت هرمسی حتا رابطه‌ی سوژه و ابژه بین حیوان و انسان قابل قبول نیست. در واقع ابژه متعلق به جهانی است که انسان به آن تعلق دارد و چیزی از ما جدا نیست، چه برسد که رابطه‌ی سوژه و ابژه را بین زن و مرد مطرح کنیم.

ما باید تکلیف خود را روشن کنیم با این دو سنت بزرگ تاریخی. در ضمن، چطور می‌توانیم از سنت هرمسی دفاع کنیم که به این تقابل‌ها باور ندارد، در امر هستی‌شناسی و متعاقباً معرفت‌شناسی‌اش. چطور می‌توانیم با سنت مکانیکی کنار بیاییم. در این زمینه باید تکلیف خود را روشن بسازیم. این‌که دریا را با تمام گوهرهایش فراموش کنیم و تنها امواج روی دریا را مطالعه کنیم یعنی به یک سلسله بحث‌های خشک فقهی بچسپیم که آیا زن می‌تواند به اذن شوهر از خانه بیرون برود یا خیر، به‌نظرم این‌ها مشکل ما و شما را چندان حل نمی‌سازد، بلکه ما و شما باید در بنیادهای معرفت دینی، فلسفی و علمی تجدید نظر کنیم.

از تفکرات اسطوره‌ای شروع تا امروز، ما با دوگانه‌بینی جوهرگرا روبه‌رو هستیم. در اسطوره‌ها گفته می‌شوند که زنان موجودات مرموزند و این‌ها فاقد روح‌اند و بهشت و جهنم‌شان با مردان فرق دارند. در حوزه‌ی معرفت فلسفی، مثال‌های زیادی را داریم: در آیین تائو یک جهان روشنایی است و یک جهان تاریکی. جهان روشنایی به جهان نرینه (مرد) تعبیر می‌شود و جهان تاریکی به جهان مادینه (زن). در این راستا افلاطون می‌گوید که خدا را سپاس‌گذارم که مرا مرد آفرید و نه زن؛ آزاد آفرید و نه بنده؛ یونانی آفرید، نه بربر. در قلم فیلسوفان غول‌پیکر جهان، مثل روسو، نیچه و… شاهد این هستیم که کار معقلات و جهان محسوسات کار زنان نیست.

در اسلام هم به‌زنان نگاه بدبینانه شده‌است. به‌عنوان مثال، ملاصدرا می‌گوید که زنان حیوان است اما کمی تکامل‌یافته‌تر از انسان؛ و زنان از هم‌نشینی با مردان به کمالات می‌رسند. غزالی می‌گوید که اگر زن می‌ستانید کوتاه‌قد و لاغر‌اندام بستانید که از شرْ هرچه کم‌تر رسد نیکو است. در دین بودایی، به راهبان سفارش می‌شود که به زنان نزدیک نشوید که این‌ها موجودات غیر قابل اعتمادند.

در دین یهود، زنان به‌مثابه چهارپایان محسوب می‌شوند و زنان در ردیف اموال غیرمنقول قرار می‌گیرند. یکی از دعاهای صبح‌گاهی مردان یهود این است که می‌گویند خدا را شکر که ما را زن آفریدی و نه مرد. در دین مسیحیت، زن مأخر از مرد است و در عین‌حال، زن یک جنس بسیار پلید و ناپاک قلم‌داد می‌شود. در اسلام هم همین‌چیزها است. نفقه‌ی زن را باید مرد بدهد. زن بدون اجازه‌ی شوهر از خانه بیرون نرود و سرپرستی‌اش را باید مردش بکند. این‌ها واقعیت‌هایی استند در درون دین اسلام و دیگر ادیان زنده‌ی جهان.

برای افهام و کنکاش بیشتر باید سوال مطرح شود که آیا می‌توان بین جوهر و گوهر دین و آنچه که پیروان دین در عمل انجام می‌دهند، این علما و مردم؛ آیا امکان دارد فاصله‌ای را تصور کنیم و بگوییم که حقیقت دین چیزی بوده و عملکرد علما چیزی دیگری؟ باید در این راستا مطالعه و بازبینی بیشتر و عمیق‌تر داشته باشیم.

مایکل فوکو می‌گوید که مردان از طریق دانش توانسته است بر زنان تسلط داشته باشند. مشکل اساسی زنان هم قلم‌رو دانش، فلسفه و دین است. این جاهلانه است که بگوییم، مردم نمی‌فهنمد. خانم‌های عزیر! خود را فریب ندهید و بیایید خود را با بنیادها درگیر بسازید که آموزه و معرفت کدام دسته از فلاسفه برای شما قابل پاسخ‌گوتر است؟ [به معرفت‌ها] گرایش ایدیولوژیک نداشته باشیم و بر بنیاد خردورزی آزادانه؛ همین معرفت‌های دینی، فلسفی و علمی را مورد پرسش قرار بدهیم. نیاز به بازبینی داریم که آیا دوگانگی‌های جوهرگرا می‌تواند قابل دفاع باشد یا نه؟ یا هستی انسانی را شقه شقه کرده و یکی را به‌نام زن ساخته و دیگری را به‌نام مرد.

مثلاً، من از درون سنت کانتی این سوال را مطرح می‌کنم که آیا در بعد وجود‌شناسی نقص بوده در یک پدیده؟ آیا این پدیده‌ای ناقص می‌تواند گرایش به‌طرف کمال ماورای خود داشته باشد؟ رنه دکارت پاسخش را می‌دهد و می‌گوید که امکان‌پذیر نیست. با درنظرداشت همین پرسش فلسفی، این سوال را در مقابل روحانیون و زن‌ستیزان، مطرح می‌توانیم که اگر زن، ذاتاً در خلق خودش ناقص‌العقل و احساساتی است و فقط به‌طبیعت تعلق دارد؛ چگونه تمایل به کمالات دارد که مرد هم به آن کمالات تمایل دارد؟ چگونه تمایل به خردورزی می‌کند و چگونه به این وضعیت اعتراض می‌کنند؟ اگر این موجود ذاتاً ناقص باشد چطور می‌تواند به ماورایش گرایش پیدا کند؟

در رابطه به بنیاد مکانیکی و هرمسی، موضع‌گیری‌هایی شده است. عده‌ای از جامعه‌شناسان با رویکرد ادغام موافق است و بدین باورند که رویکرد فعلی را بپذیریم ولی زنان را هم شامل مطالعه بسازیم. در بحث طبقات اجتماعی زنان را وارد کنیم. در سیاست، زنان را وارد کنیم و در اقتصاد زنان را وارد کنیم. این‌ها را اگر شامل این مطالعات کنیم مشکل حل است.

اما یک تعداد باورش این است که رویکرد ادغام جوابگو نیست و باید به رویکرد جدایی‌طلبانه متوسل شد و یک جامعه‌شناسی توسط زنان و برای زنان اختصاص بدهیم تا عملاً خود زنان مستقلانه به فعالیت‌شان آغاز کند. ولی آن دسته از جامعه‌شناسان که بنیادهای فلسفی و وجودشناختی قوی‌تر دارند معتقد استند که ما باید به دیالکتیک چشم‌اندازها رو بیاوریم و نباید به این سادگی ادغام شود چون جامعه‌شناسی فعلی مشکل دارد. مثلاً غلبه‌ی رویکرد اثبات‌گرایی در جامعه‌شناسی می‌تواند مشکل ایجاد کند و مشکل زنان را نمی‌توان به تحلیل و بررسی گرفت.

در دیالکتیک چشم‌اندازها، باور بر این است که تمام اقشار؛ چه‌کسانی‌که بالا هستند و چه کسانی‌که پایین هستند و چه زن و چه مرد و همین‌طور صرف نظر از این که انسان‌ها در چه موقعیت‌های اجتماعی قرا دارند و زندگی می‌کنند، باید چشم‌اندازهای مختلف را مطالعه کنیم و از طریق چشم‌اندازها بتوانیم به برداشت برسیم. در این‌جا هیچ سوژه‌ی از قبل تعریف‌شده و تعیین‌شده وجود ندارد. مثلاً، شما دختر خانم‌ها، عادت شما بر این شده که سوژه‌های خارجی بیایند و برای شما تعیین تکلیف کنند که گپ از چه قرار است که دل بی‌قرار است.

ما همیشه برای خود قطب می‌سازیم. در اسلام قطب‌سازی به‌اوج خودش رسیده و اصلاً روحیه‌ی مرجعیت‌سالاری یکی از آفت‌های دنیای اسلام است. عده‌ای را در قطب بالاتر قرار می‌دهیم تا آن‌ها برای ما بگویند و تکلیف ما را روشن کنند. شما باید خود شما [خانم‌ها] به‌قول سمین دوبووار به سوژه‌ها، فاعلان شناسا و ذهن‌های فعال تبدیل شوید و هر چیز که خلاف مبانی عقلانی‌تان است و هر چیزی که خلاف وجدان‌تان است را زیر سوال ببرید. این شایسته‌ی یک انسان جست‌وگر است. دیگر این پیش‌فرض را نداشته باشیم که آن‌ها ملا، فیلسوف و … است و ما نمی‌توانیم در مقابلش مقاومت کنیم و سوال مطرح کنیم.

متوجه باشید که مسایل خشک فقهی، زنان را حیوان تلقی می‌کند و بدین باورند که زنان ضعیف و بی‌عقل‌اند. بیایید آزادانه مطالعه کنید و این باور غلط را از ذهن‌مان دور کنیم که دین در رابطه به زنان مشکل ندارد؛ نخیر این‌طور نیست. جایی‌که دینْ پاسخ ما و شما را داده نمی‌تواند، نمی‌پذیریم. بیایید خود را فریب ندهید و عمیق شوید در مورد همین بنیادهای معرفت کلامی، فلسفی، دینی و علمی.

***

چاپ کنید
ایمیل کنید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

مدیر مسوول: رقیه صادقی

سردبیر: علی جلالی تمرانی

مسوول وب‌سایت: علی محبی

ویراستار: محمد محمدی

صفحه‌آرا: سیف‌الله فیروزی

© تمام حقوق مطالب این وب سایت برای هفته‌نامه پیرامون محفوظ می باشد.